محمدجواد نمینی همهجوره پای وطن ایستاده است
سالن بزرگ نمایشگاه بینالمللی نوآوری و اختراعات آسیای میانه (۲۰۲۵ INNOWEEK) ازبکستان، پر از نورهای سفید، غرفههای مدرن و صدای آرام دستگاههایی است که هرکدام گوشهای از آینده فناوری آسیا را نشان میدهد. درمیان این هیاهو، جوانی اهل مشهد، با چهرهای آرام، اما درونی آشفته، کنار طرحش ایستاده است.
نگاهش کنجکاو میان غرفهها و جمعیت حاضر میچرخد، اما ذهنش جای دیگری است؛ در کوچههای محله فلسطین و خانهای که سالها پیش، مادرش در آن دعا میخواند و پدرش دیگر در کنارشان نبود. همان جایی که کودکیاش را گذراند، اما رؤیاهایش را پرورش داد؛ درست مانند طرحی که امروز نام او را بهعنوان یکی از نوآوران برتر آسیا مطرح کرده است.
این گزارش، روایت زندگی محمدجواد نمینی است؛ جوان بیستوسهسالهای که ایدهای برای تأمین انرژی طراحی کرده که میتواند مصرف گاز را تا هفتاددرصد کاهش دهد. این مسیر که با شکست، تنبیه و ناامیدی آغاز شدمهرماه امسال به رتبه نخست آسیا و کسب عنوان «طرح طلایی توسعه پایدار انرژی در نمایشگاه بین المللی ازبکستان منجر شد.
پسری آرام، اما پرهیاهو
پدرش بهخاطر سرطان تازه از دنیا رفته بود. مادر جوان مانده بود با سه فرزند و مسئولیتهایی که هرروز سنگینتر میشد. محمدجواد میگوید: پیشدبستانی نرفتم. کلاس اول هم به خاطر بیماری پدرم بهدرستی به مدرسه نمیرفتم.
شنیدن یک جمله در همان روزها تکانش داد، جملهای از زبان مدیر مدرسه؛ «این بچه به درد این مدرسه نمیخورد. باید اخراجش کنیم.»
مادر، با چشمانی خیس، حرفی زد که زندگی محمدجواد را تغییر داد؛ «از او املا بگیرید. اگر بیست نشد، اخراجش کنید.» و محمدجواد در این امتحان، نمره کامل را گرفت. این اتفاق شاید همان معجزهای است که محمدجواد از آن سخن میگوید؛ «زندگیام را مدیون امامرضا (ع) و دعای خیر مادرم هستم.» آن روز کسی فکر نمیکرد روزی همین کودک آرام، طراح سیستمی شود که رسانههای روسیه و آسیای میانه از آن بگویند.
از فوتبال تا کنکور
در دوران نونهالی و نوجوانی علاقه اصلیاش فوتبال بود. از آنهایی بود که تا وقت خالی پیدا میکرد، پا به توپ میشد. آنقدر دنبالش رفت تا توانست به مسابقات انتخابی تیم ملی نونهالان برسد. هرچند مادر ترجیح میداد محمدجواد تمرکز بیشترش روی درس باشد، او دوست داشت مسیر ورزش را تجربه کند. درنهایت بعداز آسیبدیدن شدید زانویش با فوتبال خداحافظی کرد.
محمدجواد میگوید: اگر آن مصدومیت نبود، شاید امروز جایم در زمین چمن بود، نه وسط یک نمایشگاه علمی.
سال کنکور رسید. محمدجواد شاگرد یکی از مدارس معروف غیرانتفاعی بود. روزها تا یازدهساعت درس میخواند. مادرش دوست داشت او را در لباس پزشکی ببیند، غافل از اینکه او علاقهای به این رشته ندارد و میخواهد در شاخههای فنی فعالیت کند. سال آخر که برای کنکور آماده میشد، ماجرا را با مادرش درمیان گذاشت و گفت «کار ما در حوزه تولید سیستمهای گرمایشی است؛ دوست دارم به دانشکدههای فنی و حرفهای بروم و تحصیلم هم در همین زمینهها باشد.»
مادر که آینده و علاقه فرزندش برایش مهمتر از هر چیزی بود، مخالفت نکرد. محمدجواد کنکور داد، اما نه برای پزشکی؛ او به تأسیسات مکانیکی علاقه داشت؛ رشتهای که ظاهرا ساده است، اما دنیای عظیمی در دل فناوری انرژی دارد. هرچند محمدجواد دیپلم تجربی با معدل ۱۹ داشت، باید برای ورود به دانشکده شهیدمنتظری مشهد، دیپلم یکی از رشتههای فنی را میگرفت. او با مشقتی که خودش میگوید «از جنس مبارزه» بود، توانست دیپلم حرارت مرکزی و تهویه مطبوع را بگیرد.
