
روایت آخرین زیارت شهید رجایی در حرمرضوی
آذرماه سال ۱۳۵۹ خورشیدی، حدود سه ماه بعد از آغاز جنگ تحمیلی بود که مشهد میزبان نخستوزیر محبوب ایران شد. محمدعلیرجایی روز ۲۰آذرماه، ۲۲۲ روز پیش از شهادت، در میان استقبال پرشور مردم مشهد، مسیر بولوار فرودگاه به سوی حرممطهر را طی کرد.
ازدحام جمعیت باعث شد که اتوبوس حامل نخستوزیر و همراهان، یک ساعت بعد از ورود آنها به محل سخنرانی در حرمرضوی برسد. اگر زرنگی راننده و استفاده از میانبُر نبود،ای بسا طی این راه، بیش از دو ساعت طول میکشید. این نخستین و آخرین دیدار محمدعلیرجایی از مشهد، در کسوت یک مقام مسئول در جمهوریاسلامیایران بود.
کشور در شرایط مناسبی قرار نداشت. دشمنِ تابندندانمسلح از مرزها عبور و تمامیت ارضی ایران را تهدید کرده بود. ابوالحسن بنیصدر، رئیسجمهور وقت که همزمان با ریاست دستگاه اجرایی، فرماندهی کلقوا را هم برعهده داشت، بیشتر درگیر مسائل سیاسی داخل کشور بود تا وضعیت مناطق جنگی. نفوذ سازمان منافقین در دفتر ارتباطات مردمی رئیسجمهور و قرار گرفتن در حلقه مشاوران وی، ادامه کار را با بحرانی مضاعف روبهرو میکرد.
سالها بعد و پس از پایان جنگ تحمیلی، معلوم شد که در همان زمان، سازمان منافقین با رژیم بعثی عراق در ارتباط بوده و نقش ستون پنجم صدام را در ایران بازی میکرده است. در شرایطی که کشور درگیر جنگی نفسگیر بود، بنیصدر بهدنبال عقب راندن رقبای سیاسی و حذف آنها میرفت.
این رویکرد از چشم مردم دور نماند و شاید، حمایت گسترده از محمدعلیرجایی که برخلاف خواست بنیصدر و طبق نظر اکثریت انقلابی مجلسشورایاسلامی به نخستوزیری رسیده بود، بهنوعی جبههگیری عمومی را در آن وانفسا نشان میداد.
حالا در اواخر پاییز ۱۳۵۹خورشیدی، نخستوزیر به مشهد میآمد تا علاوه بر بازدید از پروژههای عمرانی و نظارت بر امور جاری و اجرایی کشور، با مردم این شهر دیدار و گفتوگو کند.
نخستوزیر در مشهد
شاخصه شخصیت محمدعلیرجایی مکتبی بودن او بود. نخستوزیر ایران در هیچ شرایطی از آرمانهایی که انقلاباسلامی براساس آنها شکل گرفته بود، کوتاه نمیآمد. با آنکه براساس عادتهای امروزی، باید در سخنرانیهای وی نشانی از معرفی برنامههای اجرایی یا مانند آن را ببینیم، سخن اصلی وی در همه گفتوگوهایش با مردم، حول اصل مکتبی بودن میچرخید و این امر با استقبال فوقالعاده مردم روبهرو میشد و درواقع، نیاز عمومی آن روزگار به حساب میآمد.
شهید رجایی در نخستین گفتوگویش با مردم مشهد و ایراد سخنرانی برای آنها در صحن امامخمینی (ره) (امروزه تبدیل به رواق امام خمینی شدهاست) به باورهای اصیل ملت و خط مکتبی نهضت اشاره کرد و نوک پیکان انتقاد خود را به سوی جریانی گرفت که در آن شرایط بحرانی بهدنبال ضربه زدن به وحدت و یکپارچگی ایرانیان بود؛ «امروز حرکت جدیدی در مقابل موفقیتهای چشمگیر نبرد حق علیه کفر و هابیل علیه قابیل به وجود آمده است... درحالیکه دشمن خارجی در سایه همبستگی مردم ما رو به شکست بود و سرعت سقوط رژیم صدام روزبه روز زیادتر میشد، ضدانقلاب داخلی در چهرههای مختلف ظاهر شد...، اما به یاری خدا و شما مردم، چشم دشمنان انقلاب را کور خواهیم کرد.»
شهید رجایی در سخنرانی مبسوطی که ضمن نطق پیش از خطبههای نمازجمعه مشهد، روز ۲۱آذر۱۳۵۹خورشیدی ایراد کرد هم به بیان همین نکات پرداخت و از تضعیف نهادهای برآمده از انقلاب اسلامی بهشدت انتقاد کرد.
سخنان او که ابراز احساسات گسترده مردم را در پی داشت، ساده، صریح و کوبنده بود: «درحالیکه خودشان صدها عیب و ضعف دارند، هرگاه لب باز میکنند، از نهادها شکوه میکنند. اینها فراموش کردهاند که برادران ما چه شبها و روزهای سختی را در انقلاب گذراندهاند. اگر اینها نبودند، همان روزهای اول، ارتجاع، انقلاب ما را از بین میبرد...
