سرای بلور، هنوز در بازار لوازم خانگی مشهد میدرخشد
نیمقرن پیش، در خیابان «دانش» که از سهسال قبل به نام «علامه مصباح یزدی» نامگذاری شده است، پاساژی شکل گرفت که آرامآرام هویت یک محدوده را تغییر داد. «پاساژ بلور» پاساژی است که نهتنها محل دادوستد ظروف بلور و چینی شد، بلکه باعث شد کوچه علامه مصباحیزدی ۴، قدمبهقدم به ردیفی از پاساژها و مغازههای بلورفروشی تبدیل شود؛ جایی که امروز بیشتر مشهدیها و شهرستانیها آن را با نام «سرای بلور» میشناسند.
وقتی اسم مغازهدار مهمتر از تابلو است
با گذشت سالها، پاساژ بلور در محله سرشور همچنان ظاهر قدیمیاش را حفظ کرده است. سقفها، راهروها و چینش مغازهها تغییر محسوسی نداشته و همین موضوع باعث شده است این پاساژ کمتر تحتتأثیر تغییرات زمان قرار بگیرد. اینجا هنوز هم گاریها نقش اصلی را در جابهجایی بار دارند. کارتنهای لیوان، پارچ و ظروف شیشهای روی آنها چیده میشود و از میان راهروهایی عبور میکنند که اغلب با کارتنهای چینی پر شدهاند؛ تصویری که در مراکز خرید جدید کمتر دیده میشود.
در پاساژ بلور، مغازهها بیشتر با نام صاحبانشان شناخته میشوند تا تابلوهای پرزرقوبرق. بالای هر مغازه نامهایی ساده و آشنا به چشم میخورد؛ طوسی، محمودی، امیدوار، احمدپور و نامهای دیگری که برای کسبه فقط یک اسم نیست، بلکه نشانهای از سابقه و اعتبار آنها به شمار میآید.
بیشتر مغازهها انبارهایی بالای واحد تجاری خود دارند. کارتنهای چینی و ظروف شیشهای با قرقرههایی که به طناب بسته شدهاند، بالا کشیده میشوند یا آنها را با بالابرهای برقی موجود در هر مغازه به انبار انتقال میدهند. صدای قرقرهها و رفتوآمد کارتنها بخشی از فضای روزمره پاساژ است.
بسیاری از کسبه قدیمی به رحمت خدا رفتهاند، اما هنوز هم تعدادی از آنها یا فرزندانشان چراغ مغازهها را روشن نگه داشتهاند. تجربهای که از نسل قبل باقی مانده، حالا بیهیاهو و آرام پشت همین ویترینها ادامه پیدا کرده است.
کاسبی در ۲ کاروانسرا
علی طوسی، متولد۱۳۴۱، از خانوادهای میآید که بلورفروشی در آن شغل موروثی بوده است. پدرش، متولد۱۳۱۲، از پیشکسوتان این حرفه بود که سهسال پیش از دنیا رفت. طوسی میگوید: پدرم همراه دو نفر دیگر، به نیابت از بلورفروشها این پاساژ را خریدند.
او که از کودکی در کنار پدرش در همین شغل بزرگ شده است، جزئیات بیشتری از جابهجاییهای این صنف به خاطر دارد. به گفته او، بلورفروشها در گذشته در دو کاروانسرا در امتداد بازار بزرگ مشهد، مقابل مسجد گوهرشاد فعالیت میکردند؛ بازاری که امروز از آن فقط بخش مسجد صدیقیها باقی مانده است: «نام یکی از این کاروانسراها معاون صنایع و دیگری سرای بانک بود. آن کاروانسراها چیزی شبیه سراهای امروزی بودند.»
طوسی ادامه میدهد: سالهای ۱۳۵۲ و ۱۳۵۳، وقتی قرار شد فلکه حضرت تخریب شود، این دو کاروانسرا هم در طرح قرار گرفتند. کسبه بازار بلور با عجز و لابه میگفتند جنس ما شکستنی است؛ با این وضعیت چه کار کنیم؟ درنهایت، سرای بانک طبرسی که امروز ورودی باغ رضوان است و زمینی که آن زمان به چهارشنبهبازار معروف بود، بهطور موقت در اختیار بلورفروشها قرار گرفت.
