کد خبر: ۹۰۳۱
۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۳:۰۰
آتش‌نشان بودن توفیقی است که خداوند به بنده‌اش عطا می‌کند

آتش‌نشان بودن توفیقی است که خداوند به بنده‌اش عطا می‌کند

آتشپاد سوم «محمدجواد قائمی» معتقد است «آتش‌نشان بودن» توفیقی است که خداوند به بنده‌اش عطا می‌کند؛ به بنده‌ای که دوستش دارد و خودش ۲۲‌سال است که در این لباس خدمت می‌کند.

آتشپاد سوم «محمدجواد قائمی» معتقد است «آتش‌نشان بودن» توفیقی است که خداوند به بنده‌اش عطا می‌کند؛ به بنده‌ای که دوستش دارد.

می‌گوید: «همیشه با خودم فکرمی‌کنم بچه‌های آتش‌نشان، حتما جایی و زمانی در زندگی‌شان کاری انجام داده‌اند که خداوند، پسندیده است و در‌قبالش این افتخار و سعادت را به آنان داده تا در این شغل خدمت کنند؛ چراکه لذت نجات جان هم‌نوع را نمی‌توان با هیچ‌چیز دیگری عوض کرد.»

خودش ۲۲‌سال است لباس خدمت را در سازمان آتش‌نشانی و خدمات ایمنی شهرداری مشهد بر تن دارد و ۱۲‌سال می‌شود که در قاسم‌آباد و محله لشکر ساکن است. هفتِ مهر و روز آتش‌نشانی و ایمنی، بهانه ما برای گفتگو با وی و شنیدن خاطرات تلخ و شیرین کاری‌اش شد.  

 

درس و کارم با هم شروع شد 

تاریخ ورودش به سازمان آتش‌نشانی را خوب به یاد دارد: ۲۹/۰۱/۷۱. آن‌موقع کارش را در ایستگاه یک این سازمان شروع کرده که در میدان‌شهدا  قرار داشته است؛ «هم‌زمان با استخدامم، برای رشته آتش‌نشانی آزمون دادم و پذیرفته شدم.

بعد‌از آن، سه‌روز اداره بودم و سه‌روز هم به دانشگاه می‌رفتم. آن‌موقع رشته آتش‌نشانی یکی از زیرشاخه‌های رشته شیمی بود، اما در حال حاضر این رشته، خودش به‌صورت مجزا و با چهار‌گرایش «اطفاء حریق»، «نجات امداد»، «ساختمان‌های مرتفع» و «مدیریت عملیات» در دانشگاه علمی‌کاربردی دانشجو می‌پذیرد. این رشته‌ها در ایران تا مقطع کارشناسی‌ارشد وجود دارند، اما در بعضی کشور‌ها تا مقطع دکترا نیز می‌توان ادامه تحصیل داد.  

 

انفجار حرم، تلخ‌ترین حادثه کاری‌ام بود 

محمدجواد قائمی ۲۲‌سال پیش با درجه آتش‌نشان وارد این سازمان می‌شود. چهار‌سال را در ایستگاه یک، در واحد فرماندهی سازمان، فعالیت می‌کند و پس‌از اینکه دانشگاهش به پایان می‌رسد، در اداره آموزش به‌عنوان مدرس مشغول می‌شود.

او در حال حاضر، کار آموزش را در دانشگاه علمی‌وکاربردی و سازمان  برعهده دارد و سابقه تدریس در دانشکده حج‌وزیارت، هلال‌احمر و اورژانس نیز در کارنامه کاری او به چشم می‌خورد؛ علاوه‌بر‌این‌ها چند‌سالی را سرپرست اداره آموزشِ سازمان آتش‌نشانی شهرداری مشهد و مسئول آموزش‌های تخصصی ضمن خدمت بوده است.

یک نفر زنگ زد و گفت: حرم منفجر شده، هرچه نیرو دارید بفرستید

این افسر نگهبان سازمان آتش‌نشانی تا همین دو‌هفته پیش به‌مدت یک سال، رئیس ایستگاه‌۳۴ در منطقه قاسم‌آباد بوده است و در حال حاضر در ایستگاه ۲۸ و ۱۰ با همین سمت، مشغول است، خاطرات بسیاری را از سال‌های خدمتش در ذهن دارد.  

از‌این‌میان، تلخ‌ترین حادثه به تاریخ ۳۰‌خرداد‌۱۳۷۳ برمی‌گردد: «آن زمان در ایستگاه یک مشغول بودم. ساعت‌۱۴:۳۰ بود که یک نفر زنگ زد و گفت: حرم منفجر شده، هرچه نیرو دارید بفرستید.

