کد خبر: ۷۴۲۹
۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۰۰
زنان سبز بوستان

زنان سبز بوستان

پاکیزگی و سرسبزی بوستان اختصاصی بانوان، حاصل تلاش زنان زحمتکشی است که در این ماه مبارک، مثل روز‌های قبل در محل کارشان حاضر می‌شوند و با دهان روزه، به کار‌های همیشگی‌شان می‌پردازند.

بولوار اصلی بوستان، مثل روز‌های شلوغی نیست که پذیرای خانم‌های زیادی است. مقابل ایستگاه دوچرخه هم، خبری از صف‌های طولانی و سروصدای دختران علاقه‌مند به دوچرخه‌سواری نیست.

با این حال، اینجا مثل همیشه پُر از صدای پرندگان است. آواز پرندگان در روز‌های خلوت بوستان شنیدنی‌تر است آن وقت که یک طرف اینجا غرق در نور و آفتاب شده و طرف دیگرش پُر از سایۀ شاخ و برگ کاج‌های سر به فلک کشیده.

پاکیزگی و سرسبزی بوستان اختصاصی بانوان، حاصل تلاش زنان زحمتکشی است که در این ماه مبارک، مثل روز‌های قبل در محل کارشان حاضر می‌شوند و با دهان روزه، به کار‌های همیشگی‌شان می‌پردازند.

 

هر کاری سختی خودش را دارد

برای گفتگو با خانم‌های شاغل در بوستان ریحانه، پیش از ورود با مسئولان هماهنگ می‌کنیم. قرار می‌شود از خانم‌ها در حال کار عکس تهیه کنیم و دقایقی هم صحبت‌هایشان را بشنویم.

مرضیه جلال‌آبادی، سرکارگر این بوستان است. روی یکی از نیمکت‌های نزدیک به مسجد نشسته و دستگاه سم‌پاش را هم خاموش کرده است. در ساعت ۱۰ صبح تقریباً نیمی از درختان که نیاز به سم‌پاشی داشتند، سم‌پاشی شده‌اند.

او کارش را سخت می‌داند، ولی به آن علاقه دارد. در این باره می‌گوید: هر کاری، سختی خودش را دارد، ولی چون کار من ارتباط مستقیمی با فضای سبز دارد، دوست‌داشتنی است.

همچنان که با ما صحبت می‌کند، شش دانگ حواسش به محیط و کارِ همکارانش است. کسی را که در حال آبیاری گل‌های رز است، خطاب قرار می‌دهد که؛ «رُز‌ها تشنه‌اند، شیلنگ آب را پای رُزها بینداز تا آب بخورند.» و بعد یادآوری می‌کند: از آب‌نما به پایین، آبیاری باغچه‌ها مانده است.

 

زندگی یعنی این!

روزه، از انرژی‌اش کاسته است. این را تأیید می‌کند، اما روزه را فقط با کم شدن توان جسمی‌اش پیوند نمی‌دهد. می‌گوید: خدا را شکر می‌کنم با اینکه من تشنه هستم، می‌توانم جانداری را سیراب کنم.

جمله‌اش، لذتی در ما ایجاد می‌کند که خودش لبریز از آن است. رسیدگی به گل‌ها و گیاهان، سختی‌هایی دارد که به نظر این بانوی زحمتکش، فقط در یک حالت به چشم نمی‌آید و آن زمانی است که آن‌ها پس از رسیدگی، جان دوباره می‌گیرند و شاداب می‌شوند.

اضافه می‌کند: وقتی گل‌هایی را که روی آن‌ها شَتِه نشسته، سم‌پاشی می‌کنم و یکی دو روز بعد آن‌ها را می‌بینم که جان گرفتند، خوشحال می‌شوم و با خودم می‌گویم زندگی یعنی این.

 

زنان سبز بوستان

 

کار در بوستان، روحیه‌بخش است

تفاوت شغل قبلی او با کار فعلی‌اش در احساس رضایتی است که در گفتارش می‌نمایاند؛ «هر دو کار، نظافت کردن محیط و رسیدگی بیشتر به اطراف است؛ با این تفاوت که کار در خانه مردم، دلگیر بود، ولی اینجا روحیه‌بخش است.