قرار بود تا زمان ساخت بازار رضا و سراهای اطراف آن، در همانجا بمانند. پس از ساختهشدن بازار رضا، بلورفروشها که دیدند این فضا باب طبعشان نیست، خواستند با آستان قدس به توافق برسند تا در سرای بانک طبرسی بمانند.

همسایگی با پاساژ قماش
همان سالها، آقای حسن یککلام این پاساژ را در کنار پاساژ قماش برای صنف خودش یعنی قماشفروشها ساخته بود، اما از آنجا که قماشفروشها همگی در یک پاساژ مستقر شده بودند و افراد دیگر این صنف تمایلی برای جابهجایی نداشتند، این مجموعه بیاستفاده ماند، تا اینکه سال۱۳۵۵ پاساژ را به مبلغ ۱۱میلیون تومان و بهصورت قسطی به صنف بلورفروشان فروخت.
طوسی میگوید: اوایل که پاساژ افتتاح شد، چهارپنج نفر بیشتر نیامدند؛ ازجمله پدر مرحوم من، آقای مصطفوینژاد و مرحوم نجفی. پس از گذشت چند ماه، بقیه یکییکی اضافه شدند.
به گفته او، قیمت هر مغازه آن زمان بین ۲۲۰ تا ۲۵۰ هزار تومان بود. آن موقع، چون تفاوت مبلغ بین مغازههای اول پاساژ با انتهای آن چشمگیر نبود، برای اینکه بین کسبه اختلافنظری پیش نیاید، تصمیم گرفتند مغازهها به شکل قرعهکشی واگذار شود. به قید قرعه هر پلاک مغازه به یک نفر داده شد. سپس کارشناس دادگستری مبلغ هر مغازه را مشخص کرد تا پرداخت شود.
یکی از خاطرات ماندگار طوسی به قرعهکشی مغازهها برمیگردد. آن زمان نوجوان بوده و قرعهها را خودش از گلدان بیرون میآورده است: «کسبه گفتند سید است و دستش برکت دارد. البته پیش از قرعهکشی، قراردادی در محضر میرشفیعی تنظیم شد و همه تعهد دادند نتیجه قرعه را بپذیرند. پس از آن، کارشناس دادگستری، بسته به موقعیت مغازهها، قیمتگذاری کرد.»
اوج رونق در دهه ۶۰
به این ترتیب، از سالهای ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ پاساژ کمکم با حضور بلورفروشان جان گرفت و در دهه۶۰ به اوج رونق رسید؛ بهطوریکه اینجا مرکز بلورفروشی مشهد شناخته میشد.
طوسی میگوید: در اسناد قدیمی این محدوده آمده است که زمینهای اطراف پاساژ، پیشتر اسطبل و گاراژ بودهاند. آن سوی کوچه، نانوایی سنگکی و حمام اسلامی قرار داشته است. پاساژ قماش نیز پیش از این، دبستان ملی اندیشه بوده است؛ مدارسی که آن زمان «ملی» نامیده میشدند و شهریه داشتند.
پس از ساختهشدن بازار رضا، بلورفروشها خواستند با آستان قدس به توافق برسند تا در سرای بانک طبرسی بمانند
او تأکید میکند که از همان ابتدا، اینجا محل کسب عمدهفروشان بوده است: «مشتریهای شهرستانی میآمدند و حضوری خرید میکردند. بعدتر فضا به سمت زرقوبرق و لوکسفروشی رفت. امروز بیشتر خریدها تلفنی انجام میشود.»
به گفته طوسی، تمرکز بلورفروشان بعد از سرای بانک طبرسی در همین پاساژ شکل گرفت: «بعدها عدهای به سرای مصلی رفتند و پس از آن بازارهای امیر و اطلس ساخته شد، اما ریشه اصلی بلورفروشها از همینجاست. پس از پاساژ بلور، پاساژهای المهدی و کریستال هم در همین محدوده ساخته شدند و همه معبر علامه مصباحیزدی ۴ معروف به سرای بلور شد.»
همسایگی با محمدتقی شریعتی و رهبر معظم انقلاب
در گذشته پاساژ بلور ۵۹پلاک مغازه داشت که چندسال پیش با دیوارکشی یک مغازه، تعدادشان به شصت پلاک رسید. بیشتر این مغازهها با انبارهای بالاسری خرید و فروش شدهاند.
