نخستین آگهی ترحیم روزنامههای مشهد متعلق به چه کسی بود؟
آغاز انتشار آگهیهای ترحیم در جراید ایران، احتمالا با درج خبر فوت افراد مشهور آغاز شده است؛ یعنی در ابتدای کار، نمیشده است به آن عنوان امروزی آگهی را داد. نمونههایی از این نوع اخبار را میتوان در مطبوعاتی مانند «وقایع اتفاقیه» مشاهده کرد. اخبار مذکور، ساختار یکسانی نداشتند و باتوجهبه قلم نویسنده، الگوهای متفاوتی را پیش روی خواننده میگذاشتند.
در مشهد، نخستین آگهی یا خبر ترحیم، در نخستین روزنامه انتشاریافته در تاریخ این شهر چاپ شد؛ روزنامه «ادب» به مدیرمسئولی «میرزاصادقخان ادیبالممالک» که دفترش در کوچه «باغعنبر»، جایی در بالاخیابان مشهد قرار داشت. آگهی یا خبر ترحیم مذکور، روز چهارشنبه، ۲۳شوال۱۳۱۸قمری (۲۴بهمن ۱۲۷۹خورشیدی) در صفحه آخر این روزنامه انتشار یافت.
برای نشان دادن محتوای نوشتار، نواری مشکی را بالای ستون طراحی کرده بودند. متن آگهی بهغایت ادبی است و به احتمال زیاد باید نثر آن حاصل قلم مرحوم ادیبالممالک فراهانی باشد که بعدها به تهران رفت و پس از پیروزی نهضت مشروطه، مدتی مدیریت روزنامه مجلس را برعهده داشت. در این نوشتار مختصر، میخواهم به بهانه بازانتشار نخستین آگهی ترحیم در تاریخ جراید مشهد، بعد از حدود ۱۲۵سال، نگاهی به محتوای آگهی بیندازم و درباره فرد متوفا، اطلاعاتی در اختیار شما قرار دهم. امیدوارم از مرور این بخش از تاریخ ناخوانده مشهد، لذت ببرید.
چشمانداز یک آگهی؛ متنی ادبی با آرایههای جذاب
نخستین آگهی ترحیم در تاریخ مطبوعات مشهد سفارشی نیست؛ یعنی بابت آن پولی به روزنامه پرداخت نکردهاند. مدیر روزنامه بعد از انتشار خبر فوتِ درگذشته، اقدام به انتشارآگهی برای ابراز همدردی کرده است. شاید هم این همدردی، چنانکه بعد از مرور شخصیت متوفا خودتان حدس خواهید زد، به اجبار انجام گرفته باشد؛ زیرا با وجود زیبایی متن، پاچهخواری در آن موج میزند که البته در حالوهوای ایران عهد مظفرالدینشاهِ پیش از پیروزی مشروطیت، چندان عجیب و غریب نیست.
فرد درگذشته «محمدتقیمیرزا رکنالدوله» است؛ برادر ناصرالدینشاه قاجار و یکی از شازدههای قجری که برای مدتی طولانی حکومت خراسان را برعهده داشت و همانطور که در گزارش تاریخی ستون کنار آگهی ترحیم در روزنامه ادب آمده، وی پنج دوره به حکومت این ولایت منصوب شده است.
پیش از آنکه بخواهم درباره شخصیت رکنالدوله به بهانه بازنشر آگهی حرفی بزنم، بد نیست با هم اصل آگهی را مرور کنیم: «تأسف و زاری و تعزیت و سوگواری/ (کان الذی خفت ان یکونا) (انا الی ا... راجعونا) باز گردون شعبدهباز شعبده دیگری فراز آورد و اختر نیرنگساز نیرنگی تازه آغاز نمود، تندباد اجل وزیدن گرفت و آتش حسرت زبانه کشید شاخی برومند از گلشن خسروان در هم شکست و داغی سوزناک بر جگر اهل ایران برنهاد؛ ملکزاده نامداری که امر قضا را قاضی بود بدرود جهان کرد و آزاده کامکاری که یادگار خسرو ماضی بود فرمان یافت. (شاهزاده رکنالدوله محمدتقیمیرزا) فرزند ارجمند خسرو گیتیستان محمدشاه ماضی طابثراه که فرمانفرمای خراسان و سیستان بود، از واقعه جانسوز رحلت خود داغ مردم ایران را تازه کرد و گوش عالم را از ترانه عزاداران پرآوازه نمود....»

