
«مادر»، نابترین و دلنشینترین شعر در «ادبیات زندگی» و «مادری» کردن، سختترین «چالش» زن بودن است؛ زنی که وقتی «حس خوب مادر بودن» را به آغوش میکشد، «خود» را فراموش میکند و همه وجودش میشود «هزار امیدی» که فرزندش است.
«مادر» شروع و بهانه همه شادیها و پایان «غمها» یی است که بیهوا از راه میرسند. مادر است دیگر؛ فرشتهای که مامور مستقیم پروردگاری است که حس ناب مادر بودن را در وجودش نهاده تا بیچشمداشت ببخشد. آن هم مادری که همه مادرانههایش را در قلبی گذاشته که آن را نیز، هِبه یک لبخند فرزندش میکند.
پس چطور میتوان فرزند این مادر بود و به احترام همه خوبیهایش زانو نزد؟ چطور میتوان نقاشی بینقص خدا را در اوج زیبایی هدیه گرفت و با بیمهریها و بیتوجهیها، رنگ زندگی را از چهرهاش دزدید؟
درد دارد که فرشتهای را با دو نقش همسری و مادری، تمام عمر تنها گذاشت و دست آخر وقتی گرد پیری زودتر از موعد وجودش را تسخیر کرد، او را نادیده گرفت، اما به جایش باز هم دعای خیر «مادرانه» را بهعنوان تنها داراییاش داشت! مادر است دیگر، محال است مادرانه زیستن را حتی در اوج ناتوانی و دلخوری کنار بگذارد یا حتی فراموش کند.
مادر حرمت میخواهد، مادر گاهی، فقط گاهی بازتاب مادرانه زیستنش را در یک نگاه فرزند جستجو میکند تا کمی عطش قلبش را سیراب کند اما...
دنیا پر از مادرانی است که چشمانتظار مهر فرزندی و دلتنگ یک لبخند نورچشمشان هستند؛ مادرانی که هرکدام بهنوعی بهدنبال پاسخ به این نیازند. برخیها زیر هر سقفی که باشند، بغض فرو میدهند و دلتنگیهایشان را کنج دیوارشان قاب میکنند و نگاهشان را به در میدوزند تا سایهای از در درآید، اما برخی دیگر سعی میکنند به جای قاب کردن دلتنگیهایشان، همین انتظار را هم از فرزندانشان نداشته باشند و تنهایی خود را با همسنهایشان تقسیم کنند.
شمار این دسته کم است، اما سعی میکنند به هر شکلی که هست، خود را از خمودگی تحمیلی بر روزهایشان رها کنند؛ آنهم با کمک مرکز آموزشیتوانبخشی سالمندان نشاط.
روزی که میهمانشان میشوم، جشنی را برای شادباش برگزار کردهاند. همه شادند، میخندند و خبری از کرختی و بیحالی نیست و حتی برخیهایشان دوباره جوانی میکنند. جشن کوچک و خودمانیشان که تمام میشود، با چند نفرشان همکلام میشوم.
فاطمه راهبرمقدم، نخستین کسی است که با او سر صحبت را باز میکنم. او که ۸۱ سال دارد و هفت فرزند را به نتیجه رسانده است، میگوید: «مانند هر مادر دیگری برای بزرگ کردن بچههایم زحمت کشیدم و توقع دارم که آنها نیز پای ما بنشینند و اگر بیقراری و بهانهجویی دیدند، ناراحت نشوند.»
او که سه فرزندش شهید شدهاند و دلخوشیاش سه پسر و یک دختر بهعنوان سرمایههای عمرش هستند، با یکی از پسرانش زندگی میکند و عروسش را هم مانند دخترش دوست دارد، اما از کلماتش کمی نگرانی به گوش میخورد، از اینکه نکند با بودنش و رفتارهای از سر پیریاش آنها را ناراحت کند.
این مادر حرفش را میکشاند به این مرکز و میگوید: «در خانه از تنهایی و بیکاری داشتم دیوانه میشدم و به توصیه دکتر به این مرکز آمدم و اینجا را خیلی دوست دارم و بودن در این جمع شادم میکند.»
او دوست دارد این را هم بهعنوان آخرین جملهاش بگوید که: «مادر ملائکه است و مانند او در دنیا پیدا نمیشود و باید به او محبت کنید و احترام بگذارید تا خداوند نیز دستتان را بگیرد.»