طوسی که ساکن همین محله بود، جزئیات جالبتری هم به خاطر دارد: «خانه مرحوم محمدتقی شریعتی سر کوچه و روبهروی پاساژ قماش بود؛ جایی که امروز مغازه حولهفروشی شده است. پاساژ اربعه در راسته کوچه، خانه پنجاهمتری رهبر معظم انقلاب بود که شوهرخاله من آن را خرید. چند مغازه روبهروی پاساژ هم خانه خانواده قوچاننژاد، فوتبالیستهای مشهد، بود.»

مرکز اصلی بلورفروشان مشهدی
محمود امیدوار، از کسبه قدیمی بازار، خودش را «نماینده مردهها» مینامد؛ لقبی که به قول خودش از آن جهت به او میچسبد که بسیاری از بزرگان صنفی که روزی در این پاساژ مغازه داشتند، سالهاست به رحمت خدا رفتهاند: «اول که آمدم، کسی اینجا نمیآمد. مغازهها کم بود و بازار جان نداشت، اما در کمتر از دو سال همه مغازهها با بلور و چینی پر شد و پاساژ شکل گرفت.»
او متولد۱۳۳۷ است و ۴۸سال از عمرش را از چهارراه کلانتر گرفته تا بازار قماش و پاساژ بلور کاسبی کرده است: «از نوجوانی شاگردی کردم. پدرم قماشفروش بود، اما من راه خودم را جدا کردم و به صنف بلورفروشی آمدم.»
او روایت میکند که در دهه۴۰ اولین بورس بلورجات در امتداد بازار بزرگ مشهد و مقابل مسجد گوهرشاد بوده است: «پس از آن، بلورفروشها به اول خیابان طبرسی و جایی که سرای بانک طبرسی نام داشت، رفتند و سپس بزرگان این صنف این مکان را انتخاب کردند.»
از کسادی بازار گلایه دارد؛ از همان گلایههای آرامی که در بین کسبه پاساژ بلور شنیده میشود، اما این کسادی را مرتبط با شکلگیری سراهایی دیگری در سطح شهر مثل امیر و اطلس نمیداند. امیدوار معتقد است پاساژ بلور اصالت خودش را حفظ کرده است و هنوز مشتریهای دائمی دارد: «اینجا همچنان در مشهد حرف آخر را بهعنوان مرکز بلورفروشها میزند و کسادی بازار ناشی از تورم و گرانی است.»

زمین گاوداری تبدیل به پاساژ شد
امیدوار به نکته جالبی اشاره میکند: «در اسناد قدیمی این محدوده، نام حاجیهخانمی دیده میشود که ملکش در گذشته اسطبل و گاوداری بوده است؛ زمینی که بهتدریج تغییرکاربری داد و بهشکل امروز درآمد و پاساژ بلور نیز روی همین گاوداری ساخته شد؛ بهطوریکه در سند پاساژ این موضوع قید شده است.»
او درباره نزدیکی پاساژ به حرم مطهر و اقبال زائر و مسافر به خرید نیز میگوید: این نزدیکی تأثیری در شغل ما نداشت، چون بیشتر مغازههای اینجا عمدهفروشی هستند و مشتریان شهرستانی خرید میکنند. کسانی که خرید تکی دارند، معمولا سراغ مغازههای حاشیه خیابان میروند که سالها بعد بهواسطه همین پاساژ اضافه شدند.
پاساژ بلور در دهه ۷۰ دچار سانحه آتشسوزی شده است. امیدوار هنوز روزنامهای را که خبر آتشسوزی پاساژ در آن چاپ شده، نگه داشته است؛ روزنامهای که کاغذش به رنگ زرد درآمده است: «در دهه۷۰، بهدلیل اتصالی یک سماور برقی، یکی از مغازهها دچار آتشسوزی شد و هفت واحد مغازه در آتش سوختند. چند سال بعد، آتشنشانی همه مغازهها را مجبور کرد که سیستم اطفایحریق نصب کنند.»
