زهرا دهنوی آسمانی شد
بیش از دو ماه پیش برای گفتوگو با محمدطاها دهنوی به خانهشان رفتم؛ نوجوانی که با حمایتها و تشویقهای مادرش حافظ کل قرآن شده بود. از همان تماسهای اولیه برای هماهنگی مصاحبه، برخورد گرم مادر محمدطاها جلبتوجه میکرد.
خانهشان در محله امامرضا(ع) کوچک و ساده بود. مادر با لبخند کنار پسرش نشست و وقتی محمدطاها از مسیر حفظ قرآن حرف میزد، برق شادی را میشد در چشمهایش دید؛ تصویری که حالا با خبر درگذشت زهرا دهنوی در سانحه تصادف، دوباره جلو چشمم آمده است.
گامبرداشتن در مسیر قرآن
زهراخانم از زمانی که پسر اولش، محمدطاها، تازه شروع به حرفزدن کرده بود، به او یاد داد تا نام دوازدهامام (ع) را بگوید. آنقدر با فرزندش تمرین کرده بود که او در دوسالگی نام امامان را حفظ شده بود.
علاقه مرحوم دهنوی به قرآن آنقدر بود که از زمان شیرخوارگی فرزندانش، زیر لب آیهای از قرآن، زیارت عاشورا یا دعای توسل میخواند. همین پیگیریهای او و تمرین و ممارستی که برای قرآنخواندن پسرش داشت، باعث شد محمدطاها پیش از رفتن به مدرسه، حافظ جزء سیام شود.
او برای دو فرزند دیگرش هم همین برنامه را داشت و آنقدر آیههای قرآن را با آنها خوانده بود که بهشکل پراکنده بسیاری از سورهها را حفظ بودند.
زهراخانم آرزو داشت فرزندانش نهتنها قرآن را حفظ کنند، بلکه آیات را با ترجمه بیاموزند و در زندگی روزمرهشان به کار گیرند.
حالا حدود ۱۰ روز از درگذشت زهرا دهنوی میگذرد؛ مادری که دغدغه اصلیاش تربیت دینی فرزندانش بود. پسر بزرگش حافظ کل قرآن، پسر دومش در مسیر قاریشدن و دختر کوچکش حافظ چهارده جزء قرآن است.
مادرم عامل اصلی موفقیتم بود
محمدطاها همان ابتدای مصاحبه، بدون تردید مادرش را عامل اصلی موفقیتش معرفی کرد. او گفت: مادرم علاقه زیادی به تلاوت قرآن داشت. همیشه بعد از نماز قرآن میخواند و این عادت را هیچوقت ترک نکرد. وقتی فهمید باردار است، بیشتر از قبل تلاوت میکرد.
او گفته بود: از وقتی حرفزدن را یاد گرفتم، سورههای کوچک را به من یاد میداد. باعث شد پیش از هفتسالگی جزء سیام را حفظ کنم و بعد هم من را در مدرسه قرآنی ثبتنام کرد.
مادری با دغدغه تربیت قرآنی
در هفتسالی که ساکن خیابان ملکالشعرا بهار شده بود، به یکی از بانوان فعال محله امامرضا (ع) تبدیل شده بود و همیشه در برنامهها و مراسم مذهبی مسجد عباسی، نزدیک خانهشان، حضور داشت.
اسما داعی، فرمانده پایگاه ریحانةالنبی مسجد عباسی، هفتسال است زهرا دهنوی را میشناسد. او میگوید: در همان برخوردهای اول، اخلاق خوبش به چشم میآمد. از وقتی ساکن محله شدند، برای نماز جماعت به مسجد میآمد. گاهی هم دخترش همراهش بود.
به گفته داعی، هر وقت در مسجد برنامهای برگزار میشد، زهراخانم پای کار بود: «در مراسمهای محرم و صفر، اعیاد یا افطاریهای ساده ماه رمضان همیشه داوطلب کمککردن بود. برای پاککردن سبزی یا پخت آش از دل و جان مایه میگذاشت.»
