صندوق خاطرات - صفحه 27

علی یک روز از من خواست به‌جای یکی از مهندس‌ها به نیروگاه بروم تا کار‌ها عقب نماند.آن شب، گذراندن شش‌ماه دوره پیشرفته برق در کشور اتریش با هزینه کشور آلمان با حقوق و مزایای خوب به من پیشنهاد شد.
سیدمحمدعلی پهلوان هاشمی، برادرزاده صاحبِ ‌‌نام کوچه سردار معتقد است، قدیم‌ها غم بود، اما کم بود.
ابوالفضل حسینی می‌گوید: پسر‌ها شیطنت می‌کردند. ناظم برای اینکه آنها را به کلاس‌هایشان هدایت کند، از شلنگ استفاده می‌کرد! در یک لحظه تا به خودم آمدم، بین جمعیت یک ضربه روی دوشم فرود آمد.
ارزش سوادآموزی برای این دانش‌آموزان فلک‌شده یا چوب کف دست‌خورده یا مداد لای انگشت گذاشته، آن‌قدر زیاد است که هنوز که هنوز است، قدردان ملّایشان باشند و یک خدابیامرزی قرص و محکم نثارش کنند و بگویند که «از روی غضب نبود که چوب می‌خوردیم؛ که اگر کتک نمی‌خوردیم، درس یاد نمی‌گرفتیم.
تا نام محسن غلامی می‌آید، اهالی یاد اسکان رایگان زائر می‌افتند. او کسی است که تلاش می‌کند در روز‌های اوج سفر به مشهد، هیچ زائری بدون جا و مکان نماند. همین قدم‌های خیرش سبب شد روزی که خانواده‌اش در شهر غریب بدون جا بودند، دست یاری به‌سوی آنها دراز شود.
حاج محمد جلایری‌خیابانی تعریف می‌کند: قدیم مثل الان پول دست مردم نبود. پدرم برای اینکه حسابش درست باشد، پول حلبی با اسم خودش درست کرده بود. 
حاج‌رضا زرعی، یکی از شکسته‌بندهای قدیمی شهرمان است که با نگاه به دست پدر و شاگردی او شکسته‌بندی را آموخت.
محترم مشهدی مادربزرگ مهربان محله عبادی می‌گوید: برای آجیل شب عید دانه‌های زردآلو و تخمه‌های هندوانه و خربزه را تف می‌دادیم و در کنار خرما و کشمش به عنوان آجیل شب عید استفاده می‌کردیم.
محمود اسماعیلیان، جانباز هفتاد‌درصد جنگ تحمیلی و ساکن محله لادن است. او سه‌بار سابقه مجروحیت دارد و به‌خاطر هشت‌سال حضور در جبهه، این روز‌ها به‌عنوان راوی دفاع مقدس فعالیت می‌کند.
خانه پدری‌ام چهارراه عامل بود. آنجا برق و نفت بود، اما قلعه آبکوه هنوز نه برقی داشت و نه نفت در آن به فراوانی شهر بود. هیزم بود و کبریت. ما تا سال‌ها روی آتش غذا درست می‌کر‌دیم تا کم‌کم چراغ نفتی گرفتیم.
سیدقاسم حسینی معروف به «سید آسیابان» آخرین آسیابان زنده محله آبکوه است. او گذشته‌ای را به خاطر می‌آورد که سنگ بیشتر آسیاب‌ها با نیروی حیواناتی مثل الاغ و گاو یا با نیروی آب به حرکت در‌می‌آمد.
خانه ما در حاشیه بولوار راه‌آهن بود. جمعیت بسیاری از پاسداران و بسیجیان که آماده اعزام به جبهه و منتظر آمدن قطار بودند، کنار بولوار نشسته بودند. برای همه‌شان چای درست کردیم.
وقتی مامان‌گلی از زیر تابلو هنرستان‌۲۳.۲ که اسم حمیدش روی آن نوشته شده است، می‌گذرد، بلند می‌گوید: سلام مادر، دارم میروم مسجد. دستی برای حمید تکان می‌دهد و می‌رود به‌سمت مسجد امام‌علی (ع).
دکتر محمود واعظی می‌گوید: اگر امروز من از دوجا دکترای علوم قرآنی دارم، مدیون همان خودکار سبز چهل سال پیش هستم که در یک جلسه محفلی گرفته‌ام.
یحیی سمیعیان‌ریحان (۱۲۷۲-۱۳۶۳خورشیدی) مدیر روزنامه «نوروز»، برای نوشتن یک مقاله، با حکم دادگاه ابتدا به زندان اداره نظمیه و سپس از آنجا به دارالمجانین (دیوانه‌خانه) فرستاده می‌شود.
رمضانعلی ایزدی می‌گوید: یابان مصلی قبل از انقلاب یک معبر خاکی باریک بود و باغ‌های انگور و زمین‌های سبزی‌کاری‌شده اطراف آن دیده می‌شد.
رمضان‌علی خردمند می‌گوید: یکی از موضوعاتی که سبب ناراحتی سربازان شده بود، نان بی‌کیفیت بودکه هفتگی از تهران می‌آمد. درجریان بازدید فرماندهان عالی‌رتبه ارتش، موضوع نان آجری مطرح شد.
همشهری کوچه بیستون مدعی است رکورددار رانندگی با خودروهای سنگین است.
حاجیه‌خانم زهرا دائمی نزدیک به ۳۰ سال است مراسم عزاداری اول‌بانوی بزرگ اسلام را در ایام فاطمیه در منزل اجدادی خود برگزار می‌کند. او می‌گوید: تا هستم درِ خانه اجدادی‌ام بر روی عزاداران فاطمه(س) باز است.
سمیه نجات‌زادگان از اتاق دو لَتی می‌گوید که سفره بزرگی از این سر اتاق تا آن سرش پهن می‌شد، اما درِ این اتاق تا شب و بعداز افطار و آمدن میهمان‌ها بسته بود.