صندوق خاطرات - صفحه 21

مهدی نوروززاده می‌گوید: مسجد قائم (عج)، قدیمی‌ترین مسجد محله، با دست خیران محلی ساخته شد. اوایل دهه ۷۰ که تازه به اینجا آمده بودیم، در زیرزمین مسجد، ورزش باستانی کار می‌کردم و پسر کوچکم، علیرضا را می‌آوردم تا مرشدی یاد بگیرد.
علی اکبر جهان تعریف می‌کند: عملیات کربلای ۵ درست دو هفته بعداز عملیات کربلای ۴ در منطقه عملیاتی بصره و شلمچه آغاز شد. نقطه آغاز عملیات نیرو‌های ما از محلی به نام «دریاچه پرورش ماهی» بود.
حاج‌محمد اعتمادی هفتاد سال از عمرش را همین‌جا گذرانده است و وجب‌به‌وجب کوچه را به‌نام آدم‌هایی که در آن زیسته‌اند، می‌شناسد، حتی حالا که چشم‌هایش کم‌سو شده است و به‌سختی می‌تواند جایی را ببیند.
حاج‌حسین حاجی‌پور تعریف می‌کند: مرحوم پدرم، باغبان‌ابرام، از کشاورزان حاج‌حسین‌آقای ملک بود. آن روز‌ها روستای وکیل‌آباد چهار‌قلعه داشت که آقای ملک از میانشان در قلعه اربابی، زمینی به پدرم بخشیده بود. در همین خانه بزرگ شدم و سال‌ها گله‌دار قلعه بودم.
محمد فلاحی از نوجوانی تا همین چند‌سال پیش بنّا بود و دیوار‌های خیلی از خانه‌های محله رضائیه با دستان او رج‌چینی شده‌است. او در هفتاد‌سالگی خاطرات محله را به‌خوبی به یاد دارد.
حاج مهدی نفت فروش شماره ۱۱۱ مشهد بود. او می‌گوید: «رفتم شرکت نفت، درخواستِ شعبه دادم. گفتن برو جا و مکانت رو درست کن، مخزن بذار تا ما نفت صادر کنیم.»
محمدرضا جهان که آن موقع شش‌ساله بود، در خاطرش هست که وقتی خانه‌شان ساخته می‌شد، اطرافش بیابان بود. نه از بولوار معلم خبری بود و نه بقیه معابر منطقه ۱۱. به این محدوده که نه آب داشت و نه برق، «بیرون شهر» می‌گفتند.
حاج‌عباس از خاطره شب چله‌ای عروس می‌گوید: محمدحسین پسرعمه داماد هندوانه‌ها را روی زمین گذاشت. یکی از هندوانه‌ها شروع کرد به قل‌خوردن. خانه عروس هم در سربالایی بود. هندوانه می‌چرخید و محمدحسین هم که چاق بود، دنبالش می‌رفت.
ملا‌محمد به وقت گفتن از شب یلدا، کلمه «چله» را بیشتر استفاده می‌کند و تأکیدش بر این است که مشترکات شب چله‌های قدیم در جمع‌شدن در خانه بزرگ‌تر، فال‌حافظ گرفتن و خوردن هندوانه و انار خلاصه می‌شد و بقیه در هر قومی متفاوت بود.
همسایه‌ها هرچه نیاز دارند مثل مواد غذایی، نان، نردبان و هر وسیله دیگر، بدون تعارف در خانه آقای صحنینی را می‌زنند و او با روی خوش هر کمکی بتواند انجام می‌دهد.
حسین ایوبی تعریف می‌کند: مرد همسایه دختری را به بهانه‌ای صدا زد تا حسین‌آقا او را ببیند؛ «دختر باکمالات و بسیار مؤدبی بود. همان شب وقتی به خانه رسیدم، به همسرم گفتم یک دختر خوب برای پسرمان پیدا کرده‌ام.»
طیبه‌ عبدالهی وقتی اوایل دهه ۶۰ از بیست‌متری بلال به محله شریف آمد، اینجا بی‌نام‌و‌نشان بود و هنوز رنگ آبادانی به خود ندیده بود. تنها نقطه اشتراک خانه قدیمی و جدید، نداشتن آب و برق بود.
حاج‌علی‌اصغر نجارزاده اینکه چطور نظام ارباب‌رعیتی در چهاربرج برافتاد و زمین‌ها به مردم رسید، به شب ۲۲ بهمن سال ۵۷ برمی‌گرداند: محسن مقیمی همان‌شب از عمارت اربابی چهاربرج با پای پیاده به‌سمت شاندیز فرارکرد.
از نبش خیابان محمدآباد ۲۳ تا ۲۵ خانه و باغ حاج محمدتقی زنجانی بود که حالا چندین خانه، مغازه و انبار شده است. نیازمندان در ماه رمضان به‌حساب او از قصابی محل گوشت می‌گرفتند.
هاشمیه‌۳۱ انتهای خیابان سامانیه است؛ کوچه‌ای که همسایه‌هایش به‌واسطه مدرسه و مسجد، یکدیگر را زیاد می‌بینند و انس عجیبی با هم دارند. در این محله همسایه‌هایی که خیرشان به اهالی می‌رسد، کم نیستند.
شهید کاوه مهربان بود و حین بازی لبخند از لبش محو نمی‌شد. همه را با اسم کوچک صمیمانه صدا می‌کرد، انگار که سال‌هاست آنها را می‌شناسد. او مانند سایر بازیکنان، رفتار می‌کرد و نمی‌شد تشخیص داد که فرمانده است.
سعدآباد امروز که یکی از محلات پیشرفته و توسعه‌یافته واقع‌در منطقه یک شهرداری مشهد است، روزگاری نه‌چندان دور در احاطه باغ‌ها و زمین‌های کشاورزی بود و بسیاری از ساکنان قدیمی از نزدیک، شاهد این توسعه بوده‌اند.
همدلی ساکنان کوچه امامت‌۱۳ در محله زیبا‌شهر مثال‌زدنی است. کسانی که در عروسی و عزا پا‌به‌پای اهل مجلس خدمت می‌کنند و مراسم را از آن خود می‌دانند.
زهرا‌خانم جزو اولین ساکنان محله استاد یوسفی است که آباد‌شدن همه کوچه‌پس‌کوچه‌هایش را دیده است. او باوجود تمام آبادی‌ها و امکانات اکنون، حسرت قدیم را می‌خورد.
رضا وقاری شورجه خوره بازی‌های کامپیوتری است. به قول خودش تنها کسی که گرد پایش می‌رسد برادرش حسین است. این دو برادر بیشتر از ۱۲۰ کنسول بازی در خانه دارند، از اتاری و میکرو تا انواع پلی استیشن!