او میافزاید: با وجود مسئولیتهای خانه، حضور فعالش در مسجد و همچنین آرایشگری یا تولید محصولات بهداشتی، همیشه حواسش به فرزندانش بود. همین دقت مادر باعث شده بود تا رفتار و منش بچههایش در میان همسایگان و هممحلهایها نمونه و زبانزد باشد.
هنرمند و پای کار
فرمانده پایگاه ریحانةالنبی ادامه میدهد: زن هنرمندی بود و در بازارچههای مسجد، هم برای برگزاری برنامهها همراهی میکرد و هم محصولات بهداشتی ارگانیک دستسازش را برای فروش میآورد. علاوه بر این، چون آرایشگری بلد بود، خانمهای محله پیش او میرفتند.
همیشه حواسش به فرزندانش بود. همین دقت باعث شده بود تا رفتار و منش بچههایش در میان همسایگان و هممحلهایها زبانزد باشد
بیشتر کسانی که زهرا دهنوی را میشناختند، او را با یک ویژگی به یاد میآورند؛ مادری که حواسش به مسیر قرآنی فرزندانش بود.
بازگشت به مسجد
احمدرضا احمدیان، مربی مفاهیم قرآنی محمدطاها، از مرحوم دهنوی بهعنوان مادری دلسوز یاد میکند و میگوید: چند سال پیش که در مسجد عباسی به محمدطاها درس میدادم، مادرش همیشه پیگیر وضعیت یادگیری پسرش بود و از من سؤال میکرد.
او میافزاید: اولینباری که محمدطاها در جمع قرآن تلاوت کرده بود، بهدلیل استرسی که داشت، نتوانسته بود خودش را خوب نشان دهد و همین موضوع باعث شده بود مدتی از تلاوت در جمع فاصله بگیرد. پس از آن، مادرش با من تماس گرفت و خواست کمک کنم تا پسرش به مسجد برگردد و قرآن بخواند.
احمدیان ادامه میدهد: چند شب بعد، در یکی از محافل مسجد، از محمدطاها خواستم تلاوت کند. با وجود مخالفت یکی از بزرگان مسجد، پشت این نوجوان ایستادم. چون مادر حواسش به فرزندش بود، ما هم باید امید مادر را ناامید نمیکردیم. البته آن شب محمدطاها بسیار دلنشین تلاوت کرد و مادرش و ما را روسفید کرد.
مصاحبه کامل شهرآرا محله با محمدطاها دهنوی و مادرش در ضمیمه شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ در تاریخ بیستم آبان امسال چاپ شده است.
همسری فداکار
امیر دهنوی، همسر زهراخانم که این روزها حالش روبهراه نیست و نمیتواند با غم فقدان همسرش کنار بیاید، میگوید: هفدهسال از ازدواجمان میگذرد. در همه این سالها زهراخانم برای من همسری فداکار و ایثارگر بود؛ کسی که پیش از اینکه بخواهم از مشکلات زندگی یا گرفتاریها صحبت کنم، خودش زودتر میفهمید و همه تلاشش را میکرد تا دونفره آن را برطرف کنیم.
او ادامه میدهد: بهدلیل شغلم، رسیدگی به بچهها و مدیریت کارهای خانه به عهده زهراخانم بود، اما او از این موضوع هیچوقت گلایه و شکایتی نداشت و همین موضوع باعث شده بود صمیمیت بین ما بیشتر باشد. حتی در فامیل ما را بهعنوان زوج همدل و همراه مثال میزدند.
امیرآقا با اشاره به اینکه سال ۱۳۹۸ خانوادگی راهی کربلا شدند تا اربعین را در حرم امامحسین (ع) باشند، میگوید: از آن سال به بعد چند مرتبه به زیارت آقا اباعبدالله(ع) رفتم، ولی قسمت زهراخانم نشد تا دوباره به زیارت برود. حتی امسال که قرار بود همراه من بیاید، بهدلیل گرفتاری کوچکی، دخترم جایگزین او شد.
او میافزاید: همین موضوع باعث شد نذر کند آقا او را بطلبد. قرار بود آخر همین ماه همراه با خواهرش برای زیارت برود، ولی قسمتش این بود که آقا را در دنیای دیگری زیارت کند.
* این گزارش سهشنبه ۲۳ دیماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۴۵ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.
