ملاباجی، مشکلگشای محله وکیلآباد بود
کوچههای محله وکیلآباد مشهد هنوز هم در خاطر دارند نیم قرن پیش را. همان زمانی که وسط چهار برج قدیمی و کاهگلی قلعه، تنها یک «ننه جلال» بود که ماما بود، دکتر گیاهی بود، گوش سوراخ میکرد و خلاصه نقل مشکلگشای محل بود. قدیمیترهای محله همه یادشان است هر کسی هر مشکلی داشت، ننه جلال اولین کسی بود که در ذهنش حلال مشکلات مینمود.
وقتی هم که مادرهای محله خواستند دختربچههایشان را از کوچههای قلعه آن زمان جمع کنند، باز ننه جلال بود که شد ملاباجی مکتبخانه قرآنی قلعه و دختربچههای کوچک محله را از کوچههای خاکی به خانهاش آورد و پای منبر قرآنیاش نشاند و آن کوچکهای خرد، نیمقرن پای منبرش نشستند و قرآن آموختند.
حالا هم که ننه جلال دیگر بینشان نیست، هنوز برگههای این دفتر قدیمی باقی است و حالا قدیمیترین جلسه قرآنی محله بانی کارهای خیر بسیاری است و با اینکه از شروع برگزاری این جلسات با ۱۶ دختربچه در خانه ملاباجی محل رسیده به سه نسل دیگر و ۷۰ پایه ثابت این جلسه، اما حالا و بعد از فوت ننه جلال حرمت هر جلسه و قرائت روزی یک صفحه قرآنی آن خردسالان ۵۰ سال پیش هنوز هم حفظ شده است.
دورهگردانهای دیروزی جلسات
این هفته نوبت یکی از قدیمیترین اعضای ثابت دوره قرآن است. از سر کوچه که وارد میشوم، عطر و بوی قرآن انگار همه جا پیچیده است. در باز خانه، پیدا کردن نشانی را راحتتر میکند. اینجا خانه حاجیه خانم گلستانی نژاد دختر یکی از بنیانگزاران جلسات است. صحبت کردن با خانم گلستانینژاد حال و هوای قبل از انقلاب جلسات و شبنشینیهای آن روزها را مقابل چشمانم ترسیم میکند؛ گویی همین دیروز بود که بعد از مکتبخانه همراه مادر در جلسات و دورههای قرآن شرکت میکرد.
میگوید: آن زمان نبود سرگرمی برای دختربچهها خدا بیامرز حاجیه خانم زینب باهوشی را مجاب کرد تا دختران را دور هم جمع کند و برای آنها کلاس قرآن برگزار کند. در این سالها این دختربچهها بزرگ شدند، پا به سن گذاشتند و خود دورهگردان جلسات شدند و حالا بعد از پنج دهه کمکم جای خود را به دخترانشان میدهند.
شبنشینیهای مذهبی در نور گردسوز
جلسات قرآن به شبنشینیهای پیش از انقلاب مردان هم رسیده بود. شبهای مهتابی، چراغهای توری و گردسوز، پای ثابت آن شبنشینیها بهشمار میرفتند. شاید صفای آن دورههای قرآن به همان سادگیاش برمیگشت. خانم گلستانینژاد میگوید: رسم بر این بود که دوره قرآن مردان همراه با ضیافت شام برگزار میشد؛ هنوز هم هر شب جمعه، مردان برای قرائت قرآن دور هم جمع میشوند.
رسم بر این بود که دوره قرآن مردان همراه با ضیافت شام برگزار میشد
بانی سواد قرآنی محله
طاهره گلستانینژاد ادامه میدهد: آن زمان محله کوچک بود و اهالی ساکن در اینجا به زور به بیست خانواده میرسیدند. کسی سواد قرآنی نداشت و بیشترین صحبتی که در جلسات مطرح میشد، درباره آموزش خواندن قرآن و ترجمه آن بود. ننه جلال با اینکه سواد نداشت، به قرآن مسلط بود و روزی یک صفحه به بچهها یاد میداد.
