اگر درست با سماور تا کنید از شما بیشتر عمر میکند
یادم است وقتی از پدربزرگم میپرسیدم چرا خیاط شدی، میگفت: خدا بیامرز پدرم خیاط بود، پدربزرگم هم خیاط بود و ما هم باید خیاط میشدیم تا راه آنها را ادامه بدهیم و نگذاریم اسم و رسمشان فراموش شود. وقتی هم صحبت از مغازهاش میشد میگفت: اینجا همان جایی است که پدرم کار میکرده و من هم شاگردش بودم و روزی ۵تومان دستمزد میگرفتم، حالا از وقتی که عمرش را داده به شما، ما در اینجا کار میکنیم...
حالا داستان زندگی محمدرضا متقیان، این کاسب قدیمی محله پروین اعتصامی مشهد منطقه ما هم شده شبیه قصهای که پدربزرگم برایم تعریف میکند؛ یکی از همان شاگردان سالهای جوانی پدرش که در سماورسازی مشغول به کار بود، شغل او را ادامه داده و یک سماورساز باتجربه شده که روزی ۱۰، ۱۱ سماور تعمیر میکند.
مغازه مرحوم پدرم ۵۰سال قدمت دارد
پشت ویترین مغازه او مثل خیلی از مغازههایی که جنسهای قدیمی در آن پیدا میشود، سماور زغالی نیست، اما میگوید سی سال پیش یک سماور زغالی را خراب کرده که اگر الان بود قیمت نداشت! در یک بعد ازظهر، میهمان مغازه کوچک او شدیم تا این بار خاطراتی شیرین را از جنس چای و سماور از زبان یک سماورساز بشنویم.
در قفسههای مغازه تنگ و کوچکش تا سقف سماور چیده شده، سماورهایی با طرحها و اندازههای مختلف. هرچه به طبقههای بالاتر قفسهها نگاه میکنی، انگار قدمت سماورها هم بیشتر میشود. صاحب مغازه میگوید: «مغازه متعلق به مرحوم پدرم است که ۵۰سال قدمت دارد؛ یعنی از زمان بچگی من! آن موقع به ما میگفت در کنار درس این کار را هم یاد بگیر، یک زمانی به درد میخورد!»
در محله ما هنوز قلقل سماورها برپاست
متقیان مرد کار است. میگوید: «زمانیکه پدرم این کار را شروع کرد، اینجا بیابان بود؛ به همین خاطر دو سالی در مغازه را بست و رفت کارخانه! بچه که بودم دستم به سقف اینجا میرسید، ولی اکنون که اینجا را گسترش دادهایم، سقفش نسبت به قبل خیلی بلندتر شده است».
کار با سماورهای برنجی و نیکلی، روحیهاش را مثل آنها سخت نکرده، اما یاد و خاطرههای قلقل و شعلههای سماورها را سخت در ذهنش جای داده است؛ خاطرههایی از زمان مادربزرگها که صبح به صبح سماورها را لب حوض میشستند و نفتش میکردند تا با صدای قلقلش همه را دور یک سفره صبحانه جمع کنند.
فکر نکنم خانهای باشد که صبح در آن چای نخورند. هنوز هم قلقل سماورها با ما همراه است
لبخندی میزند و میگوید: فکر نکنم خانهای باشد که صبح در آن چای نخورند. هنوز هم قلقل سماورها با ما همراه است ولی بعضی وقتها با کتری یا قوریهای چینی. این سماورساز قدیمی منطقه ما ادامه میدهد: مردم اگر بدانند سماورها چه خاصیتی دارند در کتریهای فانتزی و چینی چای نمیخورند».
اینجا سماور صدساله تعمیر کردهام
سماور رنگورورفتهای کنار شیر گاز مغازهاش خودنمایی میکند و شاید مصداق بارز همان ضربالمثل معروف کوزهگر و کوزه شکسته آب است. وقتی در مورد این سماور میپرسم، تعریف میکند: «همه لطف این سماور این است که تا حالا تعمیر نشده و ۴۰، ۵۰سالی قدمت دارد».
حرف از قدمت که میزند، فکر میکنم شاید آدمی باشد که وقتی یک سماور قدیمی دست مشتریهایش ببیند آن را بخرد و نگه دارد. از او در این باره میپرسم؛ سماور صدسالهای را نشانم میدهد و میگوید: «تو کوک سماورها نمیروم! اینها اینجا امانت است سماورهای قدیمی زیادی بوده که اینجا آمده، تعمیر شده و رفته!»
روی میزی که روبهرویش ایستاده، قطعههای فراوان دسته و شاخه شیر سماور ریخته شده است، سری تکان میدهد و میگوید: «بیشتر تعمیرهای ما از بیاحتیاطی خانمهاست که سماور را بدون آب روشن نگه میدارند! عمر مفید یک سماور به صاحبش بستگی دارد که چطور با آن رفتار میکند. اگر درست از آن استفاده کنید، بیشتر از عمر خودتان کار میکند».
فقط چای خستگی را از تنش در میآورد، اما با وجود خوردن ۲۰لیوان چای از صبح هنوز هم خسته به نظر میرسد و دیگر توان قدیم را ندارد؛ نگاهی به جوان رشیدی که کنارش ایستاده میاندازد و انگار با همین نگاه، هنر پدرش را به او میسپارد تا سماورسازی را ادامه دهد. شاید این جوان هم چند سال بعد به پسرش بگوید: خدا رحمت کند سازندههای اینها را که حالا نیستند...
*این گزاررش سه شنبه، ۱۴ شهریور ۹۱ در شماره ۲۰ شهرآرامحله منطقه ۷ چاپ شده است.