محمدجواد به دانشگاه رفت تا راه خودش را بسازد. او فقط یک دانشجو نبود. دو ترم درس «استاتیک» را تدریس کرد و در طول تحصیل با همکاری استادانش کتابی نوشت.
جرقهای که از کارهای فنی بیرون آمد
سرمایهای که از دوران کودکی برای فرزندان خانواده نمینی به جا مانده، نمایندگی فروش محصولات سرمایشی و گرمایشی است که توسط برادر محمدجواد حفظ شده است. این حرفه سبب شد او به کارخانههای تولید سیستمهای گرمایشی سر بزند و با بررسی این سیستمها متوجه پیشرفت علم در جهان شود. در کارخانههای تولیدات محصولات ایتالیایی، چیزهایی دید که آیندهاش را تغییر داد.
کار ما در حوزه تولید سیستمهای گرمایشی است؛ دوست دارم به دانشکدههای فنی و حرفهای بروم
او تعریف میکند: در کارخانههایشان پکیجهای هیدروژنی، سیستمهای روز اروپا با راندمانهای بالا را دیدم؛ مسیری که جهان بهسمت آن میرود و ما هنوز با آن فاصله داریم. او حالا میدانست در کشورهای پیشرفته بهجای گازسوز بودن وسایل گرمایشی، بهسمت هیدروژن، انرژیهای ترکیبی و هوشمندسازی مدل مصرف رفتهاند.
این جوان محله فلسطین میگوید: وقتی دیدم سیستمهای جدید بدون وابستگی به گاز کار میکنند، فقط یک سؤال در ذهنم میچرخید؛ آمریکا و کانادایی که دویستروز آفتابی دارند و زاویه تابش پایینتری از کشور ما دارند، برای انرژیهای جایگزین با راندمانهای بالا سرمایهگذاری میکنند، اما چرا ما که میانگین سیصدروز آفتابی داریم، هنوز از انرژی خورشیدی استفاده نمیکنیم! سیستمی ترکیبی از انرژی خورشیدی و فناوریهای نوین حرارتی میتواند ۷۰ تا ۹۰ درصد نیاز گرمایشی و برقی یک خانه را بدون اتکا به گاز شهری تأمین کند.
این فکر روزبهروز در ذهنش بیشتر رشد کرد که باید دستگاهی بسازد تا بتواند گرمایش خانهها را تأمین کند، بدون اینکه چشم به لوله گاز بدوزد. ایدهاش را به استادانش نشان داد. بعضیها گفتند غیرممکن است. برخی گفتند در ایران جواب نمیدهد و بعضیها هم خندیدند. اما او دست نکشید. یک سال تمام مطالعه کرد. طرح را چندبار از نو طراحی کرد. از شرکتهای متفاوتی که میشناخت، مشورت گرفت. قطعاتی ساخت. سنسورها را برنامهریزی کرد و درنهایت به طرح جامع و کاملی رسید که به هر مکان علمی و تولیدی در ایران ارائه کرد، آن را نپذیرفتند.
وقتی مدیران داخلی نمیبینند
اولین جایی که طرحش را پذیرفتند، نه دانشگاه خودش بود، نه زیستبومهای فناوری ایرانی و نه کارخانههای بزرگی که با انرژی سروکار دارند؛ بلکه اینوویک ازبکستان، یک نمایشگاه بزرگ نوآوری در سطح آسیا، با داوری سهمرحلهای، سختگیرانه و خاصپسند، آن را پذیرفت و مشتاقانه از او دعوت کردند برای ارائه طرحش برود.
ماجرا از یک نمایشگاه شروع شد. محمدجواد به همراه تیمشان برای عرضه دستگاههای گرمایشی به ازبکستان رفته بودند. در آنجا مسئول کشورهای فارسیزبان آژانس توسعه آسیای میانه، درباره انواع انرژی از محمدجواد سؤال پرسید. او هم به همه سؤالاتش پاسخ داد. وقتی دلیل تسلط نمینی را بر این موضوع جویا شد، محمدجواد از طرحش برای او گفت. این طرح موردتوجه قرار گرفت و آن مسئول او را راضی کرد که طرحش را برای شرکت در مسابقات اینوویک ازبکستان بفرستد.