از وقتی در اینجا شاغل شده‌ام، چون روحیه‌ام بهتر شده، شوهرم مخالفتی با کار کردن من ندارد، در‌حالی‌که قبل از آن مایل به کار کردنم نبود.» وقت استراحت تمام شده و نوبت کار است.

دستگاه سم‌پاش را روشن می‌کند و به راه می‌افتد. در‌حالی‌که هنوز اسپری کردن سم را شروع نکرده از احساسش دربارۀ سرسبزی بوستان که حاصل کار جمعی او و همکارانش است، می‌پرسیم.

شیلنگ را از داخل مخزنِ دستگاه بیرون می‌آورد و رو به درختان می‌گیرد. کلمه‌های لطیف یا شاعرانه‌ای که می‌شود احساس فرد به گل و گیاه را با آن‌ها بیان کرد، نمی‌داند، اما عمیق‌تر از هر شاعری به درختان مهربانی می‌کند.

می‌گوید: بهتر است از انتظارم بگویم تا دیگران بخوانند و به آن توجه کنند. من از خانم‌هایی که برای تفریح به اینجا می‌آیند، می‌خواهم گل‌ها را از ساقه جدا نکنند و به گیاهان آسیب نرسانند؛ و بعد از بازگو‌کردن خواسته‌اش، از روش‌هایی می‌گوید که در برخورد با این‌گونه شهروندان به کار می‌گیرد؛ «وقتی به گل و گیاه دست می‌زنند اول یکی دوبار تذکر می‌دهم.

وقتی می‌بینم تذکر‌ها فایده ندارد با عصبانیت می‌گویم حیف این گل‌هاست؛ نیرو‌های شب برای کاشتن آن زحمت کشیدند، خاک باغچه را کُلَش زدند، گل‌کار، آبیار و هرس‌گر برای آن کار کردند. اما اگر این توضیحات هم بی‌فایده بود آن وقت به انتظامات خبر می‌دهم و دیگر بحث نمی‌کنم.»

او از دبیرستانی‌ها گله‌مند است چراکه؛ «وقتی به آن‌ها می‌گویم با کندن گل‌ها، زیبایی بوستان از بین می‌رود، بی‌اعتنایی می‌کنند. در عوض دبستانی‌ها حرفم را گوش می‌کنند و این احساس به من القا می‌شود که آن‌ها در برابر گل‌ها درکشان بالاتر است.»

این نیروی جوان بوستان، سه فرزند دارد که کوچک‌ترینشان کلاس هشتم و تنها محصل خانواده‌اش است. همسرش بیکار است، اما گاهی که به نیروی شب نیاز دارند برای کاشت گل به اینجا می‌آید.

درباره تعداد نیرو‌های شاغل در بوستان توضیحاتی دارد که می‌شنویم: در حال حاضر که ماه رمضان است و رفت‌وآمد خانم‌ها به اینجا خیلی کم شده، هفت، هشت نفر نیروی خانم هستیم و دو سه نفر نیروی آقا که بعد از تعطیلی بوستان و پایان زمان رفت‌و‌آمد بانوان، کارشان شروع می‌شود.

 

در مزرعه، هم‌پای پدر بودیم

برای جلال‌آبادی که اهل روستای تحت جلگه است و از کودکی با سختی‌های کار در مزرعه آشنایی دارد، داشتن شغلی مرتبط با گیاهان، پیوند حال و گذشته زندگی است با درجه‌های متفاوتی از سختی؛ «ما ۱۱ خواهر و برادر هستیم که از کودکی، پسر و دختر هم‌پای پدر بودیم. در زمین‌های چغندر، جو و گندم بزرگ شدیم. از کودکی، برای وجین، درو و برداشت در همین زمین‌ها بودیم.»

 

این کاره‌ای!

داشتن شغلی که سرپرستانش مهربان و خوش‌رفتار باشند برای این بانوی زحمت‌کش کافی است. با اینکه همه روز‌هایی که پشت سر گذاشته را خاطره می‌داند، شیرین‌ترین خاطره‌اش را از بهمن ۱۳۹۳ به یاد می‌آورد؛ «بهترین لحظه‌ام در این بوستان، زمانی بود که چمن‌زنی یاد گرفتم.

