
توسی نژاد| تا به حال کتابخانهای دیدهاید که بدون شناخت شما و رایگان و بیهیچ گرو و مدرکی به شما کتاب امانت دهد؟
در منطقه ما و محله راه آهن مشهد چنین کتابخانهای وجود دارد؛ ابتدای خیابان آیتا...شیرازی و طبقه بالای مسجدی کوچک. بانی و مدیر آن که خود فردی کتابخوان و اتفاقا نویسنده است، باوری به آمارها و صحبتهایی که مردم ما را بیعلاقه به مطالعه نشان میدهد، ندارد.
او معتقد است اگر مسئولان و متولیان فرهنگ بخواهند، میتوان کار فرهنگی کرد؛ یعنی همین کتاب در اختیار مردم قرار دادن. راهاندازی کتابخانه «یاس نبی(س)» در مسیر حرم مطهر رضوی، یکی از طرحها و اقدامات متعدد حجتالاسلام سیدعلی سیف برای ترویج فرهنگ کتابخوانی است.
بیگمان این ایدهها و راهکارهای فرهنگی یکشبه پدید نیامدهاند و زندگیِ صاحب آن در مسیری فرهنگی از سویی و عشق و علاقه بسیار او به مطالعه از سوی دیگر در شکلگیری و ثمردهی آن نقشی بسزا داشتهاند.
سیف در راه ترویج مطالعه خانه نقلیاش را هم فروخته، اما از این کارش ناراضی نیست و احساس آرامش میکند. در ادامه شما را با این فعال فرهنگی و برخی طرحهای او و کتابخانه «یاس نبی(س)» بیشتر آشنا خواهیم کرد.
سال ۳۱ در محیطی فرهنگی و خانوادهای روحانی به دنیا آمدم و رشد کردم. مرحوم پدرم عالم بودند و از طرف چندین تن از مراجع بزرگ مانند امام (ره) و آیتا.. بهجت و آیتا... خویی و ... در تربت حیدریه نمایندگی داشتند. ایشان کتابخوان بودند و فکری باز داشتند و مرا بسیار به مطالعه تشویق میکردند. اگر من امروز دست به تاسیس کتابخانه زدهام درواقع صدقه جاریه برای ایشان است.
علاقه عجیبی به کتاب داشتم. در مشهد بیشتر از کتابفروشی فردی به نام «رشتی» خرید میکردم که در بازار زنجیر سابق در اطراف حرم مطهر واقع شده بود. در دوران طلبگی در «مدرسه دودرب» که نزدیک کتابفروشی بود حجره داشتم. یادم میآید روزی از بازار میگذشتم که دیدم آقای رشتی تنها و بدون مشتری کنار کتابهایش نشسته.
گفتم: چه میکنی؟ گفت: کسی از من کتاب نمیخرد. گفتم: باید داد بزنی و برای کتابت تبلیغ کنی. سپس کتابی به نام «پاسداران عفت» را برداشتم و با همان کت بلند طلبگی شروع کردم به داد زدن: «کتاب پاسداران عفت، هشداری تکاندهنده به دوشیزگان و بانوان جوان، آی بدو، کتابی برای حفظ عفت زنانتان...» با همین حرکت تعدادی از کتابهایش را فروختم. یک جلد از آن کتاب را هم به خود من داد که هنوز آن را دارم؛ نویسندهاش مهدی مشایخی است.
در تهران در مدرسه مروی درس میخواندم. در آن دوران به حسینیه ارشاد هم که مرحوم دکتر علی شریعتی سخنرانی میکردند رفتوآمد داشتم و با برخی فرهیختگان سیاسی هم مرتبط بودم. در آن روزگار به جز درس خواندن، کارم مطالعه کتاب بود و تبلیغ علیه نظام شاهنشاهی. در برخی شهرها هم سفر و تبلیغات سیاسیام را دنبال میکردم. سال ۵۱ یا ۵۲ ساواک مرا در مشهد دستگیر کرد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای تبلیغ به روستاها میرفتم. در بعضی از این روستاها برنامههایی برای کتابخوانی اهالی اجرا میکردم.
تبلیغات و تهاجمات فرهنگی دشمنان اسلام و انقلاب، آدم را به این فکر میاندازد که به شکلی با آن مقابله کند. آنها محتواهای مدنظر خود را به رایگان در اختیار مخاطب میگذارند و به این ترتیب باورهای جوانان ما را تهدید میکنند، بنابراین به فکر من هم رسید که کتاب را به شکلی آسان در اختیار مردم بگذارم و زمینه دسترسی رایگان جوانها را به آگاهی فراهم کنم؛ چون متاسفانه فرهنگ کتابخوانی هم آنطور که باید، نیست.
کتاب انسان را از بسیاری بدیها و لغزشها بازمیدارد و دوربودن از فرهنگ کتابخوانی آسیبها و انواع فساد مانند اعتیاد و خودکشی و طلاق و دوستیهای خیابانی و دروغ و... به دنبال داشته است. پیشوایان دین ما و نیز رهبر انقلاب هم توجه و توصیه فراوان به امر مطالعه دارند.
این شد که حدود هشتسال پیش مغازهای در پاساژ برلن در خیابان جنت اجاره و با تعدادی از کتابهایم آن را تبدیل به کتابخانه کردم. این کتابخانه که نام آن «یاس نبی (س)» است، از علاقهمندان به رایگان ثبتنام میکند و برای عضویت در آن هیچ شرطی هم وجود ندارد. طی این سالها تعداد کتابهای کتابخانه از ۵۰۰ جلد افزایش پیدا کرده و به حدود ۱۰ تا ۱۲ هزارجلد رسیده است.
