مشهد قدیم - صفحه 11

در سال ۱۳۹۳ غیر از مزار مرحوم اشکوری، تنها چند قبر دیگر از قدیمی‌ترین گورستان تاریخی مشهد باقی‌مانده، اهالی ارادتمندانه بر سر مزار این عالم می‌روند، فاتحه می‌خوانند و خرما خیرات می‌کنند.
سال ۶۱ بود که این زمین ۷۶۰ متری تبدیل به تنها مسجد محدوده چهارصد دستگاه شد و بخشی از هویت این محدوده شکل گرفت. هرکجای خیابان ابوذر که ایستاده باشی، کاشی‌کاری‌های زیبا و مناره‌های بلند مسجدی را می‌بینی که جلوه‌گری می‌کند
همه اهالی محله خواجه ربیع، «سیدمحمد غنایی» را به نام حاج‌آقا «خوش‌نویس» می‌شناسند! همان محله‌ای که گاه می‌توانی در نانوایی‌ها و بقالی‌ها خط خوشش را ببینی که برای اهالی محله‌اش نوشته است.
گرمابه‌های مشهد مثل گرمابه خیابان سرخس بروبیایی داشته است. گرمابه متعلق به حاج‌احمد ضعیف‌السادات چون بر مسیر راه روستاییان قرار داشت، سال‌های دور شلوغ و پرمسافر بود.
«حاج‌رضا شادمان» پیرمردی که در ۸۸ سالگی برای ادامه زندگی، دستان پینه‌بسته‌اش را در خاک فرو می‌برد و از کاشت و برداشت سبزی زندگی می‌گذراند. تنها دارایی او زمین ۳۰۰ متری بود که وقف مسجد کرد.
قربانعلی رحیم‌دل از اهالی محله تلگرد است که در خاطره‌ای از خانی صحبت می‌کند که سال‌ها پیش در روستای محل زندگی اش، بسیار به مردم جفا می‌کرد.
حاج فتاح، لباس‌فروش ۷۰ ساله و قدیمی محله طلاب، ۴۰ سال از عمرش را در همین مغازه و در میان لباس‌های رنگارنگی که برای فروش می‌آورده، سپری کرده است. دفتر حساب‌های او از سال ۱۳۵۰ موجود است.
همه می‌دانند که اندام تنومند و ورزشکارانه نانوای ۸۰ ساله محله‌شان به خاطر تمرین‌ها و ورزش‌های هرشب اوست. برای همین هم هست که هروقت سیدمحمدعلی جعفــری‌دولت‌آبـادی را می‌بینند، به او می‌گویند «سلام پهلوان.»
«حسین ماهر» که به «ماهری» شهرت دارد، در مغازه قدیمی‌اش کت و شلوار می‌دوزد و می‌فروشد؛ هرچند که می‌گوید خیاط باید بتواند همه‌چیز بدوزد و او هم دوختن هرگونه جامه‌ای را آموخته است.
سال‌ها‌ست که خراسانی‌ها، در روز‌های ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ ماه شعبان بر سر مزار رفتگان خود حاضر می‌شوند و در مراسمی با نام «چراغ‌برات» برای شادی اموات خود فاتحه می‌خوانند و قرآن قرائت می‌کنند.
رضا عبدی ۸۳ سال عمر دارد، او تجربه‌های متفاوتی دارد از سفر به هند و آموختن شگرد‌های تردستی گرفته تا حضور در سالن‌های ورزشی برای تشویق قهرمانان کشتی یا حمله انگلیسی‌ها که با قحطی همراه شد.
غلامعلی تیموری حافظ قرآن است. همه اهالی محله پنجتن خانه‌اش را به عنوان یک پایگاه قرآنی می‌شناسند، زیرا این راهی بوده که او انتخاب کرده و حالا نسل به نسل به فرزندانش رسیده است.
خانه شکیبا در یکی از فرعی‌های کوچه جوادیه قرار گرفته است. این خانه بیشتر از اینکه عمارتی تاریخی باشد، به نظر می‌رسد از اتصال چهار باب خانه شبیه به هم تشکیل شده که هرکدام یک زیرزمین مطبخ‌مانند دارند.
سعید چوگانیان، بچه‌محل و کاسب قدیمی چهارراه خواجه‌ربیع خاطرات زیادی از گذشته این محله دارد. او تعمیرکار شیشه اتومبیل است و همه اهالی را می‌شناسد.
کوچه ثبت کوچه‌ای بن‌بست است که نخستین اداره ثبت مشهد و خراسان، خوابگاه دخترانه مطهره، موسسه خیریه عمید صفوی، حوزه علمیه خواهران، پایگاه بسیج خواهران، خانه اشرافی بینش‌ها، حسینیه بجستانی‌ها را در خود جای داده است.  
سیدرضا هاشمی متولد سال۱۳۱۴ از قدیمی‌ترین مغازه‌داران و به‌نوعی بخشی از تاریخ زنده محله طلاب است که اهالی او را به نام «سیدرضا» می‌شناسند.
حجت‌الاسلام آزموده می‌گوید: ما معمولا از همین محله چهل‌پنجاه‌نفری راه‌ می‌افتادیم به‌سمت سی‌متری، میدان شهدا و بعد هم معمولا راهپیمایی‌ها به حرم یا بیت آیت‌ا... شیرازی ختم می‌شد و برمی‌گشتیم.
غلامحسین ژیان ابراهیم‌آبادی می‌گوید: می‌رفتیم مشهد و از فلکه طبرسی نان می‌خریدیم. با هر کلکی بود وارد حرم می‌شدیم و نان‌ها را می‌رساندیم به شیخ علی‌محمد و او هم بین افرادی که در حرم تحسن کرده بودند، تقسیم می‌کرد.
روضه حاج‌خانم مربوبی در منزلشان واقع‌در بولوار ابوریحان برگزار می‌شود که بیش از پنجاه سال از برپایی آن می‌گذرد. آن‌ها نذر روزه ۱۰ روزه کردند، اما الان چند دهه از برگزاری آن می‌گذرد.
بالغ‌بر ۱۵۰‌نوع بازی سنتی در ایران وجود داشته که به‌مرور زمان و با تغییر شیوه‌های زندگی، از میان رفته است. یکی از همین بازی‌ها بازی «توپ و چوب» یا «زنجیر پله» است که ساکنان محله ثامن، هر روز بعدازظهر انجام می‌دهند.