محمدعلی آینهچیان، تریبوندار راهپیماییهای مشهد در روزهای انقلاب بود
عاطفه چوپان| انقلاب با خودش خاطرات فراوانی دارد، از همان سالی که امام آمد تا بعد روزهای سخت جنگ و حالا امروز که از آن سالها چهل و پنج سال میگذرد. نسل دهه ۴۰ در این میان خاطراتشان بسیار است، آنها که هم سالهای قبل انقلاب را به چشم دیدهاند و هم در جریان انقلاب بودهاند حالا گنجینه ارزشمندی برای بیان خاطرات این ۴۵ سال بعد از انقلابهستند.
محمدعلی آینهچیان از اهالی قدیمی محله فرهنگیان و معلم سالهای پس از انقلاب، مجری صدا و سیما در دهه اخیر و تریبوندار راهپیمایی ۲۲ بهمن است و در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی از خاطراتش برایمان میگوید.
خانواده مذهبی و انقلابی
خانواده همیشه مهمترین عامل در انتخاب راه آینده فرزندان است، خانواده انقلابی آقای آینهچی که در بحبوحه انقلاب راه خود را انتخاب کرده بود این گونه مسیر را برای او نیز روشن میسازد: «۱۵ اسفندماه ۱۳۴۰ در محله پایین خیابان مشهد یا همان نواب صفوی امروزی در خانوادهای مذهبی و سنتی به دنیا آمدم.
دو سال بعد منزل پدری به خیابان طبرسی منتقل شد و آنجا ۵۶ سال است که همچنان خانه پدری ماست، محلهای که ما درآن بزرگ شدیم نزدیک به حرم مطهر امام رضا (ع) بود و خُب طبیعتا بافت تاریخی، قدیمی، سنتی و مذهبی آن محله روی زندگی ما نیز تأثیرات بسزایی داشت.
مرحوم پدرم فردی مذهبی بود و پدر و مادرم هر دو به مسائل اعتقادی، دینی و انقلابی پایبند بودند و پدرم از مبارزان صف اول خرداد ۱۳۴۲ بود و در بحث اعتراض به مسائل و مصائب ستمشاهی همواره در صف اول بود و در همین تظاهرات نیز تا شهادت فاصلهای نداشت.
پدرم خیلی به این مسائل مقید بود و ما عکس امام (ره) را نیز به دیوار خانه زده بودیم، در زمان شاه تنها شهری که نماز جمعه داشت مشهد بود و پدرم همواره در نماز جمعهها شرکت میکرد و ما نیز با او همراه بودیم، آن زمانها شیخ غلامحسین ترک، امام جمعه مشهد، بود و نماز جمعه در مسجد گوهرشاد برگزار میشد و به این سبب از همان دوران بچگی ما با انجام فرائض دینی آشنا بودیم.»
حال و هوای مدارس ملی مذهبی
همان سالها مدارسی تحت عنوان مدارس ملی مذهبی وجود دارد تا آنها که میخواهند تحصیلاتشان را در چنین مدارسی ادامه دهند: «قبل از انقلاب در مشهد یک سری مدارس بود که به آنها مدارس ملی مذهبی میگفتند، نام آن مدارس به نام اهل بیت نامگذاری شده و مؤسس آن نیز آقای عابدزاده بود. سال اول مدرسه جوادیه بودم و حال و هوای خاصی داشت.
معلم کلاس اول ما یک روحانی بود و فضای کلاس کاملا مذهبی، علاوه بر این از همان سنین کودکی با جلسات مذهبی و فضای مسجد نیز آشنا بودم و در این راه برادر بزرگترم همواره راهنما و مرشد من بود. برادرم همزمان با دروس مدرسه در حوزه نیز تحصیل میکرد و در همان حوزه نیز با مبارزات علیه رژیم ستمگر شاهنشاهی آشنا شد و به شدت این موضوع برای او اهمیت داشت تا حدی که به خاطر دارم تغذیهای که آن زمان مدارس به دانشآموزان میدادند را نمیخورد و میگفت اینها را شاه میدهد و خوردنش اشکال دارد. یا حتی به خاطر دارم اردیبهشت ماه هر سال که شاه به مشهد میآمد و ما را برای استقبال او میبردند برادرم در مراسم استقبال شرکت نمیکرد.»