با ناترازیهای انرژی طرح اهمیت پیدا کرد
کشور با ناترازی شدید گاز و برق روبهرو بود؛ مصرف زیاد، زیرساختهای فرسوده، یارانهای که صنعت را از امکان نوآوری دور نگه داشته بود. در چنین شرایطی، طرح محمدجواد اهمیت پیدا کرد.
این جوان محله فلسطین تعریف میکند: یک روز در جمع زیستبوم نوآوری شتاب درباره طرحم صحبت میکردم و جوابهای منفیای که از اجرای آن گرفتهام. به دوستانم گفتم با اجرای طرح من در یک میلیون خانه، ۹۰۰میلیون مترمکعب صرفهجویی خواهد شد که این یعنی بیشاز ۱۹هزار میلیاردتومان درآمد درصورت صادرکردن همان مقدار گاز. یک نفر از آن جمع که او را نمیشناختم درباره طرحم سؤالاتی پرسید و درنهایت شماره تماسم را گرفت.
بعد از آن دیدار از من دعوت کردند برای اجرای طرح در یکی از شهرستانهای اطراف بهصورت آزمایشی همکاری کنم. پیش از این خیلی اذیت شده و «نه» شنیده بودم، اما هیچچیز به اندازه وطنم برایم مهم نیست. برای همین بیخیال آن همه اتفاق، با خوشحالی همکاری با آنها را پذیرفتم.

طرح من جزو ۵ طرح برتر شد
محمدجواد که طرحش را بارها و بارها ارائه کرده و هر بار به بهانهای رد شده بود، حالا قرار بود آن را در مسابقات بینالمللی نوآوری و اختراعات آسیای میانه ارائه دهد. این بیشتر برایش شبیه یک شوخی بود تا واقعیت.
او میگوید: سال گذشته طرح را فرستادم. سه مرحله داوری سخت را پشت سر گذاشت و درمیان بیستطرح برتر آسیا قرار گرفت. همان سال به من اصرار کردند به ازبکستان بروم و در نمایشگاه شرکت کنم، اما این موضوع برایم که همیشه جواب نه شنیده بودم، جدی نبود و با تمام اصرار مسئولان نمایشگاه به ازبکستان نرفتم.
محمدجواد ادامه میدهد: یک هفته بعداز نمایشگاه تماس گرفتند و گفتند طرحم جزو پنج طرح برتر آسیا شده است. سال آینده مهمان ویژه آنها هستم و حتما باید به نمایشگاه بروم. اما هنوز شک داشتم. میگفتم چرا طرح من؟!
از رفتن به ایتالیا باز ماندم
ماجرا برای او جدی نبود. به قول خودش طرحش را در کتابخانه گذاشته بود تا خاک بخورد. دیگر مهم نبود. چون به پیشنهاد دوستانش برنامه رفتنش را چیده بودو بالاخره توانست پذیرش دانشگاه پلیتکنیک میلان در کشور ایتالیا را بگیرد.
او میگوید: قرار بود سال تحصیلی جدید در میلان باشم، اما جنگ دوازدهروزه همه برنامههایم را تغییر داد و مسیرم را بست. سفارتخانهها تعطیل شدند، امتحانها جابهجا شد و من ماندم و برنامههایی که برای اجرای آنها تردید داشتم.
شگفتی دنیا از جوان ایرانی
طرح او برترین طرح سال ۲۰۲۵ در آسیا شد؛ طرح طلایی اینوویک. همان شب اعلام نتایج، شبکه تلویزیونی سیبیسی کاسپین کشور روسیه با او مصاحبه کرد و خواستند درباره طرحش توضیح دهد. با آن مصاحبه همهچیز برای محمدجواد تغییر کرد؛ بهویژه وقتی عنوان شد ایران چهارمین کشور دنیاست که چنین فناوریای را بومی سازی کرده است.
بعضیها گفتند غیرممکن است. برخی گفتند در ایران جواب نمیدهد و بعضیها هم خندیدند
محمدجواد توضیح میدهد: روال نمایشگاه این است که سرمایهگذاران بسیاری از کشورهای آمریکا، روسیه، ژاپن، آلمان و... حضور دارند تا برای طرحهای برتر سرمایهگذاری کنند. بعداز مصاحبه درباره طرحم، کشورهای مختلف پیشنهادهای بسیاری دادند، اما جوابم یک جمله بود: نه؛ من در کشورم به اندازه کافی حمایت میشوم.
محمدجواد که از ابتدای گفتوگو لبخند بر لب دارد و با انرژی جوانی صحبت میکند، خنده از لبانش محو میشود و مکث میکند و ادامه میدهد: میدانستم حمایت آنها از من، هرگز در ایران اتفاق نخواهد افتاد. حتی دانشگاهم نمیدانست من در این رویداد شرکت کردهام؛ اما من وطنم را بیشتر از هر چیزی دوست دارم؛ پس تمام تلاشم را برای آبادانی آن میکنم.
