خاطرهای که روزهای منتهی به پیروزی انقلاب تعریف میکند، مربوط به ورود به زور تعدادی از نظامیهای رژیم به مدرسه نواب برای یافتن اثری از اعلامیههاست که البته موفق نشدند اما یکی از مأمورها میخواست کتابها و قرآنها را آتش بزند.
محله عبادی بخش ابتدایی خیابان آیتالله عبادی است که اکنون از میدان شهدا تا پل کابلی امامحسین (ع) کشیده شده و تا پیش از سال ۱۳۸۳ خواجهربیع نام داشت و بعد از درگذشت آیتالله سیدمهدی عبادی، امامجمعه وقت مشهد، به نام ایشان نامگذاری شد. تا پیش از سال ۱۳۴۵ این محله از میان باغات «امین» و «نکاح» میگذشت. محله عبادی جزو چهارمحله کوچک، اما پر تراکم مشهد است.
زمانیکه موضوع جوانی جمعیت و اهمیت فرزندآوری ازسوی رهبر انقلاب مطرح شد، عالیهخانم این حرفها را تنها یک توصیه نمیدید و به اتفاق همسرش تصمیم گرفتند تعداد فرزندانشان را افزایش دهند و زندگیشان وارد فصل تازهای شد.
چندسالی است نام «شهیده زنگویی» بر تابلو شهیدکامیاب ۶۰ نقش بسته است. او در حج تمتع سال۱۳۶۶، زمانیکه با مشتهای گرهکرده در راهپیمایی برائت از مشرکین حضور داشت، به دست رژیم سعودی به شهادت که آرزویش بود، رسید.
هاشم آلابراهیم میگوید: خانه پدریام در کوچه روضهخوان ۳ دیواربهدیوار خانه خالهام بود. خانه قدیمی خودمان هنوز پابرجاست، اما بهجای خانه خالهام، مسجد امامهادی (ع) بنا شده است.
جواد عدالتی ساکن محله عبادی میگوید: مرحوم پدرم دوچرخه داشت، آن موقع ما ۱۱ تا بچه بودیم، وقتی پدرم علاقه ما را به دوچرخهسواری دید برایمان یک دوچرخه خرید. یعنی یک دوچرخه برای ۱۱ نفر
در راسته بولوار عبادی به سراغ یکی از قدیمیهای محله میروم، زیراندازی پهن کرده و نیمی از فضای پیادهرو را به خود اختصاص داده، از دور ملافه سفیدی نمایان است که در آن پنبهها هنوز جای خود را پیدا نکردهاند.
محترم مشهدی مادربزرگ مهربان محله عبادی میگوید: برای آجیل شب عید دانههای زردآلو و تخمههای هندوانه و خربزه را تف میدادیم و در کنار خرما و کشمش به عنوان آجیل شب عید استفاده میکردیم.






