مسیر مشهد تا تهران را با دوچرخه آن هم با یک دست یا یک پا پیمودن، چقدر سخت است، نمیدانم! اما حسین مؤیدیان و ۴۸ نفری که با او همسفر بودند با وجود جانبازی و معلولیتی که دارند ۶ سال است که این مسیر را میپیمایند.
زمستان ۵۷، زمستان عجیبی بود؛ هم سرد، هم در بحبوحه انقلاب. آن روزها، مهدی اردکانی، دهیازدهساله بود که شهادت یکی از هممحلهایهایش، شهیدمحمدحسین رادمرد را در صف نفت دید!
کسب مقام در هشت دوره جشنواره هنرهای تجسمی منطقهای جوانان کشور و بسیاری از نمایشگاههای دوسالانه سفالگری معاصر داخل و خارج از کشور بخشی از افتخارات سالهای دست به گِل بودن استاد محمدعلی فضلی نژاد است.
زندگی کاری مهدی عبدی بیشتر بر فراز زمین معنا پیدا کرده؛ از پرواز با ارتفاع کم روی زمینهای کشاورزی برای پاشیدن بذر و سم تا اطفای حریق هوایی جنگلها. او از نسلی است که مجبور بودند بین آرزوهای بزرگ و سختیهای معیشت، راه خودشان را پیدا کنند.
بیستم آذر امسال، روی سکوی قهرمانی جوانان پاراآسیایی در امارات، نام ایران دوبار خوانده شد؛ یکبار برای دست چپ و بار دیگر برای دست راست کوثر قرایی و هردو مدال طلا، به نام این دختر نابینای قهرمان ثبت شد.
از سال۹۷ تاکنون صدای شیرینِ حدود پنجاه «بله» در سالن بزرگ خانه عصمتخانم اشرفی بلند شده است؛ خانهای که قصه زندگی بانوی آن از صدای یک چرخ خیاطی شروع شده و به سالها خیرخواهی رسیده است.
قرارشان سهشنبههای هر هفته، چند ساعت پیش از نماز ظهر روز نظافت مسجد صاحبالزمان(عج) است. هیچ اجباری هم برای آمدن در کار نیست. یکیدو نفر از خانمها بدون گلایه، از پایههای ثابت این کار هستند.
محمدرضا متقیان، سماورساز قدیمی محله پروین میگوید: مغازه مرحوم پدرم ۵۰سال قدمت دارد؛ آن موقع به ما میگفت در کنار درس این کار را هم یاد بگیر، یک زمانی به درد میخورد.