آشنایی بیشتر با انقلاب
حال و هوای جامعه در آن سالها به گونهای بود که خواه و ناخواه همه مردم کشور را درگیر خود کرده، از دانشآموز و دانشجو بگیر تا زن خانهدار و بقال و بازاری و معلم، در این میان دانشآموزان به سبب اینکه در سن نوجوانی بودند و علاقهمند به این دست مسائل، پای ثابت شرکت در تظاهرات و برنامههایی از این دست بودند: «آشنایی بیشتر من با انقلاب از سال ۵۶ و با شرکت در جلسات مختلف شروع شد، آن زمان من دانشآموز هنرستان شهید مهدیزاده واقع در چهارراه زرینه بودم.
به یاد دارم در آن روزها به هر بهانهای که میشد مدرسه را برای شرکت در تظاهرات تعطیل میکردیم، مثلا نفت زیادی در بخاری میریختیم و بخاری آتش میگرفت و کلاس تعطیل میشد، آن زمان هم میدان شهدا محل تجمعات بود، مدرسه که تعطیل میشد به میدان شهدا میرفتیم و در تظاهرات حضور پیدا میکردیم.
به یاد دارم در یکی از همین تظاهرات در سال ۵۷ بود که در چهارراه لشکر تیراندازی شدیدی شد و ما خودمان را در جوی آب انداختیم، تا پیروزی انقلاب داستان همین بود، برای ا... اکبر گفتنهای روی پشتبام و شرکت در تظاهرات و راهپیماییها خانواده ما سردمدار بودند و در بیشتر راهپیماییها شرکت داشتیم.
سال ۵۷ که انقلاب پیروز شد من هنوز دانشآموز هنرستان مهدیزاده بودم، به یاد دارم که مدیر هنرستان ما در آن سالها طرفدار مجاهدین خلق بود. سال ۶۰ من به همراه چند نفر از دانشآموزان و دبیران انقلابی در کتابخانه مسجد حجت یک ماه دور هم نشستیم و اساسنامه انجمن اسلامی هنرستان را به دور از چشم مدیر مدرسه نوشتیم.
سپس جلسهای با مدیر گذاشتیم و گفتیم که میخواهیم انجمن اسلامی هنرستان را تشکیل دهیم و او با توجه به اینکه طرفدار مجاهدین خلق بود با ما مخالفت کرد و بهانهاش هم این بود که اگر ما این کار را بکنیم برای دیگر احزاب سیاسی هم توقع ایجاد میشود.
همراه با بچهها به اداره کل آموزش و پرورش که آن زمان مدیر کلش، آقای رثایی بود مراجعه کردیم و موضوع را با ایشان مطرح کردیم و ایشان جملهای گفتند که هنوز به خاطر دارم، آقای رثایی در سال ۱۳۶۰ به ما گفتند انقلاب مانند یک الک میماند و افراد ناکارآمد را به مرور زمان کنار میزند و افراد خالص و پاکدست باقی میمانند. خلاصه که آن دوران گذشت.»
معلم شدن در آن روزها...
دو، سه سالی از انقلاب میگذرد، حالا زمان تغییر مسائل دیگری فرا رسیده، حوزه فرهنگ از مهمترین حوزههایی است که نیازمند تغییر است، بنابراین فعالیت دانشگاهها برای مدتی در هالهای از ابهام است: «من سال ۶۰ از هنرستان دانشآموخته شدم، آن سال مصادف با انقلاب فرهنگی بود و دانشگاهها تعطیل بودند، بنابراین در گشتهایی که برای امنیت محله ترتیب داده شده بود شرکت میکردم.
در آن زمان برقراری امنیت محلات بر عهده مردم بود. در یکی از شبهایی که مشغول گشتزنی بودیم یکی از دوستان به من گفت آموزشوپرورش نیرو میخواهد برو آزمون بده. با آنکه به اقتضای سنم زیاد از معلمی خوشم نمیآمد فردای آن روز به اداره کل آموزش و پرورش رفتم و مدارکم را تحویل دادم.