اینبار با نصرت طوسی که مادر هشتادوشش ساله این مرکز است، صحبت میکنم؛ کسی که مادر را «هستی» زندگی میداند و معتقد است اگر او نبود، هیچ چیزی وجود نداشت. میگوید: «از ایثار و عشق و خودباوری مادر است که دنیا نظم میگیرد و جریان زندگی بهآرامی پیش میرود.»
او که چهار فرزند دارد، تنها زندگی میکند، اما در منزلش هرازگاهی پذیرای فرزندانش هست و تنها چیزی هم که میتواند از آنها بگوید، این است که: «از بچههایم راضی هستم و از آنها میخواهم که زندگی سادهای داشته باشند تا خوشبختتر باشند و بیشتر پیشرفت کنند.»
سکینه رضاپور نیز با ۶۹ سال، مادر دیگری است که از خدمات این مرکز بهره میبرد. او هم هفت فرزند دارد و با دخترش که همان آخرین فرزندش است، زندگی میکند. با اشتیاق از او که دانشجوی پزشکی است، تعریف میکند و بعد میگوید: «هیچ انتظاری از هیچکدام از فرزندانم ندارم و همیشه هم از خدا خواستهام که توانش را بدهد تا من دستگیر آنها باشم به جای اینکه آنها دستانم را بگیرند.» دنباله حرفش میرسد به اینکه: «فرزندانم سالم و شاد باشند، برایم کافی است.»
زینتالسادات تهرانچی، مادر پیری که حتی سنش را هم نمیداند و چروک پیری، صورتش را دوستداشتنیتر کرده است، نیز میگوید: «چهار فرزند دارم، اما در آپارتمانم تنها زندگی میکنم و هیچ احتیاجی به کسی ندارم.» او حتی اظهار میدارد: «فرزندانم هر کاری که دوست دارند بکنند و من هم به آنها کاری ندارم.»
اینجا تنها مرکز نگهداری روزانه خراسان رضوی است که برنامه تفریحی، توانبخشی و آموزشی متنوعی دارد
پروین حسینیان ۷۹ ساله، با همسرش روزگار میگذارند و همه انتظاری که از چهار فرزندش دارد، این است که خوب زندگی کنند و با هم خوب باشند. میگوید: «همین برایم کافی است.»
این مادران نیز با اینکه روزگارشان را کمی متفاوت از سایر مادران این دیار میگذارند، مانند همه مادران هیچ انتظاری از فرزندانشان ندارند جز خوشبودنشان. آنها خودشان را در این مرکز شاد نگاه میدارند، چون به باورشان زندگی در جریان است.
آنگونه که حمیده صفاریان، مدیر مرکز آموزشیتوانبخشی سالمندان نشاط میگوید، اینجا تنها مرکز روزانه خراسان رضوی است که با برنامههای تفریحی، آموزشی و توانبخشی خود، حدود ۷۰ سالمند مرد و زن بالای ۶۰ سال را زیر پوشش دارد.
مرکزی که در آن سعی میشود از بروز عوارض بیشتر سالمندی پیشگیری شود، بنابراین کلاسها و برنامههای مختلفی را در دستورکار خود دارد: «برگزاری کلاسهای آموزشی از جمله کامپیوتر، زبان، استخر، دورههای درمانی آبدرمانی، ماساژدرمانی، فیزیوتراپی و اردوهای فرهنگیورزشی شهری و استانی، جشنهای مختلف از جمله سالگرد تولد و... از جمله برنامههای این مرکز است که همه اینها در کنار خدمات پرستاری و پزشکی انجام میشود.»
صفاریان این را هم تصریح میکند که: «ما در اینجا خدماتی را به سالمندان میدهیم که درواقع وظایف فرزندانشان است، اما به دلیل گرفتاری، وقت انجام آن را ندارند.» آنگونه که او یادآوری میکند، این مرکز در ایام عید و سایر تعطیلات رسمی، تعطیل است و در سایر روزها نیز فقط صبح تا ظهر پذیرای سالمندان است.
گویا این سالمندان پس از اینکه روزی پر از هیجان را در کنار همقطاران خود گذراندند و ناهارشان را خوردند، راهی منازلشان میشوند تا فردا را دوباره در این مرکز و در کنار دوستانشان شروع کنند.
با وجودی که فقط سهسال از عمر این مرکز میگذرد، توانسته است در کار خود موفق باشد و این را میتوان بهخوبی از چهرههای بشاش توانیابان آن فهمید؛ توانیابانی که هر روز صبح به دلخوشی این مرکز، راهی آن میشوند تا از روزمرگی و تنهایی درآیند.
* این گزارش چهارشنبه، ۱۹ فروردین ۹۴ در شماره ۱۴۳ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.