رضا جان مشهدی میگوید: مدتی بود که یاد دوستان سنگرسازم افتاده بودم؛ آنها با آنکه سنگر میساختند، خودشان در مواقعی که دشمن حمله میکرد، بیدفاعترین بودند. از سوی دیگر خاطرههای خوبی از لودر در جبهه داشتم.
محله مهدیآباد امروزی روستاهای مهدیآباد، حجتآباد، همتآباد و بخشی از کریمآباد وعباسآباد را دربرمیگیرد. درباره وجه تسمیه این محله، اهالی روایت میکنند ارباب روستا نام پسرش، مهدی را برای این محدوده انتخاب کرده است. محله مهدیآباد از سال ۱۳۸۶ به محدوده شهری پیوسته است، با این حال هنوز آنطور که باید سروشکل شهری نیافته و مشکلات بیشماری دارد.

محمد ضروری که در زمان دفن رضاخان سرباز بوده تعریف میکند: مرا هم همراه سایر سربازان گارد برای برقراری نظم به آنجا بردند. تمام طول روز مانند مجسمه ایستاده بودیم و جرئت حرکت کردن نداشتیم.
محمد طاها اسدی، نوجوان پرتلاش میگوید: قهرمانی در این ورزش شیرین است، اما دلم میخواهد در سطح بالای این رشته مربیگری کنم و باشگاه داشته باشم؛ گاهی هم داوری مسابقات را انجام بدهم. میدانم برای رسیدن به این آرزو اول باید یک ورزشکار خوب شوم تا بعد بتوانم مربی خوبی باشم.
هاشم خوششنو معتقد بود: برای انجام هر کاری باید شوق داشته باشید. نزدیک ۲۲سال است که در همین مدرسه و در مهدیآباد، که حاشیه شهر است، خدمت میکنم و این باعث افتخار من است.
خلیلالله نیازی میگوید: اینجا از ابتدا با مشکلات بسیاری روبهرو بود؛ نه آسفالتی داشت و نه لولهکشی گاز و مرکز بهداشت. اوایل فقط صدخانوار بودیم، اما هرروز خانوادههای بیشتری به این محدوده مهاجرت کردند.
نازنینزهرا نوروزی آنقدر خوب نقاشی میکشد که همه تصور میکنند دورههای آموزشی زیادی را گذرانده است، درحالیکه او با تکیه بر استعدادش، پیشرفت کرده و توانسته است از نقاشیکشیدن کسب درآمد کند.
کوچه مهدی آباد ۹ و معابر دوروبر آن شانزده سال پیش، نام شهربه خود گرفت. با این حال در این گذر نه چندان عریض، هنوز رد پای روستا دیده میشود.