صدایش به‌قدری حزن‌آلود بود که مشخص بود خبر، واقعی است و مزاحمت تلفنی در کار نیست. فهمیدم یکی از خادمان حرم است که تماس گرفته. از جریان دقیق حادثه، خبر نداشتم و مانده بودم که گروه نجات را اعزام کنم یا گروه حریق را.

 تصمیمم را گرفتم و در عرض سه‌دقیقه، گروه حریق را اعزام کردم. وقتی نیرو‌ها از من نشانی را خواستند، با اطمینان گفتم: حرم بروید، مشخص است. بعد از اینکه همکارانم سر حادثه رسیدند، به ما اعلام کردند که نیروی کمکی و تجهیزات بیشتر لازم دارند.

ما با پیچ‌گوشتی کمد سایر همکاران را بازمی‌کردیم و تجهیزات را جمع‌آوری می‌کردیم. بعد که تصاویر محل آتش‌سوزی را دیدیم، برایمان بسیار تکان‌دهنده بود و شنیدن وقایع از زبان همکاران، ما را بسیار متاثر کرد.»  

 

کودکی که به‌طرزی معجزه‌آسا نجات پیدا کرده بود

اگرچه کار یک آتش‌نشان همیشه با حوادث ناگوار همراه است، اما این به آن معنا نیست که لحظات شیرین، در این حرفه وجود ندارد. قائمی دست می‌گذارد روی یکی از نمونه‌ها که برای او و همکارانش خاطره خوبی ساخته است؛ «ماجرا در سال ۷۵ اتفاق افتاد. خانمی جلوی ایستگاه آمد، با حالت ضعف همان‌جا افتاد و گفت: بچه خواهرم داخل چاه افتاده. گروه نجات به خیابان دانشگاه اعزام شد.

مادر بچه به ما پرخاش کرد که چرا  دیر رسیدید؟ این درحالی بود که ما در کمتر از دودقیقه در محل حاضر شده بودیم و در‌واقع خاله بچه که به ما خبر را اطلاع‌داده بود، از شدت استرس با پای پیاده تا ایستگاه دویده بود؛ بی‌آنکه سوار ماشین شود یا تلفن بزند تا در کارش سرعت دهد و با این کار وقت را کشته بود.

مطلع شدیم مالک منزل که فروشنده آجر بود، چندین کامیون آجر را در داخل حیاطش تخلیه کرده و، چون قدمت خانه به بیش‌از ۴۰ سال می‌رسید، این کار باعث ریزش چاه فاضلابِ داخل حیاط شده بود؛ به‌طوری‌که دهانه چاه به اندازه ۲۰ موزاییک باز شده و ریزش کرده بود.

پسر ۱۰‌ساله خانه نیز همراه با آجر‌ها به داخل چاه سقوط کرده بود. فرمانده عملیات، جناب حسین جاودانی بودند که در جسوربودن، مثال‌زدنی هستند و الان بازنشسته شده‌اند. چون نجات‌غریق چاه، مرخصی بود، خودش داخل چاه رفت.

همه ما حدس می‌زدیم که احتمالا با چه صحنه‌ای روبه‌رو خواهد شود و از این بابت نگران بودیم. پس‌از چنددقیقه در کمال تعجب دیدیم هر دو نفر، سالم از چاه بیرون آمدند. فرمانده برای ما تعریف کرد که کالار (تخته سنگی که روی چاه‌های قدیمی می‌گذاشتند و حالا بلوکه جایش را گرفته است)، در عمق ۱۰‌متری به کناره‌های چاه گیر کرده و کودک روی همان سنگ نشسته بوده.

فرمانده می‌گفت در حال پایین‌رفتن بودم که دیدم یک نفر گفت سلام. با دیدن کودک از خوشحالی اشک در چشمانم حلقه زد و هرچه چشمانم را پاک می‌کردم، دوباره اشک‌هایم جلو دیدم را می‌گرفت.

یادم هست کمی بعداز اینکه ما به ایستگاه برگشتیم، جمعیت زیادی از مردم همراه خانواده کودک آنجا آمدند و پدر خانواده در‌حالی‌که فرزندش را روی شانه‌هایش گذاشته بود، شیرینی به دست وارد شد و از ما تشکر و عذرخواهی کرد.»  