کتاب را باید آسان به دست مردم رساند. من برای این کار طرحها و برنامههایی را در کتابخانه اجرا کردهام که جواب داده است. برای نمونه میتوانم به طرحی به نام «کتاب نذری» اشاره کنم. معتقدم افراد برای سوم و هفتم و چهلم درگذشت اطرافیانشان این همه بریز و بپاش بیهوده میکنند؛ آنها میتوانند برای رسیدن ثواب به روح شخص درگذشته کتاب اهدا کنند.
در اینباره با خیلی از استادان حوزه هم مشورت کردم که نظرشان بسیار مساعد بود. بنابراین «کتاب نذری» اجرا شد و طی چندین سال مردم کتابهای بسیاری به کتابخانه «یاس نبی(س)» اهدا کردند و حتی بانی چاپ چند عنوان کتاب شدند. آثاری را که به این ترتیب چاپ شد، مجموعه مقالاتی بود که خود من درباره ناهنجاریها و گرفتاریهای اجتماعی نوشتم و رایگان در میان مردم توزیع کردیم.
در طرح «کتاب نذری»، افراد برای شادی روح درگذشتگان میتوانند کتاب اهدا کنند
کتابخانه «یاس نبی(س)» به جوانهای عضو کتابخانه نیز که ازدواج میکنند یکجلد قرآن یا نهجالبلاغه هدیه میدهد و برای جوانهای گلفروش سر چهارراهها سهمیه کتاب رایگان ارائه میکند.
کار دیگری که از دستم برمیآید، این است که وقتی گذرم به ادارهای میافتد در آنجا تعدادی کتاب برای مطالعه میگذارم یا در ایستگاههای مطالعه شهرداری چند جلدی به کتابهای قفسهها اضافه میکنم.
کتاب به دست من هم آسان میرسد. بهجز کتابهایی که مردم اهدا میکنند، نسخههایی را هم با سرزدن به مراکز بازیافت پیدا میکنم؛ کتابهای واقعا سودمندی که خانوادهها بدون شناخت به بازیافت میدهند.
با مامور بازیافت دوست میشوم و کتابهای نو به او میدهم تا در قبال دریافت کتابهای کهنه از مردم به آنها هدیه بدهند. در عوض در میان بازیافتیها جستجو میکنم و آنچه بهدردبخور است جدا میکنم. نزدیک دو، سههزار جلد کتاب را به همین شکل فراهم کردهام.
همچنین به جمعهبازار کتاب سر میزنم و از میان کتابهایی که فلهای به فروش میرسند، عنوانهای مفید را میخرم. فوشندگان هم که با من آشنا شدهاند، بهای آن را مناسب حساب میکنند.
از مشتریان بازار تا فروشندگان در میان اعضای کتابخانه وجود دارند. سعیام بر این است که حتی با همین جوانهایی که صلیب به گردن میاندازند و خالکوبی میکنند و لباسهای آنچنانی میپوشند ارتباط برقرار کنم. خیلی از آنها هم به عضویت کتابخانه «یاس نبی(س)» درآمدهاند و حتی شماره همراهم را به آنها دادهام تا در مواقعی که دچار مشکلی میشوند، مرا خبر کنند.
پیش آمده که ساعت یک بعد از نصف شب طرف با من تماس میگیرد و میگوید: «به فلان مفسده اجتماعی مبتلا شدهام» یا «الان در موقعیتی گناهآلود هستم»، «چه باید بکنم؟» اینها کتابخوان شده و خود را بازسازی کردهاند و آن وضعیت نامناسب ظاهری را هم کنار گذاشتهاند.
جامعه فرهنگی و مدیران فرهنگی و کسانی که ادعا دارند کار فرهنگی انجام میدهند نتوانستهاند ظرفیتهای فرهنگی جوانان ما را کشف کنند. جوانهایی میشناسم که کارگر یا شاگرد مغازهاند و با دستمزدشان بانی کتاب نذری شدهاند.
نزدیک به ۱۰ روز پیش شعبه دوم کتابخانه را در خیابان آیتا... شیرازی راهاندازی کردم. جرقهاش هم از اینجا خورد که در گذر از این خیابان، برای نماز وارد مسجد «بابالحوایج حضرت علیاصغر (ع)» شدم. این بنای کوچک که شامل یک اتاق دوطبقه است، در محدوده میدان شهدا قرار دارد.
من متوجه شدم که طبقه بالای مسجد اتاقی خالی و بدون کاربری است. از طرفی اتراق معتادان که در روزهای سرد برای استراحت و حتی مصرف مواد به آنجا میآمدند، فضایی نامرتب و ناخوشایند ایجاد کرده بود. با هیئت امنای مسجد تماس گرفتم و پیشنهاد راهاندازی کتابخانه را برای استفاده زائران و مجاوران حضرت رضا(ع) ارائه کردم. آنها وقتی دیدند این اقدام رایگان و عامالمنفعه است، بدون هیچ وجهی اتاق بالا را در اختیارم گذاشتند.
هر شب از ساعت ششونیم تا هشتونیم در این کتابخانه هستم و در همین مدت اندک با استقبال خوب اهالی محل و بازاریها روبهرو شدهام؛ در میان اعضای شعبه دوم کتابخانه «یاسنبی (س)» از دانشآموزان ابتدایی دیده میشود تا کسانی که تحصیلات دانشگاهی دارند.
درحالحاضر نزدیک ۲ هزار جلد کتاب در این شعبه داریم، اما قصد دارم که حتما کتابخانه را گسترش بدهم و در این راه از کسانی که بخواهند کتاب اهدا کنند یا مکانی را برای راهاندازی کتابخانه و استفاده مردم اختصاص دهند استقبال میکنم.
*این گزارش یکشنبه، ۲۴ اسفند در شماره ۱۴۴ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.