صندوق خاطرات - صفحه 32

اصغر مجربی‌کرمانی می‌گوید: در این خانه ۱۳۸ سال است که اقوام من زندگی کرده‌اند. مادربزرگم این ملک را با ۲۰۰ تومان می‌خرد و به همراه فرزندش در آن ساکن می‌شود. وقتی اینجا را می‌خرد، دورتا دور خانه را اتاق می‌سازد و همه را اجاره می‌دهد.
وقتی در سمزقند عروسی یا عزایی بود، همه اهالی وظیفه خود می‌دانستند که در مراسم حضور یابند. به‌همین‌دلیل غذای عروسی و عزا آبگوشت بود.
در باور گذشتگان، رنگ سرخ، رنگ رفتن و فراز آمدن روشنایی در غروب آفتاب و سپیده‌دمان است که در آیین مهر از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.
سین اژدری معروف به حاج‌حسین باغبون از باغبان‌های قدیم محله مشهدقلی است. او ۸۲ سال دارد. خاطرات حاج‌حسین از مشهدقلی به دورانی برمی‌گردد که این محله سه قلعه داشت.
شب‌چله‌ها آن‌قدر برف می‌بارید که همه حیاط خانه سفید می‌شد. گاهی بچه‌ها شاد و سرخوش برای اینکه ما راحت رفت‌و‌آمد کنیم تونل برفی درست می‌کردند.
۶۶ سال است که محمد‌علی توانایی، ثامنی است. همین است که از گوشه‌گوشه محلات این قسمت شهر، گفتنی‌های زیادی دارد.
برخلاف حالا که خودرو‌ها برای تعویض پلاک در محله کارخانه قند صف می‌کشند، در قدیم کامیون‌ها و گاری‌های حمل چغندر قند در طول این خیابان به خط بودند.
«تی‌بی‌تی» شاید واژه گمنامی برای من و شما باشد، اما خیلی از پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های ما هنوز هم که می‌خواهند آدرسی را در حوالی چهارراه میدان‌بار تا چهارراه‌ابوطالب بدهند، از تی‌بی‌تی کمک می‌گیرند.
بیش از ۵۰ سال است که حاج صفدر احمدی تمام خرج شام شب تاسوعا را یک‌نفره به‌عهده دارد و حتی یک سال هم نشده که هیئت ابوالفضلی‌ها بدون شام بماند.
«محمدامین دیانی» می‌گوید: گاهی سکینه (س) می‌شدم و گاهی شمر. چنان در نقشی که ایفا می‌کردم، غرق بودم که متوجه نبودم اطرافیانم مرا زیرنظر دارند.
اسماعیل امکانی‌مقدم، عمری را به آهنگری گذراند، اما آنچه او را سخت کرده بود، آهن و آهنگری نبود؛ بی‌کسی و تنهایی بود. آهن، تنها سهم او از زندگی بود. دست‌های گرم او از هر ورق آهن سرد چیزی می‌ساخت.
منزل حاجی پایدار در چندقدمی گل‌فروشی‌اش قرار گرفته است، این روزها که صبح‌ها در منزلش روضه برگزار کرده، خانه را با گل و پرچم سیاه برای مهمانان آذین بسته است. خودش می‌گوید از اول انقلاب برای روضه خانه را پر از گل می‌کند.
علی آشام از اولین تنور‌سازان مشهدی است که پیشترها آرزو‌ها و رؤیا‌هایی برای شغلش داشت. حالا اما کارگاهش دارد نفس‌های آخر را می‌کشد.
بستنی‌فروش چهارراه بهار وقتی کسی پول ندارد، از جیب خود مایه می‌گذارد و به او بستنی رایگان می‌دهد به این شرط که بعد پول را بیاورد.
با افزایش تمایل مردم به خرید لباس‌های حاضری، چرخ زندگی‌ ۴۰ خیاط کت و شلوار دوز خیابان گلستان کمتر می‌چرخد، اما کماکان خوش‌پوشی طرفداران خودش را دارد.
صحبت‌های فضل‌الله برهانی شهروند محله بهشت خاطرات بسیاری از همدلی مشهدی‌ها در زمان جنگ تحمیلی دارد. او می‌گوید: پولدار و بی‌پول نداشتیم وهر کسی به اندازه وسع و توانایی‌اش کمک می‌کرد.
عموم سکنه محله بهشت مشهد را فرماندهان نیروی انتظامی، روئسای ادارت دولتی و در مجموع قشر اداریِ شهر تشکیل می‌دادند.
سال ۱۳۳۵ یا ۱۳۳۷ بود که دیگر اجازۀ دفن در این آرامستان را ندادند، اما تا چندین سال به‌طور مخفیانه و شبانه در اینجا مردم میت‌ها را دفن می‌کردند.
دوره‌ای مجبور شدیم نام پیتزافروشی‌مان را بگذاریم «نان و پنیر». حتی یادم است یکی از دوستان پدرم، به‌دلیل فشارها نام مغازه‌اش را گذاشته بود: «اسمش را نپرس»!
جلال علائی‌کاخکی که در دهه ۴۰ شهردار بسیاری از شهر‌های خراسان بوده می‌گوید: شهرداری‌ها آن زمان هیچ موتورآلاتی نداشت با این حال بسیاری از کارها از جمله حمل گوشت شهر هم زیر‌نظر شهرداری بود.