رکنالدوله در روز آش پزان ناصرالدینشاه
حاکمی که صورتش «قبیح» بود
تا جایی که نگارنده این سطور جستوجو کرده است، در تاریخ قاجاریه چهار نفر را با لقب «رکنالدوله» میشناسیم: علینقیمیرزا رکنالدوله، فرزند فتحعلیشاه، اردشیرمیرزا رکنالدوله، پسر نُهُم عباسمیرزا نایبالسلطنه، محمدتقیمیرزا رکنالدوله، پسر چهارم محمدشاه قاجار و علینقیمیرزا رکنالدوله (دومین علینقی) پسر بزرگ محمدتقیمیرزا رکنالدوله. این چهار تن به ترتیب، صاحب لقب مذکور بودهاند.
محمدتقیمیرزا سومین نفر در این سیاهه است. او در سال۱۲۶۰قمری (۱۲۲۳خورشیدی) متولد شد و هنگام مرگ پدرش محمدشاه، حدودا پنجساله بود. محمدحسنخان اعتمادالسلطنه در یادداشتهای روزانهاش، تصویری نهچندان مطلوب از سیمای رکنالدوله ارائه میکند که زیاد هم دور از واقعیت نیست. محمدحسنخان مینویسد: «خَلقا بسیار زشت است [و]عظیمالجثه بحدی که شاهزاده را از ترکیب انسانی خارج کرده است؛ صورت هم بسیار قبیح است ابروهای درشت و پرمو سبلتین (سبیل) کلفت و سیاه چشم از اندازه خارج دماغ گُنده بیقاعده....»
اینکه چرا مورخی مانند اعتمادالسلطنه اصرار دارد که درباره ظاهر محمدتقیمیرزا چنین دقیق و بیمحابا بنویسد، شاید ریشه در موقعیت سیاسی و قدرتی داشته باشد که این شازده نهچندان بادرایت قجری داشته است. مهدی بامداد در کتاب «شرح حال رجال ایران»، او را فردی بیحال و بیاستعداد معرفی میکند که اصولا توانایی انجام امور و مدیریت بحرانها را نداشت، اما میدانست که در آن وانفسا چطور میشود جیب مردم را خالی کرد.
رکنالدوله در سال۱۲۷۳قمری (۱۲۳۶ خورشیدی)، درحالیکه فقط سیزده سال داشت، حاکم تهران شد؛ اما کارها را کس دیگری انجام میداد و او فقط پولش را میگرفت. ۱۰سال بعد، در ۱۲۸۳قمری، به حکومت زنجان رسید؛ حکومتی که به قول مهدی بامداد در آن «مداخل زیادی نمود و مایه خوبی اندوخت.»
رکنالدوله تا ۱۲۸۹قمری، دوبار به حکومت زنجان رسید و بعد، در ۱۲۹۳قمری برای نخستینبار حاکم خراسان شد و به مشهد آمد. طی شانزده سال بعد، به تناوب حکومت خراسان را داشت و پنج بار به این مقام رسید. البته مدتی را بهعنوان حاکم فارس و بنادر منصوب شده بود. او در اواخر عُمر باز هم حکومت مشهد را در اختیار داشت و چنانکه در روزنامه ادب آمده است، «روز سهشنبه، پانزدهم شهر شوالالمکرم۱۳۱۸، دو ساعت به غروب آفتاب مانده در مشهد مقدس بمرض نوبه غش» درگذشت و پیکرش را در رواق «دارالحفاظ» حرمرضوی به خاک سپردند.
ملکزاده نامداری که امر قضا را قاضی بود بدرود جهان کرد و آزاده کامکاری که یادگار خسرو ماضی بود فرمان یافت
شازدهای که نمیتوانست مدیر باشد
رکنالدوله در ادوار حکومتش بر خراسان، گاه بهعنوان متولیباشی آستانقدسرضوی منصوب میشد. عدم نصب همیشگی وی به عنوان متولیباشی که معمولا از سوی شاه به حاکم خراسان تفویض میگردید، نشان میدهد که ناصرالدینشاه هم به ناتوانی برادرش در اداره امور کاملا آگاه بود.
شاه از جانب رکنالدوله هیچگاه احساس خطر نمیکرد؛ توصیفی که در منابع تاریخی دوره قاجاریه از محمدتقیمیرزا وجود دارد، عموما حاکی از «لاضرر و لاینفع» بودن اوست؛ تاآنجاکه حتی از سوی اتابک اعظم (امینالسلطان) نیز به چیزی گرفته نمیشد.
