صندوق خاطرات - صفحه 26

محمدحسین امینی تعریف می‌کند: همه دوستان و آشنایان به پدرم می‌گفتند که راه‌انداختن کسب‌و‌کار در این خیابان سوت‌و‌کور فایده‌ای ندارد، او، اما پیش‌بینی می‌کرد که این خیابان یک روز تبدیل به بورس کلی‌فروش‌های مواد غذایی مشهد شود که درست از آب درآمد.
زهرا‌خانم تعریف می‌کند: ما در روستا هم برق داشتیم، هم آب و هم گاز لوله‌کشی، اما به اینجا که آمدیم نه آب داشتیم، نه گاز و نه برق. دوباره رفتیم سراغ دبه‌های آب و نفت و چراغ والور.
حاج‌اکبر نعیمی‌پور تعریف می‌کند: وقتی کفش ملی سال ۱۳۴۵ آمد، در کمتر از دوسال بیشتر کارگاه‌ها تعطیل شدند. کفش ملی ده‌بیست شعبه اطراف حرم زد. مجبور شدم دور کفاشی را خط بکشم.
سید‌عبدالرحیم و عادله، پدر و مادر شهید سید‌مهدی نعمتی هر سال در روز عید غدیر سر صبح بر سر مزارش در بهشت‌رضا (ع) حاضر می‌شوند و مزارش را گل‌باران می‌کنند.
حاج ناصر زارع‌پور مهریزی، با ۴۷سال سابقه، قدیمی‌ترین کاسب کوچه حمام باغ است او از خاطرات گذشته این محله می‌گوید؛ از ۱۳سال شاگردی‌اش برای یادگرفتن نجاری تا مراودات دیروز و امروز اهالی با یکدیگر.
احمد تشدیدی تعریف می‌کند: حدود سال‌۷۶ بود که بعد‌از دوندگی‌های بسیار بالاخره اولین اتوبوس به محله‌مان آمد. مردم خیلی خوشحال بودند؛ چون دیگر قرار نبود مسیر طولانی را در خیابان خاکی پیاده بروند.
وحید عباسیان معتقد است در‌کنار هویت خشت‌و‌گلی خانه‌های قدیمی که همه به‌دنبال آن هستند، هویت‌های اجتماعی و فرهنگی گذشته هم اهمیت بسیار دارد که باید به آنها توجه شود.
وقتی جنگ تحمیلی تمام شد، چند سالی طول کشید تا حسن تجعفری از حال‌وهوای جبهه و خاطرات شهدای کربلای ۴ بیرون بیاید اما خواهرش بدون اجازه برای برادرش قرار خواستگاری می‌گذاشت.
حاج علی‌اصغر تحققی از حرمت داشتن درخت توت در روزگار قدیم می‌گوید. او شیرینی توت‌های وکیل‌آباد، سلام و صلوات طبق‌کش‌ها هنگام توت‌تکاندن و طبق‌هایی را که روی سرشان با دوچرخه می‌بردند، به‌خوبی در خاطر دارد.
نصرت‌الله محمودی تعریف می‌کند: وقتی می‌دیدیم چند نفر مجروح داریم که ممکن است به‌خاطر خون‌ریزی زیاد تا رسیدن آمبولانس دوام نیاورند، آنها را روی موتور تانک می‌گذاشتیم.
انیس آغا ساکن قدیمی محله احمدآباد هشتاد سال پیش اسیر خان‌سالار، ارباب دولت‌آباد شد ولی در نهایت نه تنها او را حلال کرد که عاشقش هم شد.
علی اصغرزاده کاسب محله عبادی می‌گوید: زمانی عادت داشتیم همه‌چیز را از بزرگ‌تر‌ها بپرسیم، بزرگ‌تر‌ها صندوقچه‌ای از اطلاعات بودند و به عبارتی اینترنت جستجوگر ذهن بچه‌ها.
 غدیر غدیری تعریف می‌کند: آن روز باران که شدت گرفت، ساکنان آن خانه‌ها از ترس به بالای گودال رفتند؛ برای همین با آنکه خرابی زیادی داشت، خدا را شکر با مرگ ومیر همراه نبود.
محمد رجب‌زاده می‌گوید: بلندگوی مسجد اعلام کرد که مراسم عزاداری رحلت حضرت امام‌خمینی (ره) در مسجد برگزار می‌شود. نه‌تنها در محله ما، که در همه محلات شهر، مردم به‌صورت خودجوش، مراسم عزاداری برپا کرده بودند.
دکتر مرضیه داوودپور، پزشکی داستان‌نویس با روحیه‌ای لطیف است؛ پزشکی ساکن محله احمدآباد و نویسنده‌ای که با قلم خود، مخاطبانش را به حال‌وهوای مشهد قدیم با تمام رسم و رسومش می‌برد.
نور محمدنادرزاده، کاسب قدیمی محله صاحب الزمان از خاطراتش و سال ها کار با نمک‌های بلورین برایمان می‌گوید
مسجد جوادالائمه (ع)، قدیمی‌ترین مسجد خیابان عمار یاسر در محله آقا مصطفی خمینی است. هفتاد‌سال قدمت دارد و یکی از پایگاه‌های اصلی برای انجام فعالیت‌های فرهنگی و مذهبی مردم این محدوده به حساب می‌آید.
کاظم موسوی و پدرش سال‌هاسر سفره عقد عروس و داماد‌های جاده قدیم نشستند. او و پدرش محضر ازدواج سیار داشتند و برای خواندن خطبه عقد جوان‌های بولوار فردوسی به این جاده می‌رفتند.
فریده افشان می‌گوید: به استاد گفتم علاقه‌ای به فردوسی و شاهنامه ندارم و اضافه کردم اصلا چرا باید افسانه‌های فردوسی را بخوانیم؟ آن روز استاد یک ساعت وقت گذاشت و به من توضیح داد که شاهنامه چه تاریخچه‌ای دارد.
رضا عطاریان می‌گوید: همیشه دوست داشتم از حال‌واحوال و سرنوشت دانش‌آموزانم باخبر شوم. دیدن دانش‌آموزان قدیمی که حالا بزرگ شده و مو سفید کرده‌اند، برایم عجیب و باورنکردنی است.