 

حیرت کرده بودیم

اتفاقاتی هم همیشه هست که با منطق ما آدم‌ها جور درنمی‌آید و حسابش از دو‌دو تا، چهار تا جدا می‌شود؛ مثل حادثه‌ای که بیش‌از دوازده‌سال پیش در بازار کاخ‌عروس افتاده و باعث بهت و حیرت قائمی و همکارانش شده است؛ «مغازه‌ها طعمه حریق شده بود و بعد‌از اینکه ما آتش را خاموش کردیم و دود‌ها را بیرون کردیم چشممان به قفسه‌هایی افتاد که روی آنها قرآن گذاشته شده بود. بدنه این قفسه‌ها از حرارت آتش مچاله شده و تغییر‌شکل پیداکرده بود، اما هیچ‌کدام از قرآن‌ها نسوخته بود. ما با دیدن این صحنه واقعا بهتمان زد و توجیهی برایش پیدا نمی‌کردیم.»  

 

همیشه حق با خانواده حادثه‌دیده است

«یک آتش‌نشان وقتی در محل حادثه حاضر می‌شود، حتی اگر پرخاش بشنود و حرف درشت، حق ندارد به خانواده حادثه‌دیده اعتراض کند. ما در‌هر‌صورت، حق را به طرف مقابلمان می‌دهیم، چون می‌دانیم آنها در شرایط طبیعی قرار ندارند و به تجربه دریافته‌ایم از زمان حادثه که بگذرد، بابت پرخاش‌کردن و رفتار تندشان از ما عذرخواهی می‌کنند.»

آتشپاد سوم «محمدجواد قائمی» در ادامه حرف‌هایش می‌گوید: «ورزش‌کردن برای آتش‌نشان‌ها خیلی مهم است و آنها باید همواره از آمادگی جسمانی برخوردار باشند؛ چون شهروندان از آنها چنین انتظاری دارند. یکی از گزینه‌های مهم در استخدام سازمان آتش‌نشانی نیز آمادگی جسمانی است.»

از او درباره نقاط حادثه‌خیز ایستگاه‌۳۴ می‌پرسیم که در خیابان شریعتی‌۴۷ قرار دارد. قائمی می‌گوید: «انت‌های خیابان نیکی، شرکت آب و فاضلاب قرارگرفته که مخازن کلر دارد و ما نکات ایمنی در هنگام نشت را به نیرو‌های آنجا آموزش دادیم. از بیمارستان امام‌رضا (ع) و مهرگان و زائرسرای نیروی دریایی نیز بازدید ایمنی داشتیم و نقایص را به خود مجموعه‌ها و نیز سازمان  اعلام کردیم تا ضعف‌های آنها برطرف شود.»  

 

خراب‌شدن آسانسور، حادثه شایع در قاسم‌آباد

طبق تجربه یک‌ساله‌ای که قائمی در ایستگاه‌۳۴ قاسم‌آباد داشته، یکی از حوادثی که در این منطقه بیشتر اتفاق می‌افتد و حضور آتش‌نشانی را می‌طلبد، خراب‌شدن آسانسور است؛ «آسانسور‌ها باید حداقل ماهی یک‌بار، توسط سرویس‌کار مجاز سرویس شوند، اما متاسفانه این موضوع به‌ندرت در مجتمع‌ها اتفاق می‌افتد و به‌علت نقص فنی، افراد محبوس می‌شوند.»

آسانسورها باید حداقل ماهی یک‌بار سرویس شوند اما متاسفانه این موضوع به‌ندرت در مجتمع‌ها اتفاق می‌افتد 

او آمار مزاحمت‌های تلفنی مردم مشهد به سازمان آتش‌نشانی را در هر روز ۲۵۰۰‌تماس اعلام می‌کند که موارد مهم آن پیگیری می‌شود، اما تمامی آنها را نمی‌توان پیگیری کرد. اینها را می‌توان بخشی از سختی کار آتش‌نشان‌ها به حساب آورد که البته افرادی مزاحم سبب آن می‌شوند، اما علاوه‌بر‌این‌ها دشواری‌های مهم‌تری هم هست که جان آتش‌نشان را در  حادثه‌ها تهدید می‌کند.

خطراتی همچون آوار، برق‌گرفتگی، انفجار، ریزش سقف و... که به اعتقاد قائمی مواجه‌شدن با آنها قابل مقایسه با حقوق یک آتش‌نشان نیست. برای همین است که می‌گوید: «آتش‌نشان‌بودن شغل نیست؛ هنر و ذوق و فداکاری است. باید به این حرفه عشق داشت تا بتوان سختی‌هایش را تحمل کرد.

یک آتش‌نشان وقتی به محل حادثه اعزام می‌شود، این‌طور تصور می‌کند که خانواده خودش دچار حادثه شده‌اند و بیشتر مواقع در حین خدمت، متوجه جراحت‌هایی که برای خودش اتفاق می‌افتد، نمی‌شود و حتی دردش را حس نمی‌کند.»  