اعتمادالسلطنه از فحاشی رکیک امینالسلطان به رکنالدوله گزارشی را در یادداشتهای روزانه مورخ «غره شعبان ۱۳۰۸» آورده است که نمیتوان آن را بازنویسی و منتشر کرد! رکنالدوله نزد ناصرالدینشاه -که برادر صلبی او بود- هم اعتباری نداشت و زمانی که حکومت فارس را از وی گرفتند، برای جلبنظر شاه دست به دامان «انیسالدوله»، همسر سوگلی او، شد. در سال۱۳۰۳قمری، امینالسلطان، با تأیید ناصرالدینشاه، رکنالدوله را بهعنوان «مدیر دارالشورای کبری» منصوب کرد.
«دارالشوری» اقتباسی ناقص از الگوی حکومتی فرنگی بود که ناصرالدینشاه آن را به اسم «رفرم» و اصلاحات بهخورد اطرافیان میداد تا باور کنند که وی به دموکراسی علاقهمند است، اما همهکاره دارالشوری خودِ شاه بود. مدیریت رکنالدوله هم بهدنبال رقابت میان میرزاعلیخان امینالدوله و علیاصغرخان امینالسلطان اتفاق افتاد و درواقع برای حذف امینالدوله بود. اما چندی نگذشت که ناکارآمدی و فقدان توانایی اداره امور از سوی رکنالدوله، حتی در این مجلس کاملافرمایشی هم به چشم آمد و او را از کار برداشتند.
رکنالدوله در خراسان
رکنالدوله در دوران حکومت بر خراسان، آسیبهای اجتماعی و اقتصادی را چندبرابر کرد؛ طوریکه باعث شد برخی از بازرگانان ایرانی، تابعیت دولت روسیه تزاری را بپذیرند تا از شر تعدی دائمی رکنالدوله رها شوند. اعتمادالسلطنه در روزنامه خاطراتش (مورخ پنجم جمادیالثانی۱۲۹۹قمری) مینویسد: «دیروز ایلچی (سفیر) روس میگفت رعایای خراسان بواسطه قرب جوار ما بخاک خراسان، بعد از فتح گوگتپه و عشقآباد، دستهدسته بواسطه تعدیات حکمران خراسان بما پناه میآورند و رعیت ما میشوند.»
بیهوده نیست که مهدی بامداد در توصیف رکنالدوله مینویسد: «نامبرده شاهزادهای بود گُنده، بیعُرضه و مانند اکثر مأمورین دولت اخاذ.» او برای به دست آوردن حکومت ولایات، معمولا دست به دامن پرداخت رشوه میشد و بعد از تصاحب حکومت، برای کسب چندبرابر آن به جان مردم بدبخت میافتاد؛ رویکردی که در عهد قاجار کاملا متداول بود. در دوران حکومت رکنالدوله قرارداد «آخال» میان ایران و روسیه تزاری امضا شد که نتیجه آن جدایی سرزمینهای شمال رود اترک از ایران بود؛ البته رکنالدوله، مانند دیگر وقایع، در این اتفاق نیز نقش خاصی نداشت، اما نکته اینجاست که حاکم خراسان در دفع هجوم مکرر ترکمانان به مناطق شمالی خراسان هیچ توفیقی پیدا نکرد و با وجود واگذاری شمال اترک به روسها و تعهد آنها برای برقراری امنیت منطقه، مردم خراسان همچنان گرفتار «ترکمنتازی» بودند. با وجود همه این مشکلات، رکنالدوله هنگام دراختیارداشتن مقام متولیباشی آستانقدس دست به اقداماتی برای بهبود شرایط اداری و عمرانی زد.
در سال۱۲۹۹قمری، بهدستور او و برای نخستینبار نظامنامه خدمت در اماکن متبرکه تدوین و اجرایی شد که بهاحتمال زیاد، حاصل مدیریت و پیشنهاد دیگران بود. رکنالدوله در سال۱۳۰۰قمری و به دستور ناصرالدینشاه، رواق دارالسیاده را مرمت و آینهکاری کرد و دستور داد قصیده «میرزامحمدکاظمصبوری» (ملکالشعرای آستانقدس و پدر ملکالشعرابهار) را بالای ازاره این رواق حجاری کنند.
* این گزارش یکشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۴ در صفحه تاریخ و هویت روزنامه شهرآرا منتشر شده است.
