صندوق خاطرات - صفحه 21

سیمین وهاب‌زاده تعریف می‌کند: همسایه‌مان، دخترم را که روی پله‌ها زمین خورده بود، بغل کرد و سوار ماشین یکی دیگر از همسایه‌ها شد. یک‌ساعت بعد با دخترم از راه رسید. گوشه لب مینو را پانسمان کوچکی کرده بودند. او دخترم را تا درمانگاه برده بود!
اهالی کوچه تعریف می‌کنند که زهرا‌خانم چند‌بار با کمک خیران برای نوعروسان کم‌بضاعت جهیزیه تهیه کرده است تا جوان‌های محله بتوانند قدری آسان‌تر زندگی مشترکشان را شروع کنند. 
آسیاب‌های آبی امروزه یکی از خاطرات فراموش‌شده مشهد قدیم‌اند که روزگاری قوت غالب مردم وابسته به وجود آنها بود و چرخ این آسیاب‌ها، چرخ زندگی مردم را می‌گرداند.
بولوار ابوذر غفاری یادآور خاطرات بسیاری برای سیدمحسن موسوی‌زاده‌جزایری است که از بدو تولد تا زمان ازدواجش را در آنجا گذرانده است. هنوز هم گاهی برای مرور خاطراتش، سری به محله می‌زند.
ساکنان مجتمع مسکونی پردیس در محله ولی‌عصر(عج) همسایه‌هایی دارند که به محل سکونت و مشکلات آن بی‌تفاوت نیستند. بلوک‌۱۳ این مجتمع، همسایه‌ای دلسوز دارد.
تا بیست‌سال پیش، هر‌کس در محله عروسی داشت، سراغ طیبه‌خانم می‌آمد؛ «آن وقت‌ها رسم نبود که مراسم در تالار برگزار شود. وقتی همسایه‌ها می‌گفتند عروسی دارند، مجلس زنانه را در خانه ما برگزار می‌شد.»
عمر همسایگی برخی ساکنان کوچه امامت‌۱۳ به زمان پاگرفتن درختان پارک ملت برمی‌گردد؛ زمانی‌که تازه نهال‌های آن را کاشته بودند و هنوز از جدول‌کشی و آسفالت این بوستان و بیا و برو در آن خبری نبود.
سمیرا اکبری‌کلاهی‌طوسی روز‌هایی را به خاطر می‌آورد که هنوز خیابان بهشتی شکل و شمایل امروزش را نداشت و در آن از بولوار خبری نبود. به گفته او محله در این چهل‌سال توسعه یافته و از بافت سنتی خارج شده است.
«مهندسی تعمیر تلویزیون» شهرت جعفر بیکیان است. او حالا ۲۰ سال است که به عنوان کاسب قدیمی محله پروین اعتصامی در حرفه تعمیر وسایل الکترونیک فعالیت دارد.
ابراهیم صاحب، اولین حضورش در جبهه را در منطقه عملیاتی کردستان تجربه می‌کند و درچند دوره حضورش در جبهه‌های جنگی جنوب و غرب کشور رانندگی آمبولانس را برعهده دارد.
حاج حسن رضوی تعریف می‌کند: من شب‌های زیادی کشیک روستا بودم و شیفت می‌‎دادم، آن شب شیفت صدم من بود که داشت داستان می‌شد، با چراغ‌قوه و از روی پشت‌بام خانه پدری نگاه کردم و فهمیدم به کدام کوچه رفت.
قدر‌ت‌الله رحمانی در آستانه ۷۰‌سالگی بخشی از هویت توس است، محدوده‌ای تاریخی که در گذر زمان تغییرات زیادی را به خود دیده است، از افزایش جمعیت گرفته تا تغییر شغل مردم و بافت این محدوده حالا شهری که به نام محله فردوسی شناخته می‌شود.
دختر شهید ابراهیم ساعدی‌بیجار می‌گوید: خیلی دلم هوای بابا را کرده بود. بدون آنکه تصوری از شعر و شاعری داشته باشم، شروع کردم به چیدن کلمات و چه جالب که کنار هم می‌نشستند.
طاهره محمدزاده‌اصلی از همان سال‌۵۷ که به محله رسالت می‌آید، دوش‌به‌دوش مرد‌ها، مانند دیگر زنان محله، چادر به کمر، مسجد صاحب‌الزمان (عج) را می‌سازند.
آذر وکیلی، دخترخوانده بدرالزمان تیمورتاش تعریف می‌کند: زمانی که دانشکده تأسیس شد، مردم برای مشکلات دندان‌هایشان نمی‌رفتند دانشکده. خانم دکتر ماشین رایگان در نظر می‌گرفت که مریض‌ها را ببرند و بیاورند.
تا آن‌موقع ساعت تعمیر نکرده بودم، آرام و آهسته ساعت اول را باز کردم حواسم جمع بود تا اجزای ساعت آسیب نبیند. روز بعد اول صبح، مرحوم ساعتچی صدایم زد و گفت: «این ساعت‌ها که از دیشب خواب هستند!»
اسماعیل دباغ‌تبریزی می‌گوید: با اعتمادی که عموی خدابیامرزم به من کرد، کار نقاشی گنبد مسجد گوهرشاد را براساس عکس‌های قدیمی زیر گنبد شروع کردم. جایی که به آن ایوان مقصوره می‌گویند.
هاشم آل‌ابراهیم می‌گوید: خانه پدری‌ام در کوچه روضه‌خوان ۳ دیوار‌به‌دیوار خانه خاله‌ام بود. خانه قدیمی خودمان هنوز پابرجاست، اما به‌جای خانه خاله‌ام، مسجد امام‌هادی (ع) بنا شده است.
حاج‌­احمد چشمه‌­نور از نخستین ساکنان محله زیباشهر می‌گوید: آن‌زمان آستان‌قدس قطعات ۲۵۰ متری زمین را در این محله به کارمندان واگذار می‌کرد؛ زمین‌هایی در بیابانی پر از تپه و پستی و بلندی که تنها دلیل سرمایه‌گذاری در آن، وعده ساخته‌شدن بزرگ‌ترین پارک شهر بود.
مسعود سنجر در طول ۲۶ سال کاری، از هیچ سندی بدون بررسی و دقت در قدمت خانه، موقوفه یا ملکی و آستانه بودن و ... نگذشته است و بدین‌ترتیب حالا اطلاعات خوبی از تاریخ و هویت محلات مشهد دارد.