گرمابه نظری؛ خزینهای که مدرسه شد
در روزگارى نهچندان دور، زنها اول صبح و مردها اول شب، گروهگروه با بقچهاى لباس راهى مىشدند تا در نوبت گاهبهگاهشان به حمام، غبار آلودگى از تن بزدایند و تا همین چند دهه پیش، هر محله یک حمام عمومی داشت که فقط فضایی برای نظافت نبود و پاتوقی برای دورهمیهای ساده و دوستانه اهالی محله نیز بهشمار میرفت.
مردم محله گاهی هفتهای یکبار دور حوض بزرگ وسط حمام مینشستند و با لیف و کیسه، خودشان را میشستند. اگرچه بچهها از استحمام و سوزش جای کیسه دل خوشی نداشتند، به شوق خوردن نوشابه و آبانار خنکِ آخر هفته، یک ساعت زودتر پای بقچه حمام آمادهباش مینشستند، انگار برای آنها حمام رفتن، لذتی کمتر از سفر نداشت.
حمامهای عمومی در خاطره مادربزرگها و پدربزرگها خزینهای است در وسط حمام که همه کنار آن مینشستند و خودشان را میشستند و بر سردر حمام هم معمولا نقاشیهایی از دیو و رستم یا شیطان و ... نقش بسته بود.
اما در گذر سالها، حمامهای عمومی شکل قدیم خود را از دست داد و بهصورت تعدادی دوش که دورتادور حمام را گرفته است، رواج پیدا کرد تااینکه با آمدن برق و گاز در هر محله و درپی آن ساخت حمام در خانهها، کمکم حمامهای عمومی تبدیل به خاطرهای نوستالوژیک برای جوانان دیروزی شد.
یکی از حمامهای قدیمی مشهد، حمام عمومی نظری است که در سهراهکاشانی و کوچه حسینباشی قرار داشت و یادآور خاطرات بسیاری برای اهالی این محل است.
صاحب این حمام، حاجآقا نظری، مردی اصالتا یزدی بود که بعد از فوت وی، اداره حمام به پسرش حاجماشاءا... نظری میرسد. حاجماشاءا... متولد ۱۳۱۵ در مشهد و ساکن محله چهارراه خواجهربیع بوده که در زمان حیات پدر در حمام کار میکرده است و بعد از فوت او حمام عمومی را به دو بخش زنانه و مردانه توسعه میدهد و سپس برای حمام، نمرات خصوصی درنظر میگیرد.
گرچه هماکنون حمام نظری جایش در کوچه حسینباشی خالی است، خاطراتش هنوز با اهالی این محل باقی مانده است. سیدعلیآقا یکی از اهالی قدیم محله است که از روزهای شلوغ حمام و برووبیایش برایمان اینگونه میگوید: «آن زمان مثل الان نبود که همه در خانههایشان حمام داشته باشند. اصلا مگر در خانه همه مردم، گاز و نفت پیدا میشد؟ روزهای تعطیل، حمام نظری بسیار شلوغ میشد؛ چون بیشتر اهالی محله در طول هفته فرصت نداشتند و روز تعطیل به گرمابه میآمدند. سروصدایی بهپا میشد که نگو. کل اخبار محله را میشد همان روز تعطیل فهمید.»
زمانی که حمام عمومی داشتیم، انگار غم و شادیمان هم عمومی بود. حمام عروسی و حمام عزا داشتیم
سید، دستی به مَحاسن سفیدش میکشد و با حسرت میگوید: «آن زمان انگار مردم از حال هم بهتر خبر داشتند. زمانی که حمام عمومی داشتیم، انگار غم و شادیمان هم عمومی بود. حمام عروسی و حمام عزا داشتیم و مردم رسم داشتند تازهعروس و نوداماد را با ساز و دهل و اسپند به حمام بیاورند و شیرینی پخش کنند یا خانواده عزادار را بعد از مراسم چهلم به حمام میآوردند تا استحمام کرده، لباس روشن به تنشان کنند.»
وی در توصیف این حمام عمومی میگوید: «اهالی محله به محض ورود، کفششان را در کفشدارى میگذاشتند و قطعه مقوایی شمارهدار میگرفتند. ساعت مچى، انگشتر، پول نقد و بقیه وسایل باارزششان را هم به «پاچالدار»، مسئول دریافت امانات و وجه استحمام، میدادند. خزینه بزرگی در ورودی حمام وجود داشت و بعدها ۳۰ گرمابه خصوصی نیز ایجاد شد که بیستوچهارتا از آنها در سالن اصلی و ششتا در سالن فرعی قرار داشت و مخصوص مردانه بود.»
وی درباره صاحب گرمابه حاجینظری نیز میگوید: «حاجماشاءا... یکی از معتمدان محله بود و همه اهالی، وی را قبول داشتند. از همان زمان که درکنار پدرش در گرمابه کار میکرد تا بعد از اینکه خودش صاحب حمام شد، با همه خوشبرخورد بود و فردی دستبهخیر بود؛ برای همین هم حمام را وقف کرد.»
