محمد الهیان بهترین سالهای عمرش را در جبهه بوده و حالا با دستانی که روزی با اسلحه سروکار داشت، به چوب جان میبخشد؛ صندوقچه و سینی چوبی با نقوشی زیبا میسازد و به گوشهگوشه ایران میفرستد.
سلطان اصفهانی سرمست شدن از بوی چوب را از اجدادش به ارث برده اما این ارثیه نهفته نیاز به شکوفایی داشته که پس از سالها توسط سعید، پسر سلطان شکوفا و تبدیل به پیشهای خانوادگی میشود.
محمودآقا میگوید: آنقدر در کار با چوب تجربه داشتم که مطمئن بودم از پس خراطی هم برمیآیم. دلم روشن بود که موفق میشوم. برای همین با آرامش کارگاه امدی اف را جمع کردم و وارد زیرشاخهای از هنرِ چوب شدم که البته صبر زیادی میخواهد.
معصومه رضایی تحصیل کرده رشته ادبیاتفارسی است اما از آنجا که علاقه زیادی به بافندگی دارد، مدرکش را دریافت میکند و با یک میلیون تومان سرمایه یکی از اتاقهای منزلش را به کارگاه بافندگی تبدیل میکند.
حسین نیکطلب، هنرمند فیروزه کوب قدیمی محله طبرسی شمالی جلوهای دیگر از تابلوی «عصر عاشورا»ی فرشچیان را با نمایش زنان مویهگر و اسب و خیمه و نخل، جملگی از جنس فیروزه، بر زمینهای از عقیق، ساخته است.
فاطمه طاهری که درجریان سیل سال گذشته، همه سرمایه و حتی همسرش را از دست داد، دست از تلاش برنداشت. کارگاه خراطی را دوباره راهاندازی کرده و اکنون در این حوزه حتی مسیر کارآفرینی را از سر گرفته است.
یکی از نجارهای قدیمی میگوید: سالهای ۶۰ رسم بود نجارها برای شروع کار هم که شده تابوت درست کنند. البته عمومیت نداشت، اما خیلیها خودشان را مقید به درستکردن آن میدانستند.






