زمستان بیرحم کوههای غربی، جایی که نفسها هم در سینه یخ میبندد، هم نتوانست عزم ابوالقاسم نهاوندی را برای دفاع از میهن بشکند؛ معلم ی که روزی شهردار بود و ندای امام و عشق به وطن، او را از پشت میز مدیریت به سنگرهای جنوب و قلههای یخزده غرب کشاند.
شوق رهاشدن از رنج بیسوادی و فضای شاد حاکم بر این کلاس، آنها را عصر روزهای یکشنبه به پایگاه بسیج مسجد ولیعصر (عج) میکشانَد تا ساعتی، رها از مشغلههای خانهداری، برای جبران حسرتی تلاش کنند که از کودکی بر دلشان مانده است.
هشتسال پیش، اتفاقی با حضور بیبیاشرف حسینی در اسماعیلآباد رقم خورد. دعوت زنان محله به کلاس درس آسان نبود. خیلیها میگفتند وقت نداریم یا از ما گذشته است. بیبیاشرف تصمیم گرفت سهم خودش را از دغدغه آموزش در محله ادا کند.
علی دوستی با ۳۴سال خدمت ثابت کرده که یک مدیر واقعی، معماری است که با صبر و عاطفه، دیوارهای مدرسه را به پناهگاهی گرم برای دانشآموزانی تبدیل میکند که آیندهشان را با دستان او آغاز میکنند.
«پلاکهای افتخار» طرحی که جرقهاش برای نخستینبار در ذهن معلم ی از محله سجادیه زده شد. محمدرضا قربانی میگوید: دوست برای شهدا داشتم کاری کنم تا یادشان برای همیشه زنده بماند.
قصه زندگی علیجمعه باقری فقط در جبهه خلاصه نمیشود؛ بخشی از آن روزی رقم خورد که در تابستانی داغ، دو نامه برای امامعلی (ع) و امامرضا (ع) نوشت و میان صفحات قرآن پنهان کرد و در آن، از آرزویی نوشت که سالها بعد ثمر داد.
در مراسم هفتاد سالگی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد، محمد تقوی گفت: ادبیات فارسی مانند درختی ریشه دار است که نسل حاضر و آینده را میتواند در برابر تندبادهای حوادث و تغییر و تحولات مختلف جهان پابرجا نگه دارد.






