مهدی وکیلی سال ۸۳ با کسب مقام اول کشوری، نامش سر زبانها میافتد و از سال ۱۳۸۴ به مربیگری رو میآورد. وکیلی افتخار خادم بودن حرم مطهر را به دلیل ورزش میداند.
اسمش محمد وطنی است. چهلوچهارسالهای از اهالی محله مهرآباد که پیش از جنگ سوریه، ساعتهایش را با هرم آتش نانوایی قسمت میکرده تا در لباس شاطری، لقمهنان حلالی بر سر سفره خانوادهاش ببرد.
مرحوم حاجشیخابراهیم امامی سالهای اواخر حکومت پهلوی ۶۰۰ متر زمین را به نیت ساخت از آستان قدس رضوی اجاره کرد و دور آن را دیوار کشید. بعد از درگذشت او برادرش حاج محمدعلی توسعه مسجد و مدرسه را به عهده گرفت.
سیدحسین کاظمیان سه قاب زندگی متفاوت دارد. هنرمند است و خط مینویسد، ورزشکار است و تکواندو کار میکند و درنهایت به قول همسرش پدری نمونه است و این نمونه بودن را میگذارد پای داشتن ۷ فرزند.
حمید یعقوبی، از آزادگان محله کوی سلمان ۶ و نیم سال از عمرش را در اسارت گذرانده است. او میگوید: روزی که همه ما را در اردوگاههای موصل جمع کردند، خودمان از دیدن این همه اسیر، اشک میریختیم.
قرار بوده گروه غلامرضا خاوریفر پشتیبان باشند و گروه دیگری پیشرو. اما گروه غلامرضا به نقطه حمله که میرسند، متوجه میشوند گروه پیشرو نیامده. بیسیم میزند که: «ما جلوداریم، شما بیایید پشتیبانی.»، اما خبری نمیشود.
حسن شادلو از مربیهای پیشکسوت تیم محلات مشهد میگوید: من با یک مغازه بقالی خرج خانه را میدادم، ۶ دختر عروس کردم و تیم فوتبالم را هم میچرخاندم. ۲۰۰ تا بازیکن تربیت کردم، اما یکیشان سیگاری نشد.
جایی که حالا خانه کوزهکنانی در آن قرار دارد، روزگاری بخشی از محله اعیاننشین چهارباغ بوده که به داشتن عمارتهای باشکوه در دل باغهای سرسبز معروف بوده است. خانه کوزهکنانی در طول سالیان چندباری بازسازی شده است.
هادی بتوانیار، یکی از قاریان محله سجادیه است که مقامهای بسیاری را در بخش قرائت قرآن در کارنامه خود دارد. او میگوید: الفبای قرائت را خودم آموختهام؛ آن هم با روشهای مختلفی مثل خریدن نوار کاست.
همه فکر میکردند کار زهرا تمام است، الا بچههای مدرسه شهید سطوتی که هر صبح توی برنامههای صبحگاهی مدرسه برایش دعا میکردند. هر روز دستی به نشانه رحمت بالا میبردند و در باورِ رعفتِ او پایین میآوردند.