نام «سرای بانک» از کجا آمده بود؟
سیدحسن مصطفوینژاد هشتادودوسال دارد و سالها همراه برادرش در فلکه حضرت مشغول فروش بلور و چینی بوده است. او به شکل دیگری بازار مخصوص بلورفروشان را توضیح میدهد: «بلورفروشها در امتداد بازار بزرگ، در دو سرای معاون صنایع و سرایی به نام سرای بانک فعالیت میکردند. بالای این سرا، یک بانک بود و به همین دلیل به آن سرای بانک میگفتند.»
به گفته مصطفوینژاد، پس از خرابشدن فلکه حضرت، محل کسبوکار بلورفروشان تغییر کرد: «برادرم از قبل مغازهای در فلکه آب داشت. ما به آنجا رفتیم، اما بیشتر بلورفروشها به ابتدای خیابان طبرسی منتقل شدند.»
اینجا همچنان در مشهد حرف آخر را بهعنوان مرکز بلورفروشها میزند
او توضیح میدهد: آن مکان پیشتر محل شستوشوی اموات بود و آستان قدس آن را بهصورت امانی در اختیار کسبه گذاشته بود.
در سال۱۳۵۵، همزمان با خرید پاساژ، مصطفوینژاد مغازه خود را در این بازار باز کرد. او میگوید: اوایل رفتوآمد خیلی کم بود. شاید هفتهشت سال طول کشید تا مغازهها پر شوند. بیشتر فروش ما هم به شکل عمده بود.
گلسرخی، یادگار چینی خارجی
وقتی از بلورها و چینیها حرف میزند، انگار ویترینهای قدیمی دوباره جلو چشمش ظاهر میشوند: «آن زمان تنوع جنس زیاد نبود. بیشتر چینیها طرح گلسرخی یا میخک داشتند. بعدها طرح گلگندمی هم آمد، اما هنوز هم در خانهها همان بشقابها و کاسههای گلسرخی پیدا میشود.»
کنار چینیها، استکانها و نعلبکیها هم ویژگیهای خاص خود را داشتند: «نعلبکیهای معروف به محرمات که کشورهای عربی مصرف میکردند، کنار استکانهای کمرباریک چیده میشدند. اما استکانهای ایرانی کشیده و قلمی بودند.»
او در ادامه اشاره میکند که آن زمان بیشتر بلورها خارجی بودند، اما امروز بلورجات ایرانی با شکل و شمایلی تازهتر و مدلهای متنوعتر جای خود را در بازار باز کردهاند.

بورس بلورفروشان از دهه ۷۰
علی احمدپور، شصتوششساله، از کسبه قدیمی بازار بلور مشهد است. به گفته او که پس از پایان خدمت سربازی، در سال۱۳۶۲، مغازهای در پاساژ بلور باز کرد، در دهه۶۰، این محدوده بافتی مسکونی داشته است: «حسینیه، نانوایی، تعمیرگاه خودرو و خانههای مسکونی اطراف پاساژ قرار داشتند، اما با شلوغشدن پاساژ از دهه ۶۰ خانههای مسکونی در دهه ۷۰ تبدیل به مغازه فروش بلور شدند و اینجا به بورس بلورفروشان یا همان سرای بلور تبدیل شد.»
او همچنین شکلگیری پاساژهای اطراف را نتیجه همین رونق میداند و میگوید: در سالهای ابتدایی، مغازهها بیشتر به بلورفروشی و لوازم اجاق گاز محدود بود و فقط چند واحد وسایل برقی میفروختند، اما با گذشت زمان و افزایش تنوع کالا، وسایل برقی هم جای خود را در این پاساژ باز کرد.
احمدپور خاطره جالبی از فضای دهه۶۰ پاساژ بلور تعریف میکند: آنموقع گرفتن خط تلفن خودش ماجرایی بود. مغازهای برای فروش در پاساژ بود که قیمتش ۲۰۰هزار تومان بود، اما، چون خط تلفن داشت، صاحبش آن را ۴۰۰هزار تومان میفروخت.
لیوانهای چای فرانسوی هنوز هم در بعضی خانهها پیدا میشود؛ همان لیوانهایی که با گذشت سالها، نامشان هنوز از کشور ساختشان میآید: «در آن دوره بیشتر بلورها وارداتی بودند؛ کریستالها از فرانسه، ایتالیا و اسلواکی میآمد و استکان و نعلبکیها ژاپنی بودند.»
* این گزارش سهشنبه ۲۳ دیماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۴۵ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.
