طنین صدای حاجمحمد کاووسیبِلاشک ۱۰۲ ساله معروف به حاجآقا چرخوفلکی تا همین هفت هشتسال پیش در کوچههای این شهر بزرگ میپیچید. صدای قیژ و قیژ چرخوفلکش، قلب بچههای شهر را زیر و رو میکرد.
مصطفی سزاوار، عکاس ۶۷ ساله میدان دهدی (سوم اسفند) میگوید که عکاسی را نزد پدرش که هم اکنون ۹۲ سال دارد. او این این مغازه را ۵۰ سال پیش به قیمت ۱۷ هزار تومان خریده است.
در کوچه ارگ خاطرههای نو و کهنه را میخرند و به کسانی که دنبال خاطره میگردند، میفروشند. اگر در این کوچه قدمی بزنی چیزهایی میبینی که شاید فقط در فیلمها دیده باشی؛ از رادیوهای لامپی «شاپ لورنز» آلمانی تا پیهسوز و آفتابهلگنهای مسی
عصمت حاجیآبادی که متولد سال ۱۳۱۳ است، سال۱۳۴۰ به محله گلشور میآید و دومین یا سومین خانه آن محدوده را به همراه همسرش حاجغدیر بنا میکند.
دکتر جواد عبادزاده را اهالی طلاب خیلی دوست دارند، او ۴۰ سال پیش پا به این محله گذاشت، آن زمان او سومین پزشک این محدوده از شهر بود و هر روز دهها نفر را درمان میکرد.
طوبی غیاسی ۹۷ ساله مادربزرگ محله گاز است. او از اولین اتوبوس این محله یاد می کند که راننده همیشه بیشتر از ظرفیت مسافر سوار میکرده و به میدان شهدا که میرسیدهاند، از ترس افسر میگفته چند نفر سرشان را پایین بگیرند.
پایهگذار قهوهخانه عرب یک نجفی بود و بعد هم آقای عرب که حالا سن و سالی از او گذشته و در بستر بیماری است. توکلیان از قدیمی محله میگوید: تنها چیزی که از آن زمان به خاطرم مانده مهرههایی است که با آن چای میخریدند.
در حاشیه بولوار وکیلآباد، مهدکودکی وجود دارد که مدیرش اولین مدیر قدیمیترین مهد کودک در مشهد است. زهرا فهادان اولین مدیر داخلی مهد کودک است و کار خود را از سال ۵۷ شروع کرده است.
احمد منصوری حدود ۳۵ سال از عمر خود را به پخت و پز و آشپزی گذرانده است. سال ۱۳۴۴ بود که مجموعه باشگاه و تالار کوهسنگی و منصوری از دوسال بعدش به عنوان سرآشپز این رستواران فعالیت میکند.
در اين راسته بازار ميشد دكان رفوگري قالي، حصيربافي، دوچرخهسازي و... را ديد. خيلي از كارهايي كه زماني براي خودشان بروبيايي داشتند و حالا از آنها خبري نيست.
پیش از ورود، در بسته مدرسه، نام حکشده مدرسه بر سردر آن «هنرستان صنعتی سیدجمالالدین اسدآبادی» و جملهای که نوشته شده «اینجا سرآغاز تولد یک مهندس است» اولین دیدنیهایی است که در هنگام ورود جلوی راهم قرار میگیرد.
زمین مسجد قمر بنی هاشم(ع) حدود ۵۰۰ متر است و سال تاسیسش هم به ۵۰ سال قبل یعنی ابتدای سال ۱۳۴۰ برمیگردد. مسجد دارای مستغلاتی است که درآمد آن، کفاف بیشتر هزینهها را میدهد.
نامش حاجعلي مرادي است. او میگوید: زمان ما شناسنامه نبود، شناسنامه زمان رضاشاه باب شد. اما آنطوري كه دخترم حساب كرده، حدود صدوده سال دارم. نوجوانياش را در زمان احمدشاه گذرانده و در زمان حكومت رضاخان سرباز بوده است.
کارگاه دلوسازی اصغرآقا اسماعیلی یکی از کوچکترین کارگاههای مهرآباد است. لاستیکهای کهنه و فرسوده کنار جادهها و خیابانها با دستان پرتلاش اصغرآقا و همسرش پوست کنی شده و به دلو تبدیل میشود.
از سال۱۳۲۰ حسینآباد، رضائیه نام گرفت. آن سال حسین شجاع به همراه رحمان قارونی و ماشاءا... تقوی تصمیم میگیرند جایی را برای نمازگزاران و عزاداریهای محلی بنا کنند.
بیبی صنوبر از قابلههای قدیمی است؛ برای او فاصله تولد تا مرگ همیشه در یک عبارت کوتاه خلاصه میشود؛ بیبی هم اشکهای تماشایی قبل از تولد را شاهد بوده و هم اشکهای روایتگر تلخیهای مرگ یک زندگی را.
محمد نقیب مشهدی ثانی کفاش قدیمی محله سرشور است او میگوید: کفشها همه دستدوز بود. چرم و شبرو را از بازارهای اطراف حرم میخریدیم و پوست گاو را از روستاییهای پایین خیابان.
غلامعلی ریحانی قصاب قدیمی و خوشنام محله طلاب است که از ۲۳ سال پیش این حرفه را دنبال میکند. درست وقتی که یک بره میخرد و با فروش گوشتش به این کار علاقهمند میشود.
حاجحسین نازی پرندهفروشی است که به قول خودش ۵۰ سال قناریباز بوده و به عشق پرندگان زنده است. حالا او ۱۵ سال است که در خیابان خلج علاقهمندان زیادی را از پیر تا جوان برای نگهداری این پرندگان خوشآواز در خانههای خود مشتاق کرده است.
قدیم رسم بر این بود که در شب چله بزرگتر فامیل گوسفند میکشت و آن شب همه دور کرسی بزرگ قورمه می خوردند.این رسم امروز شاید به علت گرانی و دلایل دیگر به فراموشی سپرده شده است.