همان دفعه اول که به من گفتند چطوری دستگاه را روشن و از خودم مراقبت کنم، کارم را یاد گرفتم. حس کردن بوی چمن، وقتی که دستگاه چمن‌زن را روشن کردم و به راه افتادم، بهترین لحظه من بود.

این خاطره روز‌های اولی است که در اینجا مشغول به کار شدم. خاطره این روزهایم کاشتن گل است؛ وقتی به گل‌هایی که می‌کارم نگاه می‌کنم، لذت می‌برم.»

او با قدردانی ادامه می‌دهد: راستش را بخواهید هیچ خاطره‌ای شیرین‌تر از جمله‌ای که از زبان پیمانکار بوستان شنیدم نیست. وقتی خانم مهندس کارم را دید و از چمن‌زنی‌ام خوشش آمد، گفت «واقعا این کاره‌ای».

 

زنان سبز بوستان

 

کار‌هایی که هر روز صبح تکرار می‌شود

۴۱ ساله است و چهار دختر و پسر دارد که همه‌شان را راهی خانه بخت کرده است. روزه و کار در محیط باز که چند دقیقه‌اش زیر آفتاب است و چند دقیقه‌اش زیر سایه، توانش را کم کرده است.

با قدم‌های سختی که برمی‌دارد، خودش را کنار باغچه می‌رساند و شیلنگ آب را در فاصله کمی با خاک نگه می‌دارد. چهره‌اش مهربان است و لحنش مهربان‌تر. یک روز کاری‌اش را این‌طور تعریف می‌کند: در ماه مبارک، از ساعت ۶ صبح سرکار هستیم تا یک و نیم ظهر.

روز‌هایی هم که کار بیشتری داریم تا ساعت پنج و نیم اضافه کار می‌مانیم. از اول صبح همه بچه‌ها می‌چسبیم به نظافت، جاروکشی و دستمال‌کشی سرویس‌ها.

بعد از کمی استراحت، کار‌های مربوط به فضای سبز که شامل آبیاری گل‌ها، چمن‌زنی، تِرِون‌زنی، سم‌پاشی و‌... را انجام می‌دهیم. کار‌های روزمره ما این‌هاست که هر صبح، دوباره شروع می‌شود.

او پیش از افتتاح بوستان اختصاصی بانوان، در فضای سبز شهرداری کار می‌کرده و بین این کار با کار قبلی تفاوتی نمی‌بیند. نظری هم درباره روزه‌داری هم‌زمان با کار دارد که این‌چنین بیان می‌کند؛ «چون کار می‌کنیم، ساعت‌ها برایمان زودتر می‌گذرند و گرسنگی و تشنگی روزه را خیلی احساس نمی‌کنیم.»

 

از کارم راضی هستم

یکی دیگر از نیرو‌های بوستان، دو پسر ۱۲ و ۱۴ ساله دارد. او این روز‌ها به غیر از دغدغه کاری‌اش، دغدغه سلامتی پسرش را هم دارد. وقتی به او می‌رسیم که چند دقیقه‌ای است از بیمارستان برگشته و منتظر دستگاه تِرِون‌زن نشسته تا کارش را شروع کند.

از بیماری فرزندش می‌پرسیم که جواب می‌دهد: اولش یک شکستگی پا در مدرسه بود. ولی حالا بعد از دو عمل جراحی، پزشکان به وجود توده‌ای مشکوک شدند که از همین موضوع نگران هستم.

برای پسرش آرزوی سلامتی می‌کنیم و از شغل قبلی‌اش می‌پرسیم که می‌گوید: در مرکز تولیدات گیاهی شهرداری منطقه ۷ کار می‌کردم. در آنجا هم همه کار‌های مربوط به فضای سبز را انجام می‌دادم؛ گل می‌کاشتم تِرون و چمن می‌زدم. در حال حاضر هم از کارم راضی هستم.




* این گزارش سه شنبه ۱۶ خرداد سال ۱۳۹۶ در شماره ۲۴۰ شهرآرامحله منطقه ۷ چاپ شده است.  

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44