مهدی ظریف درد جانبازی را تحمل کرد، اما دلش همیشه جای دیگری بود؛ همانجا که رفیقش آسمانی شده بود. انگار ماندنش، تمرینی برای رفتن بود. تا اینکه سرانجام او شنبه ۲۰دیماه در اغتشاشات، به ضرب گلوله مستقیم تروریستهای مسلح مجروح و شهید شد.
رضا علیپور میگوید: با نهاییشدن گفتوگوهای یک جمع سهنفره در روز اول فروردین سال، کانون شهید فاتح، تشکیل شد تا خدمات فرهنگی را به جامعه مهاجران افغانستانی بهویژه خانواده بزرگ رزمندگان فاطمیون ارائه کند.
مادرشهید جواد جهانی میگوید: جواد تصاویری را از مادران شهید به من نشان میداد و میگفت: مادر، ببین این مادر شهید چقدر خوشحال است و میخندد. حالا که سر مزارش میروم، گریه میکنم و میگویم: شهید شدی و من خندانم.
حسین محمدی، جانباز و آزادهای که در پانزدهسالگی اسیر شد، به دلیل شباهت به برادر شهید مدافع حرم ش در سریال بچهزرنگ نقش او را بازی کرد. او میگوید: با اینکه هیچ تجربه بازیگری نداشتم، با انگیزه معرفی شهدا این نقش را پذیرفتم.
روزی که سلطان علی مرادی میخواست راهی سوریه شود؛ گفت: «میروم سرباز بیبیزینب (س) و بیبیرقیه (س) باشم.» اهل خانه، علی را با پیشوند «سلطان» ادا میکردند. او سلطان مدافعی بود که در این راه شهید شد.
الیاس مجاور میگوید: بچههایی که در سوریه همراه بودند، شغلهای خوبی داشتند، اما رها کردند و آمدند دنبال کاری که یقین داشتند تکلیفشان است. اگر بحث معنوی دفاع را نادیده بگیریم، سختیای که خانوادههای ما کشیدند، جبرانشدنی نیست.
رضا اسماعیلی، جوان جسور محله مهرآباد بهمن ۹۲ به دفاع از حرم عقیله بنیهاشم (س) شتافت و در عملیات بازپسگیری «زمانیه» تروریستهای تکفیری سرش را از بدن جدا کرده و طبقکشان کردند.






