سرهنگ سیدهاشم موسوی میگوید: همیشه دنبال این هستیم که شعار بدهیم. هیچوقت ابعاد زندگی شهدا را دنبال نمیکنیم و فقط مینویسیم او خوب بود. از ما میخواهید برایتان از خاطرههایمان بگویم و این خاطره حتما باید جذاب و قشنگ باشد.
علی پیراسته، سال۶۰ هنگام بازگشت از جبهه که محدودههای بولوار حسابی و شاهد در قسمت بولوار پیامبر اعظم(ص) کنونی، بیابانی بود، گرفتار گله سگ شد و نمیدانست از این گله سگ میتواند جان سالم به در ببرد یا نه!
محدثه سلیمانی بعد از گذشت ۲۱سال، مهربانی سبزیفروش قدیمی محله را از یاد نمیبرد؛ وقتی با شیشههای نوشابه سُر خورد و روی زمین افتاد اما امیرآقا کمکش کرد و زخم دستش را چسب زد و یکی از نوشابهها که سالم مانده بود را دستش داد.
در کوچه همت۱۲ سه کاسب سالهاست رسم مردمداری را با نسیهدادن زنده نگه داشته و نشان دادهاند که هنوز هم میتوان روی دستهای گرم همسایه حساب کرد. در این کوچه، مردم نهفقط درکنار هم، بلکه همراه هم زندگی میکنند.
وقتی در چهارسالگی در حرم امامحسین (ع) روی شانه پدرش نشسته بود، همصدا با مداح ایرانی که آنجا روضه میخواند، شروع به خواندن کرد. محمداحسن، از همان موقع وارد دنیای مداحی شد.
زهره رجبی دو سال پیش، بهخاطر پسرش قدم در مسجد امام حسنمجتبی (ع) گذاشت. کار با نوجوانها برایش خاطرههای ریز و درشت زیادی دارد. اما هیچکدام در ذهنش اندازه داستان رامین و میثم پررنگ نیست.
همسایههای کوچه «چهاردهمعصوم۳۱» آنقدر همراه و خونگرم بودند که جای تمام نداشتهها را پر میکردند و کمبودها، کسی را آزار نمیداد. انبوه ساختوسازها در راه و رسم این همسایههای خوشنام تغییری ایجاد نکرده است.
قنات تاریخی سناباد، کهنترین منبع آب مشهد، برای قرنها تنها منبع تأمینکننده آب این شهر بود. آبی که پیکر امام رضا (ع) با آن غسل داده شد و به عنوان آبی تبرکیافته به حرم مطهر راه یافت و پایه شکلگیری مشهد کنونی شد.
محمد حسینپناه میگوید: خاطرات من در امیریه پیش از سکونت در اینجا آغاز میشود.بیستسال پیش استخدام دانشگاه آزاد شدم و برای کمکاستادی به کارگاه مکانیک دانشگاه آزاد در علویه میآمدم.
منیرهسادات جعفری نائینی زنی جسور و خودساخته که برای ساختن زندگی امن و راحت برای فرزندان، شانهبهشانه همسرش در دل جادهها راند. او روزگاری دوازدهخودرو سنگین داشت و رانندههای بسیاری برای تحویل بار، کارشان لنگ تأیید او بود.
علیاکبر خسرویراد تعریف میکند: تأمین آب اینطور بوده که سقاها آب را با دو تین هفدهکیلویی که با طناب به چوبی میبستند و روی دوش حمل میشد، به خانهها میآوردند و دو ریال دریافت میکردند.
حدود بیستسال پیش معصومه محترمی کلاسهای آموزش روخوانی و روانخوانی قرآن را در خانهاش برپا کرد. همین جلسات بهانهای برای دورهمیهای همسایهها شد که از آن زمان تاکنون ادامه دارد و موجب گرهگشای از همسایهها شده است.
چمن هفتصدمتری مدرسه مفاخر، یک تفاوت مهم دارد؛ بعد از اتمام کار مدرسه دراختیار باشگاهها، اولیای مدرسه، والدین، اهالی و دیگر علاقهمندان است و همین باعث شده است که علاوهبر افزایش سرانه ورزشی محل، دورهمیهای مختلفی در آن رقم بخورد.
همسایهها درکوچه سبحان۱۷ اگر یک روز از حال هم بیخبر باشند، نگران هم میشوند. دوره قرآن و صندوق قرضالحسنهای که همسایهها راهاندازی کردهاند، بستری شده تا بیشتر از حال یکدیگر باخبر باشند.
مریم شیردل سیسال از عمرش را یا معلم بوده است یا مدیر. دراینمیان یک شاگرد پررنگتر از بقیه در ذهنش مانده است؛ دختری که ناگهان سرپرستانش را از دست داد و به ناچار به مدرسه شبانهروزی حاجرضا مقدم پا گذاشت.
همسایههای خیابان شهیدفلاحی۵۰ چندان با هم غریبه نیستند. قدیمیها بهواسطه آشنایی دیرینه و تازهواردها بهواسطه جلسات مهدویت حسینآقای پارسامنش با یکدیگر سلاموعلیک دارند.
داشتن همسایههایی همدل و همراه نعمت کمی نیست. در کوچه جلال آلاحمد ۶۹ هنوز هستند همسایههایی که هوای هم را دارندو به وقت غم و شادی کنار هم هستند و دلشان به بودن هم قرص است.
در میان اهالی دریادل حتی غیرمشهدیها هم احساس غربت و دلتنگی نمیکنند؛ یکی مسئول چای روضهها، یکی پیگیر مشکلات کوچک و بزرگ همسایههاست و یکی هم با ماشینش شده است کارراهانداز مردم.
سال ۸۸ که زهره کشتیدار در مجتمع کیان ساکن شد، هنوز خیلی از واحدها خالی از سکنه بود. زهرهخانم از آن موقع هماهنگکننده رفتن به کوه، سینما و هر تفریح دیگری شده و بچههای همسایهها و مادرانشان نیز در این مسیر همراهش هستند.
فخری سادات مشهدی، زنی مطالبهگر است که از ۳۷ سال قبل در محله هفده شهریور ساکن است. تماسهای او برای رفع مشکلات محله و حتی شهرمان است. او برای رفع مشکل مدنظرش آنقدر پیگیری میکند تا نتیجه مطلوب حاصل شود.