چند روز بعد آزمون در دبیرستان ملکی وقت و آقا مصطفی خمینی بعد برگزار شد. تعداد شرکتکنندهها آنقدر زیاد بود که در همان روز مطمئن شدم قبول نمیشوم. اما بعد که برای اعلام نتایج مراجعه کردم در کمال تعجب دیدم قبول شدم. وقتی کار معلمی را با دبیر پرورشی برای ۱۲ کلاس یک دبستان شروع کردم دیدم معلمی بهترین شغل برای من است و بسیار به آن علاقهمندم.
در همان سال کردستان به دست حزب کومله و دموکرات افتاد و آموزش و پرورش اعلام کرد که به نیروی فرهنگی برای آن منطقه نیاز دارد که خب بنده هم ثبت نام کردم و در سال ۶۱ اعزام شدم و ۲ سال در آن منطقه خدمت کردم و خرداد ۱۳۶۳ به مشهد برگشتم و دوباره در آموزش و پرورش مشغول به کار شدم. ۸ سالی در مدرسه مربی پرورشی بودم.
آن سالها سالهای جنگ بود، تعداد بچهها زیاد بود، کلاسها بیشتر ۴۰ نفره بود، در آن سالها به یاد دارم که مدیر مدرسه بسیار آدم صمیمی و خوبی بود و با هم تعامل خوبی داشتیم، مدرسه تیم والیبال قوی داشت و سعی میکردیم به بهانههای مختلف به بچهها رسیدگی کنیم، با کمک خیران برای بچهها غذا درست میکردیم، آنها را به اردو میبردیم و به این ترتیب سالهای سخت جنگ سپری میشد.»
تغییر مسیر زندگی
حالا یک دهه از انقلاب میگذرد و همه چیز در فضایی آرام تقریبا به ثبات رسیده است، جنگ تمام شده و ایران حالا باید با قدرت بیشتری برای استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی تلاش کند تا بتواند باز روی پای خود بایستد: «سال ۱۳۷۱ بود که من برای ادامه خدمتم در آموزش و پرورش به مدرسه شاهد ۱ رفتم و از همان جا بود که مسیر زندگی من عوض شد. با توجه به آنکه آن مدرسه ویژه دانشآموزان و فرزندان شهدا بود حال و هوای خاصی داشت و برای من برکات زیادی داشت.
حین فعالیت در همان مدرسه بود که من مجریگری در صدا و سیما را آغاز کردم و مسئولیت واحد قرآن را نیز به من سپردند، پس از آن یک سال دبیر کمیته دانشآموزی و یک سال کارشناس بازرسی بودم، پس از آن نیز در آموزش و پرورش مسئولیتهای متعددی از جمله مدیریت کانون سراج را داشتم.
در صدا و سیما هم مجری برنامههای مختلفی از قبیل «سیمای روستا»، «سلام خراسان»، «پژواک شبهای شرقی»، «نسیم انقلاب» و ... بودم. در ۴ سالی که مجری برنامه سلام خراسان بودم به بیشتر شهرهای خراسان سفر کردیم، سال ۱۳۸۸ از آموزش و پرورش بازنشست شدم، اما به فعالیت در صدا و سیما ادامه دادم و این فعالیت همچنان ادامه دارد.»
سالهاست در ایام ۲۲ بهمن در راهپیمایی تریبوندار و شعاردهنده هستم. در ابتدای برنامه راهپیمایی معمولا یک جایگاه هست
تریبوندار ۲۲ بهمن
حالا سالهاست از آن روزهای سخت میگذرد، دقیق ۴۰ سال، انقلاب به چله رسیده و این ما هستیم که هر سال ۲۲ بهمن ماه بر همان عهدی که بستیم، هستیم و برای تجدید با آرمانهای امام و انقلاب در این روز به خیابانها میآییم: «سالهاست در ایام ۲۲ بهمن در راهپیمایی تریبوندار و شعاردهنده هستم. در ابتدای برنامه راهپیمایی معمولا یک جایگاه هست و فردی به عنوان مجری صحبتهای اولیه را انجام میدهد و به اصطلاح تریبوندار است که من سعادت داشتم طی سالهای متمادی این وظیفه را بر عهده داشته باشم.