 

دخترانم به شغل من علاقه بسیار دارند

اعضای خانواده یک آتش‌نشان از نگرانی دور نیستند. دانستن این موضوع که پدر خانواده، به‌واسطه شغلش با خطر سروکار دارد، بعضی مواقع ایجاد نگرانی می‌کند. این مسئله را همسر و فرزندان یک آتش‌نشان خوب درک می‌کنند. قائمی دراین‌باره می‌گوید: «اگر همراهی و همکاری خانواده‌ام نبود، من نمی‌توانستم به خوبی در حرفه‌ام خدمت‌رسانی کنم.

 همسرم اعظم‌السادات قادری و سه دخترم، با صبوری و همراهی‌شان به من انگیزه بیشتری برای کار می‌دهند. دخترانم ۴، ۷ و ۱۲‌ساله هستند و علاقه بسیار زیادی به شغل من دارند. آنها تمام انیمیشن‌های آتش‌نشانی را دیده‌اند؛ حتی ایستگاه‌های مختلف را هم بلد هستند و می‌شناسند.»

درباره حضور بانوان در سازمان آتش‌نشانی می‌پرسیم و قائمی در جواب می‌گوید: «حضور خانم‌ها در سازمان به‌صورت آن‌کال است، یعنی در ایستگاه‌ها مشغول نیستند؛ بلکه اگر در حادثه‌ای به حضور آنها نیاز پیدا کنیم، در محل واقعه حضور پیدا می‌کنند. البته ما اخیرا پیشنهاد داده‌ایم که اگر امکان داشته باشد، تعدادی از نیرو‌های خانم در جنب هر ایستگاه و در کانکسی جداگانه مستقر شوند.»  

 

برگزاری کلاس ایمنی برای همسایه‌ها 

ساکن قدیمی محله لشکر محسوب می‌شود و مدیر مجتمعی است که در آن ساکن است و ۲۱۶ واحد را دربرمی‌گیرد. او‌ می‌گوید: «تمام همسایه‌هایم را می‌شناسم و، چون مدیر مجتمع هستم با آنها در ارتباطم. ما با یکدیگر رفت‌وآمد خانوادگی داریم و در مناسبت‌ها و اعیاد مختلف به دیدن یکدیگر می‌رویم. من حتی برای آنان کلاس‌های ایمنی برگزار می‌کنم.»

او که حدود پنج‌سال است مدرس کلاس‌های ایمنی در فرهنگ‌سرای شهر زیبا و ایمن نیز هست، این نوع آموزش‌ها را برای آگاهی‌دادن به خانواده‌ها و پیشگیری از حوادث خطرساز، بسیار موثر می‌داند.

دراین‌باره می‌گوید: «مثلا بسیاری از خانواده‌ها نمی‌دانند تلویزیون یا LCD  را نباید جلو پرده بگذارند؛ چراکه معمولا سه‌راهی که آنجا گذاشته می‌شود، از جنس مرغوب نیست و به چند سه‌راهی دیگر نیز متصل است.

همین موضوع باعث می‌شود حرارت زیاد تولید شود و اجسام عمودی مثل پرده را که از مشتقات نخی است شعله‌ور کند؛ به‌طوری‌که طی زمان کوتاهی و در حدود ۱۵‌ثانیه، تمام پرده مشتعل شده و دما به سرعت افزایش یافته و آتش‌سوزی گسترش می‌یابد.»  

 

خدمت در جبهه‌ای دیگر

خدمت‌رسانی او به مردم فقط به حرفه کنونی‌اش محدود نمی‌شود، او سابقه حضور در جبهه را نیز دارد. سال‌۶۵ وقتی در مقطع دوم‌دبیرستان تحصیل می‌کـــرده، عازم منطقه جنگی می‌شود و در‌مجموع، ۱۳ ماه را در آنجا خدمت می‌کند. حضور در عملیات‌های والفجر ۸، کربلای‌۴ و ۵ نمونه‌هایی دیگر از رشادت‌های وی به‌عنوان یک بسیجی بوده است.

او که در حال حاضر عضو فعال بسیج سازمان آتش‌نشانی و خدمات ایمنی شهرداری مشهد است، از دوران راهنمایی مداحی می‌کرده و اکنون هم در مراسم مختلف سازمان. مجتمع مسکونی خود و مجالس خانوادگی مداحی می‌کند.


* این گزارش چهارشنبه، ۹ مهر در شماره ۱۱۹ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است.  

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44