هویت - صفحه 12

اصغر محمودی می‌گوید: پدرم، با یک موتور یاماهای‌۱۰۰ همراه مادر و دو برادرم، از اهواز به مشهد سفر کردند و نمک‌گیر و پابند همسایگی امام‌رضا (ع) شدند. وقتی به اهواز برگشت، آن‌قدر از مشهد و حال و هوایش گفت که همگی هوایی شدیم و سال بعد خانه و زندگی‌مان را به این شهر آوردیم.
کتاب راهنمای مشهد اثر غلامرضا ریاضی که مهرماه ۱۳۳۴ منتشر شد، با هدف کمک به زائران تهیه شده و بخشی از سند هویتی مشهد در میانه دهه‌۳۰ و درست قبل از راه‌افتادن راه‌آهن است. این کتاب، بعد از خرید از یک مجموعه شخصی، در کتابخانه شهرداری مشهد نگهداری می‌شود.
خیابان سجادیه ۳۵ که از یک سو به امیریه‌۲۴ می‌رسد، معبری است که دسترسی‌های لازم برای ساکنانش فراهم شده است. این معبر فرعی پر از مجتمع‌های مسکونی تراکم‌بالا‌ست و مدرسه و بازار و همه امکاناتش در همین پنج‌سال اخیر فراهم شده است.
کوچه دلاوران ۷ در محله سرافرازان به نام شهیدحق‌شناس مزین شده است. این معبر تا سال ۱۳۷۰ جزو محدوده شهری نبود و پس از آن به‌تدریج وارد بافت شهر شده است. این کوچه به‌خاطر هم‌جواری با بوستان وفا، حال‌وهوای خوبی دارد.
تا پنجاه‌سال پیش، کوچه احد در فداییان اسلام‌۲۹ پر از زمین‌های کشاورزی و گندمزار بود. در دهه‌۷۰ این کوچه به نام «احد» پلاک‌گذاری شد و تا پیش از آن، به «آخرین کوچه نخریسی» شهرت داشت.
در آن زمان، تنها سه خانوار در کوچه‌ شهیداصلانی۹۷ زندگی می‌کردند. این خیابان، خاکی بود و امکاناتی نداشت. حسین غلامی، شاهد رشد تدریجی این محله از دهه۸۰ بود؛ روز‌هایی که محله کم‌کم روی آبادانی به خود دید.
بد نیست بدانیم اطلاعاتمان درباره معروف‌ترین خانه تاریخی مشهد پر است از اشکالات و، اما و‌اگرهایی که مثل یک ویروس در فضای اینترنت تکثیر شده است و حالا دیگر تشخیص درست از نادرست سخت به نظر می‌رسد.
آن سال‌ها در خیابان ثابتی۴ خبری از دیوار‌های سیمانی نبود، اما حالاردیف‌به‌ردیف خانه ساخته‌اند. اینجا یک زمین خاکی وسیع بود که برای ما بچه‌ها حکم استادیوم آزادی را داشت. با یک توپ پلاستیکی ساعت‌ها می‌دویدیم و خاک از سر و رویمان بلند می‌شد.
خانه تاریخی وهاب‌زاده یکی از بنا‌های تاریخی مشهد است که ثبت‌ملی شده؛ خانه بسیار بزرگ دو‌طبقه‌ که از ابتدای خیابان آخوند خراسانی شروع می‌شود و تا روبه‌روی سینما آسیا ادامه دارد. یکی از مکان‌هایی که رضاشاه در آن اقامت می‌کرده، خانه وهاب‌زاده بوده است.
کوچه شهید‌ابراهیمی‌۲۷ یکی از کوچه‌های پررفت‌وآمد و خاطره‌انگیز محله فاطمیه است؛ کوچه‌ای با حدود سیصد‌متر طول و بیست‌متر عرض که نامش به یاد میرزا‌احمد آقایی بناد‌کوکی مزین شده؛ شهیدی که روزگاری در همین محله زندگی می‌کرد.
گلشور؛ مزرعه‌ای قدیمی که امروزه به بوستانی بزرگ تبدیل شده است. این مکان زمانی قبرستان اصلی مشهد بوده؛ گورستانی احاطه‌شده در میان دودکش‌های بلند کوره‌های آجرپزی. گلشور قدیم همچنین به‌عنوان یک سنگر دفاعی یا هجومی نیز شناخته می‌شد.
میراث‌فرهنگی با‌توجه‌به شرایط این کوچه، همه تلاش خود را به کار بسته است تا با ثبت‌ملی کردن یا واجد ارزش اعلام کردن بنا‌های درخورتوجه و ارزشمند کوچه، گامی اساسی در جهت حفظ هویت آنها بردارد.
مسجد پل سنگی، طبق روایتی که اهالی از پیش‌نماز قدیمی، مرحوم حاج‌سیدمحمدرضا بختیاری، نقل می‌کنند، نام خود را از سنگ بزرگی گرفته است که برای عبور مردم از گذرگاه آبی نوغان قرار داده شده بود. این سنگ، پایه‌ای برای هویت تاریخی مسجد شد.
ماست حاج‌اکبر آوازه داشت و صف آن مثل یک دورهمی محلی بود. وارد که می‌شدیم، بوی فراورده‌های مختلف دماغمان را پر می‌کرد. گاهی هم آب‌راهه باریکی از آب ماست لابه‌لای موزائیک‌ها جاری بود.
خیابان شهید‌مطهری‌شمالی که زمانی به نام خیابان شاهرخ‌شمالی معروف بود، در سال‌های‌۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ ازسوی شهردار وقت مشهد، محمد بنی‌اعتماد، در محدوده شهری قرار گرفت و آسفالت شد. پس از آن، این خیابان مدتی «اعتمادی» نام‌گذاری شد.
زیر تابلو کوچه حجاب ۵۲ نوشته شده است «۲۸ قدیم» و به نام شهید محمدحسین سالیار مزین شده است. این معبر و محدوده اطراف آن تا سال ۶۵ جزو محدوده شهری نبوده و پس از آن کم‌کم وارد بافت شهر شده است. 
گورجای «میلی مشهدی» روزگاری در زمین‌های امین‌آباد مشهد قرار داشت و حالا پس از گذشت سال‌ها، در توافقی بین شهرداری و میراث‌فرهنگی، قرار است سنگ قبر میلی دوباره جایی در اطراف ساختمان راه‌آهن مشهد برپا شود.
کوچه استاد‌طاهایی در نخستین سال‌های ایجاد، یکی از مهم‌ترین مراکز درمانی شهر بوده و با‌توجه‌به عمر صدساله‌اش، با اسامی مختلفی در بین مردم شناخته می‌شده است.
مشهد در سال‌۱۳۱۳‌ بیش از ۲۳ یخدان داشته است که همه به‌مرور تخریب شده. در این میان در روستای چهاربرج یخدانی قاجاری وجود دارد که، چون در ملک شخصی قرار داشته و وقف‌عام بوده، تقریبا سالم باقی مانده است!
سیدمحمود حدود هفتاد‌سال است که در کوچه پژمان زندگی می‌کند و هر گوشه آن برایش یادآور خاطره‌ای است؛ از باغ‌های سرسبز و زمین‌های کشاورزی گرفته تا صدای آرام کوچه‌ها و همسایه‌های صمیمی.