او توضیح میدهد: چند سال که از سن و سال قدیمیترین دوره قرآن محله گذشت، کمکم بعضی اهالی سواد قرآنی آموختند و هر هفته یکی از ساکنان محله که علم قرآن داشت، مسئولیت آموزش بخشی از جلسه را به عهده میگرفت؛ از خواندن قرآن گرفته تا تفسیر و ترجمه.
او ادامه میدهد: تفسیر و ترجمه معمولا به صورت داستانی گفته میشد تا برای همه فهمپذیر باشد. ما از همان نیم قرن پیش هر هفته در خانه یک نفر جلسه را برگزار میکنیم و این باعث میشود که همیشه از حال هم باخبر باشیم.
گلستانینژاد این نکته را نیز یادآور میشود که در جلسات، صندوق برای جمعآوری پول گذاشتهایم که برای خرید جهیزیه و کمک به مستمندان تهیه شده است تا حداقل دردی را از محرومان محله درمان کنیم. همین اواخر هم یک جهیزیه در حال آماده شدن است که با همیاری اعضای این جلسه هزینههای آن تامین شده است.
حسینآقا ملک، حامی جلسات قرآنی بود
در بین صحبتهایش نام حاجحسین ملک هم جذابیت خودش را دارد؛ آنطور که دوره قرآنیها میگویند گویی ارباب مردمدار این محله با همه کاخنشینی اربابیاش، مخالفتی با جلسات قرآن اهالی نداشته است تا اینکه روزی در همان پیش از انقلاب، فرهمند مشاور ارباب، زمینی را برای ساخت مسجد در محله به اهالی میدهد، اما به دلیل ناتوانی مردم در ساخت آن باز هم مسجد ساخته نشد.
گلجهان مؤذن و روایتهایی شیرین
از مسجد که بگذریم، متولیان دوره قرآن نقش بسزایی در ادامه جلسات مسجد داشتند؛ گلجهان مؤذن، یکی از همین متولیان است که با همه پیری به خاطر عشق به قرآن هنوز هم پای جلسات قرآن مینشیند. از دیگر اعضای ثابت این جلسات میتوان خانم ترابی را نام برد که بیش از ۲۰ سال است هر هفته با کلام شیرینش درسهای قرآن را روایت میکند.
پای صحبتش که بنشینی، شیرینی کلامش را حس میکنی؛ دیگر حکم معلم محله را دارد. او میگوید: ما همه پیر شدهایم، اما قرآن هیچوقت کهنه یا قدیمی نمیشود، پس نمیتوان برای این جلسات هم قدمتی در نظر گرفت. معلم قرآن عاشق ما از فضای کلاس قرآنش این چنین میگوید: جلسات قرآن همیشه با نام و کلام خدا آغاز میشود و ذکر صلوات از واجبات آن است.
این زیاد صلوات فرستادن، جانمان را شاد و قلبمان را آرام میکند. خانم ترابی میگوید: هرسالی که میگذرد نکات بهتر و ارزشمندتری یاد میگیریم و آن را در جلساتمان مطرح میکنیم تا همه از آن استفاده کنند. با گذشت هر سال دانش اهالی دورهها بیشتر میشود. او ادامه میدهد: اینجا دیگر تقریبا همه سواد قرآنی دارند و این را مدیون همان ملاباجی قدیمیمان هستیم. همه میتوانند در جلسات، قرآن را قرائت کنند و همچنین جوانانی در جلسات ما حضور دارند که قرآن را با صوت و ترتیل میخوانند و این برای ما بسیار باارزش است.
تقریبا همه اعضای این قدیمیترین دوره قرآن محله در یک چیز نظر مشترک دارند و آن معجزه حضور قرآن، این کلام حقانیت در زندگیشان است که سبب شده است این دوره تا چهار نسل و ۷۰ منزل اهالی هنوز هم ادامه داشته باشد و خط نور تا افق محله بر سر اهالی اینجا سایه آرامش و برکت بیندازد. هر یک از ساکنان محله تقریبا سالی یک بار میزبان این عاشقان قرآن هستند تا خانه خود را با نور کلام خالقشان زینت دهند.
*این گزارش پنج شنبه، ۱۶ شهریور ۹۱ در شماره ۱۵ شهرآرامحله منطقه ۱۲ چاپ شده است.