ما میدانیم نهادها نقاطضعف دارند، اما همهشان دلسوز انقلاباند. آنها از کمبود و نابسامانیها شکایت نمیکنند؛ اگر تهدید شوند، شهادت را برمیگزینند. ضدانقلاب نخواهد توانست این نهادها را از مردم بگیرد... کسانی که نهادهای انقلابی را تضعیف میکنند، قصد تضعیف انقلاب اسلامی را دارند.»
حمایت گسترده از محمدعلیرجایی برخلاف خواست بنیصدر بهنوعی جبههگیری عمومی را در آن وانفسا نشان میداد
دیدارهای نخستوزیر، بیشتر روی بازدید و صحبت با مسئولان استان تمرکز داشت. شهید رجایی در گفتوگو با فرمانداران خراسان به تشریح شرایط جنگی پرداخت و آنها را درباره نحوه توزیع بودجه و تأمین نیازهای مردم در این شرایط خاص، توجیه کرد.
او بخشی از زمان حضور خود را در مشهد به دیدار با نیروهای ارتش و سپاه و تقویت روحیه آنها اختصاص داد و به بازدید از برنامههای کلان عمرانی استان، مانند پروژه گاز خانگیران در سرخس پرداخت.
دیدار سرزده و مخفیانه از مناطق محروم، یکی از برنامههای اصلی رئیسجمهور بود که البته انجام آن باعث نگرانی اطرافیان وی شد. او مانند دیگربازدیدهای استانیاش، مراقب بود که حتما از شرایط طبقات فرودست جامعه مطلع شود.
شهیدرجایی در نهایت بعد از دیدارهای فشرده کاری، روز ۲۴آذرماه سال۱۳۵۹ مشهد را به مقصد تهران ترک کرد. بخشی از کارهای آقای نخستوزیر در آن سفر تاریخی، یا بهتر بگویم آخرین سفرش به شهر مشهد، هیچگاه رسانهای نشد و فقط در حافظه تاریخی همراهان و اطرافیان وی باقی ماند و در قالب خاطره در تاریخ ثبت شد تا نسل امروز بتواند نگاه شهیدرجایی را به مسائل بهتر ارزیابی کند.
چند خاطره خاص از آن سفر ویژه
روانشاد دکتر حسنغفوریفرد که در آن روزها استاندار خراسان بود، بعدها و شاید در آخرین گفتوگوی رسانهایاش که با جواد نوائیان رودسری، روزنامهنگار و پژوهشگر حوزه تاریخ، انجام داد، به خاطرات ناشنیدهای از آن بازدید تاریخی اشاره کرد که بازگو کردن آن میتواند بخشی از شخصیت ناشناخته شهیدرجایی را به نسل جدید بشناساند.
مرحوم غفوریفرد در این گفتوگوی تفصیلی گفته است: «محل اقامت شهید رجایی، مهمانسرای بیمارستان قائم (عج) مشهد بود. الان آنجا را تجهیز کردهاند، اما هنوز خیلی امکاناتش محدود است؛ آن زمان که اصلا هیچ امکاناتی نداشت. در مسافرتهای استانی هم خبری از هتل و پذیرایی نبود. شهیدرجایی حتی نمیگذاشت سر سفره نوشابه و میوه بگذارند؛ اگر میآوردند به غذا دست نمیزد. شبها بیشتر در استانداری میخوابید، روی زمین و بدون تشک.
یادم هست وقتی که برای بازدید رفته بودیم، ناگهان شهیدرجایی غیبش زد. همه ترسیده بودیم، بههرحال ایشان یکی از اهداف ترور منافقین بود. کلی اینور و آنور گشتیم تا فهمیدیم رفته است به محلات فقیرنشین شهر برای دیدار با مردم.
شهیدرجایی زندگی بسیار سادهای داشت؛ اصلا اهل تجملات و غذاهای رنگارنگ نبود. یکبار دعوتمان کردند به نخستوزیری برای شام. گفتیم امشب میرویم و شام نخستوزیری میخوریم؛ حتما این شام با بقیه شامها فرق میکند؛ اما وقتی موقع توزیع غذا شد، دیدیم یکی از این دیگهای غذای سپاه را آوردند و به وزرا و استانداران، هرکدام یک عدد کتلت و تکهای نان سنگک دادند؛ همین! تمام غذای کابینه جمهوریاسلامیایران در آن شب همین بود.
یادم هست در سفر به مشهد، در دوران نخستوزیری، شهیدرجایی گفت که شب را میآیم منزل شما. خب ما هم در آن زمان امکاناتی نداشتیم. شهید رجایی شب آمد.
شاید باورتان نشود، با یک دردسری چند تا تخممرغ گیر آوردیم و نیمرو کردیم برای شام؛ یک کاسه کوچک هم ماست داشتیم که گذاشتیم سر سفره. شام نخستوزیر همان بود. بعد از شام، پالتوی خودش را درآورد و داد به من و گفت: اگر زحمتی نیست، به خانمتان بگویید چند تا کوک به این پالتو بزنند، درز پایینش کمی باز شده! این اتفاق برای من و همسرم، خاطره عجیبی شد.»
* این گزارش پنجشنبه ۶ شهریورماه ۱۴۰۴ در شماره ۴۵۶۳ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.