او میگوید: وقتی برگشتم، هیچکس در دانشکدهام منتظرم نبود. اما آنجا را دوست دارم. برای همین اولین جایی که رفتم، دانشکده بود. با دیدن مدالم متعجب شدند و پرسیدند چرا به ما چیزی نگفتی. البته مهمتر از مدالی که کسب کردم، این بود که بالاخره مدیران حرف مرا شنیدند و امیدوارم فضا برای دانشجویان بعدی هموارتر شود.
این روزها محمدجواد نمینی در حوزه ترکیب سامانههای خورشیدی و تجدیدپذیر همکاری میکند تا مصرف انرژی را به حداقل برسانند و بین هفتاد تا نوددرصد انرژی منازل را بدون وابستگی به گاز و برق شهری تأمین کنند.
پشتکار، کلید موفقیت محمدجواد
سعید وحیدیفر، استادیار گروه مهندسی دانشکده شهیدمنتظری و رئیس گروه تأسیسات:
محمدجواد ازجمله دانشجویانی بود که علاوهبر تحصیل، در بازار کار نیز فعالیت داشت. با توجهبه چالشهای موجود در زمینه ناترازی انرژی در کشور، تصمیم گرفتیم با همکاری یکدیگر، بهویژه در حوزه ساختمان، گامهای مؤثری برداریم و در این زمینه کار کنیم.
در کلاسهایم، مطالب آموزشی برای همه دانشجویان یکسان ارائه میشود، اما پیشرفت واقعی به انگیزه و تلاش هر فرد بستگی دارد که آقای نمینی این ویژگی را داشت. محمدجواد در این مسیر زحمات بسیاری کشید و با پشتکار زیاد به موفقیتهای چشمگیری رسید.
او دانشجویی علاقهمند، پیگیر و منظم بود و همین ویژگیها باعث میشد ارتباط بیشتری با استادانش برقرار کند.
با دیدن اشتیاق و تلاش بیوقفه او، سعی کردم در حد توانم راهنماییهای لازم را ارائه کنم.
ادب، پشتکار، انگیزه زیاد و نظم او نشان میداد که برای رسیدن به اهدافش مصمم است و همین علاقه زیادش مرا بر آن داشت که در این مسیر به او کمک کنم.

هیچوقت دلسرد نمیشود
محمدعلی نمینی، برادر محمدجواد:
محمدجواد کارنامه درخشانی دارد که خودش گویای همه تلاشهاست. ششساله بود که پدر را از دست دادیم. از همان روز، روی پای خودش ایستاد و هرچه به دست آورده، حاصل همت خودش است. او به خاطر پشتکارش، هیچوقت دلسرد نمیشود. در هیئت مداحی میکند، کلاسهای فرهنگی و امامشناسی برای بچههای محل برگزار میکند.
همیشه به او میگویم: موفقیتهایت به لطف خداست. او همیشه پشت من است و هوای یکدیگر را داریم.
خراسانچی، مادر محمدجواد:
محمدجواد را به امامرضا (ع) سپردم
محمدجواد، آرام و مهربان، جدی و سمج است. پساز فوت پدرش، مثل یک مرد درکنار برادرش ایستاد و بچگی نکرد. همیشه با خودم فکر میکنم در آن روزهایی که باید در دنیای کودکانهاش غرق میشد، بچگی نکرد. بعد از فوت همسرم به حرم امامرضا (ع) رفتم و گفتم من سه فرزند دارم، دو پسر و یک دختر. این بچهها را به تو میسپارم.
هر وقت میبینم بچههایم در کاری ماندهاند، پناهم حرم است. زمان دیپلم، ناگهان گفت پزشکی را دوست ندارم. با تعجب پرسیدم: چرا حالا میگویی؟ محمدجواد گفت فقط به خاطر تو میخوانم. گفتم: همیشه آرزویم این است که برای جامعه مفید باشی، نه اینکه حتما پزشک بشوی.
وقتی میخواست به دانشکده شهیدمنتظری برود، دیپلم او را نپذیرفتند. پنج ماه در رفتوآمد بودیم تا توانست دیپلم فنی وحرفهای را بگیرد. آن روزها، دلنگرانی دیگری هم داشتم: مبادا محمدجواد را برای سربازی ببرند. این بار به امام زمان (عج) متوسل شدم و با همین توسلها، گره از کارش باز شد.
* این گزارش شنبه ۸ آذرماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۲۸ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.
