بانوی خیّر محله استادیوسفی هوای همسایههایش را دارد
وقتی ما با توجیه کار و مشغله زیاد حتی سری هم به همسایه کناردستیمان نمیزنیم و نمیدانیم در روزی که ما از او بیخبر بودیم بر او چه گذشت، هستند کسانی که خود را در مشکلات ریز و درشت هممحلهایهایشان غرق کردهاند.
این افراد که کم هم نیستند جور همه را میکشند. خوشبختانه یکی از این افراد بانوی خیرخواه و خیّر محله استادیوسفی است. او در کنار مشکلات و مسائل زندگی شخصی خود تا جایی که از دستش برمیآید به همسایههایش کمک میکند و همه اهل محل او را میشناسند.
خانم فضائلی بدون چشمداشت و فقط به خاطر ذخیره کردن «توشه آخرت» خود از این کوچه به آن کوچه سر میزند و از حال دیگران جویا میشود. خانم فضائلی ۵۰بهار از زندگیاش گذشته است و همیشه دستی بر آتش داشته و به قول همسایههایش در هر کاری دستش خیر است. اما او از سال۸۶ به بعد فعالیت خود را خیلی بیشتر کرده و در این راه هم نه به یکی دو نفر بلکه به دهها نفر یاری رسانده است.
تلاش میکنم تا کار دیگران راه بیفتد
فضائلی میگوید: در گذشته وقتی با افرادی مواجه میشدم که مشکل مالی داشتند و از من کمک میخواستند، تلاش میکردم تا کارشان را راه بیندازم. در این راه همراهان زیادی داشتم. هر وقت یکی پنهانی و به دور از گوش مردم به من میگفت برای جهیزیه دخترش مانده، دست به کار میشدیم تا مشکلش حل شود. اما از سال ۸۶ در کنار مسجد مکانی در اختیار داشتیم که توانستیم فعالیتمان را بیشتر کنیم.
یک خیّر وتهیه ۴۵۰ سری جهیزیه
این بانوی خیّر ادامه میدهد: از همان زمان فرد خیّری با ما همراه شد که ماهیانه ۵۰۰هزار تومان به ما میداد تا آن را صرف امور خیر کنیم. هر چند که خیریه را به ثبت نرساندهایم و به صورت خودجوش عمل میکنیم، اما از آن زمان تاکنون با همین یک خیّر و کمک مردم ۴۵۰ سری جهیزیه تهیه کردهایم.
۲۵۰خانواده تحت پوشش
فضائلی میافزاید: افرادی که تحت پوشش داریم فقط از محله استاد یوسفی نیستند. هم اکنون تعداد ۲۵۰خانواده تحت پوشش داریم که در مناطق مختلفی از جمله کال زرکش، نوده، سیسآباد، قلعه خیابان و پنجتن هستند.
تعداد ۲۵۰خانواده تحت پوشش داریم که در مناطق مختلفی از جمله کال زرکش، نوده، سیسآباد، قلعه خیابان هستند
هر کس که به ما مراجعه میکند ابتدا در موردش تحقیق میکنیم و اگر واجد شرایط باشد به او کمک میکنیم. سالی دو بار اول نوروز و ابتدای ماه مبارک رمضان به آنها خواروبار میدهیم. اول مهر نیز برای دانش آموزان نیازمند لوازمالتحریر تهیه میکنیم.
برای رضای خدا کار میکنم
بانوی خیّر محله ما در ادامه میگوید: بیشتر در روضه، تعزیه، مولودی و عروسی با اجازه صاحبخانه پلاستیکی در دست میگیرم و برای نیازمندان پول جمع میکنم. خیلی وقتها اتفاق افتاده که دیگران من را مسخره میکنند و میگویند: هر بار که تو را میبینیم یاد پول میافتیم، تو که همیشه به دنبال پول هستی، اما از این حرفها ناراحت نمیشوم، چون من برای رضای خدا کار میکنم و به حرفهای بندهاش توجه نمیکنم.
هر چند که اکنون آن فرد خیّر دچار مشکل شده و نمیتواند به ما کمک کند، اما باز هم ما به کار خودمان ادامه دادهایم و به اتفاق مردم در کنار مسجد فعالیت میکنیم. قبل از عید نوروز پنج سری و بعد از عید ۱۰ سری جهیزیه آماده کردیم و همچنان به کمک مردم محله و دوستانم به فکر اینکار هستیم.
بهدنبال چراغی برای شب اول قبر هستم
او در پاسخ به این سوال که آیا همسر و فرزندانش از کار او راضی هستند، اینچنین پاسخ میدهد: همسرم هشت ماه در منطقه جنگی بوده و هماکنون جانباز است و تاکنون درصدش را مشخص نکرده است. او اعتقاد دارد برای رضای خدا به جنگ رفته و احتیاجی به درصد و امکانات ندارد. چند سال هم در بیت رهبری فعالیت کرده است.
برای همین به او گفتم تو به اندازه کافی برای آخرتت توشه ذخیره کردهای، حالا نوبت من است و من هم به دنبال ذخیرهای برای آخرتم هستم. دوست دارم توشهای برای آن دنیا داشته باشم و شب اول قبر در آن گور تنگ و تاریک شمعی داشته باشم. به همین دلیل فقط به دنبال باقیات و صالحات هستم.
هوای خانوادهام را هم دارم
فضائلی با اشاره به مشکلات و مسائلی که در خانواده دارد، صحبتهای خود را اینگونه ادامه میدهد: من یک دختر و سه پسر دارم. یک پسرم مجرد است. پسر دیگرم در عقد است و دختر و پسر دیگرم هم ازدواج کردهاند و در خانه خودشان هستند.
در این مدت سعی کردهام همه چیز را برایشان فراهم کنم تا آب در دلشان تکان نخورد. همسرم یکی دو بار خواست دیگر دنبال مشکلات مردم نباشم، اما او را راضی کردم که این کار را دوست دارم.
همیشه سعی کردهام اول تمام کارهای خانهام را انجام دهم سپس به دنبال فعالیتهای بیرونی باشم تا لطمهای به زندگیام نخورد. گاهی پیش آمده از ساعت ۸ صبح که به بیرون رفتهام ساعت ۱۱شب برگشتهام، اما همه چیز در خانه فراهم بوده است.
از دعای مردم به مکه رفتم
بانوی خیّر محله استادیوسفی میافزاید: ۲۰سال است در این محله زندگی میکنیم. در این مدت مردم منطقه تغییری نکردهاند و همچنان نسبت به یکدیگر لطف دارند و در کارها به هم کمک میکنند. مردم به من اعتماد دارند و میدانند من پول را به دست نیازمندان میرسانم.
یک روز خانمی سراسیمه آمد و گفت: ۳۰۰هزار تومان پول لازم دارم و آبرویم در خطر است، برایم تهیه کنید. من هم این مبلغ را از همسایهها گرفتم و به او دادم. پس از دریافت پول رو به قبله ایستاد و گفت: خدایا من که چیزی ندارم به این خانم بدهم، اما خودت سفر مکه و کربلا را نصیبش کن و بعد هم رفت.
جالب است بدانید هنوز چند دقیقه از رفتنش نگذشته بود که از بسیج زنگ زدند و گفتند: اسم شما برای مکه درآمده است. هیچوقت این ماجرا را فراموش نمیکنم. من فقط پول را از دستی گرفتم و به دست دیگر دادم، اما خیرش برای من بود.
* این گزارش چهارشنبه، ۵ تیر ۹۲ در شماره ۵۹ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است.