سپس راهپیمایی آغاز میشود و ماشین صوت در ابتدای جمعیت حرکت میکند و دوستانی که روی این ماشین هستند شعار میدهند و حاضران نیز تکرار میکنند و من هم یکی از این شعاردهندهها هستم و در اینباره شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی استان همکاری زیادی میکنند و جا دارد از آنها تشکر کنم.
انقلاب ما انقلاب الهی است و ما به عینه در این انقلاب شاهد الطاف الهی هستیم در طول سالهای مختلف با توجه به اینکه تریبوندار و شعاردهندهام در صف اول راهپیمایی هستم و وقتی ماشین صوت در انتهای راهپیمایی به حرم مطهر رضوی میرسد جمعیت تا میدان ۱۵ خرداد به چشم میخورد و این میزان زیاد جمعیت را میرساند، مردم در هوای سرد و گرم و به رغم مشکلات همواره در راهپیمایی حضور مییابند چرا که انقلاب ما انقلابی مردمی است و این باعث میشود در هر راهپیمایی شما حضور مردم را به عینه ببینید و در واقع مهمترین مسئله همین مردمی بودن انقلاب است.»
مدرسه و دهه فجر
اولین خاطراتی که همه ما از دهه فجر داریم به مدرسه برمیگردد، به تب تند شرکت در مسابقات بین کلاسی روزنامهدیواری و آذینبندی کلاسها و سرود و تئاتر و خیلی چیزهای دیگر: «شغل من معلمی بود از ابتدا و خب طبعا خاطرات زیادی از روزهای دهه فجر در مدرسه دارم. به یاد دارم ایام دهه فجر که میرسید صبح زود از خانه بیرون میآمدم و تا پاسی از شب در مدرسه بودم.
در آن روزها تمام در و دیوار کلاسها و سالنها در همه طبقات مدرسه پر بود از روزنامهدیواریها و شرشره و بادکنک و وسایل تزئینی، جامهای مختلف ورزشی برگزار میکردیم، مسابقات روزنامهدیواری برگزار میشد، اجرای نمایش، سرود، تئاتر و ... از جمله برنامههای ما در دهه فجر بود. کلا دهه فجر که میرسید مدرسه حال و هوای خیلی خاصی پیدا میکرد.»
ساکن قدیمی و فعال محله
ما آدمها باید تغییر را ابتدا از خودمان شروع کنیم، انقلاب به ما آموخت برای تغییر در یک کشور ابتدا باید تک تک مردمان آن تغییر کنند، تغییرات از واحدهای کوچک شروع میشود، فرد، خانواده، فامیل، محله، منطقه و سپس این تغییرات به مراتب بالاتر تسری مییابد: «از سال ۱۳۶۶ ساکن منطقه قاسمآباد هستیم و در محله فرهنگیان سکونت داریم، محله همواره برای من مهم بوده بنابراین از ابتدا خودم فعالیتهای فرهنگی در محله را نیز داشتم و پیگیر امور فرهنگی مذهبی بودم.
در ابتدای بولوار شاهد مسجدی نبود و در ابتدا برای جبران این کمبود دبیرستان دخترانه دکتر سعیدی نمازخانه خود را برای برگزاری نماز جماعت مغرب و عشا و انجام مراسمهای مذهبی در اختیار ما گذاشت، بعد از آن پیگیر تبدیل زمین ابتدای شاهد به مسجد بودیم که به دلیل کاربری غیرمرتبط آن زمین به مسجد تبدیل نشد.
اما در نهایت یک زمین در ابتدای شاهد ۱۰ برای ساخت مسجد به ما دادند و سریعا با پیگیری اهالی کارهایش انجام شد و الان کتابخانه، فضای ورزشی و... دارد و کارهای فرهنگی زیادی در آنجا انجام میشود و بنده نیز اکنون عضو هیئت امنای این مسجد هستم.»
این گزارش چهارشنبه، ۱۷ بهمن ۹۷ در شماره ۳۲۵ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است
