پرویز روحبخش میگوید: انقلاب که پیروز شد، گفتند: «گویندههای سابق دیگر نباید خبر بخوانند». این طور شد که من شدم اولین گوینده تلویزیون مرکز خراسان پس از انقلاب اسلامی.
مشتری که میآمد بیرون، اگر حواست نبود، یکی بینوبت خودش را میانداخت داخل حمام و در را از پشت میبست. آن وقت بود که واویلا داشتیم، سر همین بینوبتی. بعدها هم که تلفن آمد، کسانی بودند که زنگ میزدند و اصرار میکردند نوبت بگیرند، اما نمرهدادن فقط حضوری بود.
نصرت، دختر مزرعهدار متمول تایبادی بعد از ازدواج زندگی سختی را تجربه میکند. او مدتی به تهران میرود و در کوره آجرپزی کار میکند اما نهایت دست سرنوشت او را بیبی حمومی محله جانباز میکند.
بزرگ خاندان نعیمآبادیها وقتی پایش به مشهد رسیده بود، ساکن کوچه حاجی رقیه شده و شروع کرده بود به ساخت چهارطبقه؛ این ساختمان «چهار آشیانه» نام داشت.
زهره طلوعی میگوید: گودال گوشله اوایل بازگشایی بولوار دستغیب پُر شد و خانه ما به همراه تعدادی دیگر روی آن ساخته شد. «گُوشَله» جایی بود که مردم گاوهایشان را در آن نگه میداشتند.
حسین عجمی میگوید: معلمان سپاهدانش در دوره سهماهه آموزشی اطلاعات مختلف بهداشتی، پزشکی، حقوقی و حتی اداری را میآموختند تا گرهگشای مشکلات مردم در روستاها باشند.
محمدعلی آینهچیان از اهالی قدیمی محله فرهنگیان و معلم سالهای پس از انقلاب، مجری صدا و سیما در دهه اخیر و تریبوندار راهپیمایی ۲۲ بهمن است و از سالروز پیروزی انقلاب اسلامی خاطرات فراوانی دارد
احمد ماهوان نویسنده کتاب «تاریخ مشهد قدیم» دایرهالمعارفی ارزشمند از آداب و رسوم و اطلاعات مردمان مشهد دیروز است.
«محمود غدیریکنارگوشه»، پیرمردی در مرز ۸۰ سالگی است. زمانی زراعتکار موفقی بوده است و در سالهای اخیر، به شغل قنادی میپردازد و از قنادهای معروف منطقۀ پنجتن است.
توی کوچه و حتی خانه ما از آب سناباد، جوی آبی روان بود و برای شستوشو مشکل کمآبی نداشتیم، اما آب شرب و پختوپز از کاریز باغ حاجی نادری بود.
مسعود شجریان میگوید: هر طور حساب میکردم، تجهیزات و لوازمی که باید دانشآموزان در کلاسهای درسی استفاده میکردند، کافی نبود.
حاجمحمدعلی غلامی نوده بعد از اعزام به جنوب کشور مأمور رساندن غذا با کامیونهای آلفا به مناطقی مثل سوسنگرد و دزفول میشود.
بازه یا بَزَه، همان آبریز کوچک است که زمینش پس از سیلاب ترک میخورد و سفت میشود. شَخ هم بهمعنای زمینی است که بذر بهسختی در آن به عمل میآید و نیاز به شخم و زیرورو دارد.تاریخچه محله پورسینا پشت همین نام نهفته است.
محمود ضرابی، دربان قدیمی محله عیدگاه، سومین نسل از خانواده عطارباشیهای معروف مشهد است. او برایمان از زمانی میگوید که صابونپزهای اول محله عیدگاه دروازهداران مشهد بودند.
کافی است اهالی خیابان دانشگاه، علیاصغر وفاییمهر را با آن موتور قدیمیاش ببینند، آنوقت است که صدای سلام سلام و خداقوتشان بلند میشود.
در زمان قدیم کمتر کسی پیدا میشد که یخچال داشته باشد. در باغچه گودالی به عمق یک متر میکندیم و چغندر و هویچهای یلدا را توی آن میانداختیم.
در دیوارِ همه خانههای احمدآباد سوراخ یا سویی تعبیه شده بود که از میان آن جوی آبی عبور میکرد. این جوی آب از باغ سرمسازی میآمد.
غلامحسین جنگی، یکی از قدیمیترین ساکنان خیابان تعبدی میگوید: آقای میزبانینامی ساکن این کوچه بود و از کارخانههای تهران، پارچه سرقیچی میآورد و کیلویی میفروخت.
حسن دهلوی یکی از ساکنان قدیمی خیابان سناباد است که از زمان ساخت مسجد سناباد و همسایگی با کولیها خاطره دارد.
سیزدهسالم بیشتر نبود که مرحوم علیاصغر عابدزاده تصمیم گرفت مسجد رضویه را بسازد. من هم شاگرد حاجمرتضی بنّا شدم و کنار او خشت اول مسجد را گذاشتم.