همسایگی در کوچه لشکر ثامنالائمه ۲۲ رنگ خواهری دارد
به فاصله یکیدوسال، دیواربهدیوار هم در کوچه لشکر ثامنالائمه۲۲، خانه خریدند و همسایه شدند. شاید روزی که به این کوچه اسبابکشی کردند، تصورشان این نبود که بتوانند با همسایههایشان آنقدر صمیمی و دوست شوند که حالا با هم نزدیکتر از خواهر باشند.
همسایگی پانزدهساله این سه بانو در محله امامخمینی(ره) رنگ دیگری دارد.
اعتماد کامل به همسایه
زهرا دباغ که از زمستان سال۸۹ ساکن این کوچه شده است، میگوید: تابستان سال بعدش، خانواده طیبه سرایی همسایه دیواربهدیوار ما شدند. گاهی یکدیگر را در کوچه میدیدیم و سلام و علیک داشتیم. یک روز آب قطع شد و طیبهخانم زنگ در خانه ما را زد تا سؤال کند آب منزل ما وصل است یا نه.
او ادامه میدهد: همانجا او را به خانه دعوت کردم و دوستی بین ما آغاز شد. آن موقع پسرم محمد نهماهه بود و خیلی بهانهگیری میکرد. یادم است یک شب در خانهمان مراسم روضه داشتیم. طیبهخانم، محمد را به خانه خودش برد تا من به پذیرایی از مهمانها برسم. وقتی آخر شب رفتم او را بگیرم، شامش را خورده و خوابیده بود.
دوستی بین آنها آنقدر پررنگ شد که حالا وقتی زهراخانم به مسافرت میرود، کلید خانهاش را به طیبهخانم میدهد تا حواسش به خانه باشد؛ «سالهاست کلید خانه ما دست طیبه خانم است. حتی اگر سفر نرفته باشیم، خیالم از این نظر جمع است که یک کلید، خانه همسایه هست و اگر بچهها از مدرسه به خانه بیایند و کلیدشان را خانه جا گذاشته باشند، پشت در نمیمانند.»
برایت خواهری میکنم
در ادامه طیبه سرایی، درباره ارتباط قلبی با همسایههایش برایمان میگوید: بعد از آن آشنایی بهخاطر قطعی آب، با زهراخانم دباغ آنقدر صمیمی و دوست شدیم که با هم برای خرید بیرون میرفتیم و اگر من در خانه مراسم روضه ماهیانه داشتم، او با دل و جان به من کمک میکرد.
طیبهخانم ادامه میدهد: یک سال بعد از آشنایی ما، همسایه دیگری دیواربهدیوار خانهمان ساکن شد. خانمی مهربان و خوشرو که از همان اول سلام و علیک گرمی با ما داشت. زهراخانم موسیزاده را میگویم؛ همسایهای که محبتهایش هیچ وقت از یادم نمیرود.
وقتی فهمید چقدر مریضاحوال هستم تا چهلروز برایم غذا میپخت و میآورد. میگفت من برایت خواهری میکنم
سال۱۴۰۰ که بیماری کرونا بهشدت شیوع پیدا کرد، طیبهخانم همزمان به کرونا و یک بیماری پوستی مبتلا شد و در بستر افتاد؛ «چندروزی بود بهدلیل شدت بیماری از خانه بیرون نرفته بودم که خانم موسیزاده در خانه ما را زد که احوالپرسی کند. وقتی فهمید چقدر مریضاحوال هستم تا چهلروز برای من غذا میپخت و میآورد. میگفت تو دختر نداری و من برایت خواهری میکنم.»
دورهمی دوستانه
زهرا موسیزاده با لبخندی که همیشه روی صورتش است، شناخته میشود. او در ادامه حرفهای طیبهخانم میگوید: رابطه خوبی که بین ما به وجود آمده، به این دلیل است که بهدنبال حسابوکتاب نیستیم که کدامیک از ما برای دیگری چه کاری انجام داده است.
او ادامه میدهد: هرسه مانند خواهر هستیم. گاهی بعدازظهرها به خانه یکدیگر میرویم؛ سهتایی جمع میشویم، چای مینوشیم و از زندگی و بچههایمان حرف میزنیم. دلمان با هم خوش است.
آنها رسم جالبی دارند؛ اولین افطار ماه مبارک رمضان هرکدام هرچه پخته باشند، یک ظرف برای دیگری میبرند؛ «بهجز ماه مبارک، در ایام سال نیز همینطور است. ممکن است یکی بگوید هوس فلان غذا را کردهام؛ دیگری میپزد و برای دو نفر دیگر هم میبرد.»
او یادآور میشود: ارتباط ما به شکلی شده است که با یکدیگر برای خرید جهیزیه، شب چله و عروسی فرزندانمان راهی بازار میشویم و در بسیاری از کارها با هم مشورت میکنیم.
* این گزارش سهشنبه ۳۰ دیماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۴۶ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.