هزینه حمام کردن، ساعتی یک قِران
خانم رهگذر مسنی که از مغازه روبهرو درحال خرید است، از اهالی محله است و روزگار حمام نظری را به خاطر دارد. وی میگوید: «حمام نظری اول فقط عمومی بود، اما بعد از اینکه نمرهدار شد و به دو بخش زنانه و مردانه توسعه پیدا کرد، برای اینکه مشخص شود کسی که داخل حمام است مرد یا زن است، چراغ زرد برای مردها و قرمز برای زنها بالای سردر حمام روشن میشد.
هزینه حمام کردن هم ساعتی یک قِران در سالهای دهه ۴۰ بود که در پایان دهه ۶۰ به پنج تومان رسید. همچنین صندوقی در حمام وجود داشت که هرکس بنا به وُسع خود برای فردی که حمام را نظافت میکرد، پول میانداخت.»
وی ادامه میدهد: «آن زمان آب گرم کم بود و بعضی زنها لباسهای خود را میآوردند و در حمام میشستند که گرمابهدار بابت این کار مدیونی میداد. چندسالی که از ایجاد نمرات خصوصی گذشت، کمکم اهالی محل در خانههایشان حمام ساختند و فکر میکنم از اواخر دهه ۷۰ دیگر حمام مثل سابق شلوغ نمیشد و چندسالی نیز تعطیل بود تااینکه حاجآقا ماشاءا... حمام را وقف مدرسه کرد.»
حمام عمومی نظری
احمد نظری، فرزند ارشد حاجماشاءا... نظری، است که از خاطرات آن روزها و پدر اینگونه برایمان تعریف میکند: «پدربزرگم اصالتا یزدی بود و ریسندگی داشت، اما بعد از مدتی یک حمام عمومی دایر کرد که پدر نیز درکنار ایشان مشغول به کار شد. بعد از فوت پدربزرگ، حمام به پدر واگذار میشود و وی حمام را توسعه داده، به دو بخش زنانه و مردانه تقسیم میکند و نمره خصوصی برایش درنظر میگیرد.
او درکنار آن به کارهای ساختمانسازی نیز مشغول بود و خادمی حرم را هم افتخار خود برای خدمتگزاری به زائران امامرضا (ع) میدانست و علاوهبر اینها از قدیم کارگزار حج و زیارت بود.»
وی ادامه میدهد: «پدر از قدیم در چهارراه خواجهربیع، کوچه یدا... نیکویی ساکن بودند و بعد از چهار سال از فوت پدرشان، برادر بزرگترشان نیز بهخاطر نارسایی کلیه و عمل پیوند، فوت میکند؛ بههمین دلیل علاوهبر خانواده خودمان، خانواده برادر و مادرشان را هم تحت سرپرستی میگیرند و باتوجهبه مشکلات مالیای که هزینههای درمان عمو برای خانواده داشت، منزل را فروخته، مدتی در حوالی راهآهن مستاجر میشوند و دوباره به چهارراه خواجهربیع بازمیگردند. حدودا تا سال ۶۳ خانواده عمو تحت تکفل پدر با ما زندگی میکردند و بعد از بزرگتر شدن بچههای عمو، آنها جدا شدند و بعد پدر سهم عمویم از حمام را از فرزندانشان خرید.»
سال تاسیس حمام، ۱۳۴۰ است، اما در دهه ۵۰ حمام به حاجماشاءا... واگذار میشود که آن زمان بهصورت عمومی و خزینهدار بوده است و سپس توسعه پیدا میکند. احمد نظری با یادآوری خاطرات خود اینگونه برایمان توضیح میدهد: «یادم میآید قبل از اذان صبح درِ حمام باز میشد و مردم با ساک دستی، بقچه و خوراکی همراه بچههایشان میآمدند و روزهای تعطیل، شلوغتر از سایر روزهای هفته بود.
آنها اگر صبح برای استحمام میآمدند، تا ظهر بودند و حمامهایشان طول میکشید و بعضی خوراکیهایی که با خود میآوردند، مثل انار یا نوشابه را در حوضچه کوچک دیگری قرار میدادند تا خنک شود.»
معتمد محله
احمد نظری ادامه میدهد: «حمامی از شغلهایی است که حالا دیگر تغییر کرده و در بطن خاطرات مردم جای گرفته است. خزینههای قدیم که همان استخرهای کنونی است، بهداشت زیادی نداشت، اما در زمان خودش با اقبال اهالی محل روبهرو بود.
جدا از این، پدر از افراد قدیمی و معتمد محله بود که رابطه تنگاتنگی با همسایهها در حسینباشی داشت؛ بهعنوان مثال در آن زمان در سهراهکاشانی، گودالی وجود داشت که به آن گودال زابلیها میگفتند و محل دعوا و چاقوکشی لاتها بود، اما حاجآقا طوری برخورد کرده بود که همه، از اهالی و کسبه محله گرفته تا همان لاتها احترامش را داشتند.»
*این گزارش شنبه ۲ تیر ۹۷ در شمـاره ۲۹۵ شهرارا محله منطقه دو به چاپ رسیده است.



