حسین برادرانفر خبرنگار شهرآرا محله ۱ و ۲ است. او از سال ۱۳۹۹ این مسئولیت را برعهده دارد و هر هفته ظرفیتهای هویتی و فرهنگی محلههای مناطق ۱ و ۲ مشهد را به مخاطبان معرفی میکند.
ورود برادران به دنیای مطبوعات در سال۱۳۸۸ و با روزنامه شهرآرا بوده است.
سابقه سکونت در خیابان موسویقوچانی۳۵ (شهیدرجبعلی حشمتی) به اوایل دهه۶۰ بازمیگردد. به گفته قدیمیها زمینهای این محدوده جزو زمینهای آستان قدس رضوی و دراختیار خانواده قائممقامیها بوده است.
محمدجواد سخدری، کاراته را از پنجسال قبل، شروع کرده و تاکنون که چهاردهساله است، ادامه داده است. او درکنار ورزش، ارتباط تنگاتنگی با پایگاه بسیج مسجد جوادالائمه (ع) دارد و بهعنوان یک نوجوان ورزشکار و بسیجی فعال موردتشویق قرارگرفته است.
سال ۵۸؛ علیاصغر آدینه جز نیروهای داوطلب سپاه برای مقابله با منافقان و ضد انقلاب بود که در درگیری با منافقان بر اثر اصابت گلوله به گردنش دچار مجروحیت شدید شد و بعد از تحمل سالها درد و رنج به شهادت رسید.
سالهاست که در همسایگی هم با خوبی و خوشی زندگی میکنند؛ از دیدار هم خوشحال و از دوری هم ناراحت میشوند. اما آنچه این دوستی و همسایگی را پررنگتر کرده، حس کمکرسانی به خانوادهها و افراد نیازمند محله است.
سابقه سکونت در خیابان موسوی قوچانی ۱۲ به دهه ۵۰ بازمیگردد. به گفته قدیمیها تا قبل از آن، این محدوده پوشیده از مزارع گندم و محصولات تابستانی بود. زمینهای این محدوده متعلقبه مزرعهای به نام «خایقان» بود که تا اوایل دهه ۳۰ وجود داشت.
خیابان ایثارگران ۱۱.۳ در دهه ۵۰ مزروعی و پوشیده از محصولات جالیزی مثل طالبی، خیار و هندوانه بود. در ابتدای دهه۶۰ بنیاد مستضعفان، زمینها را دراختیار خانوادههایی که بیشتر از هفتهشتفرزند داشتند، قرار داد تا خانه بسازند.
سیدمهدی حسینپور پیروزی بر طاغوت زمان را با چشمان خود دیده است. او روزهایی را به یاد میآورد که با پای پیاده از محله و روستای زادگاهش به شهر میرفت و میان سیل جمعیت با مشتهای گرهکرده شعار میداد و خواستار سرنگونی رژیم ستمگر پهلوی بود.
احمدمهدی حقیقیراد معلم بازنشسته میگوید: یک روز سرهنگی با چند سرباز وارد هنرستان شد. سرهنگ مستقیم به سمت دفتر هنرستان آمد و با عصبانیت به سربازها دستورداد که مدیر را دستگیرکنند. اما معلمها مانع کار شدند.
خاطرهای که روزهای منتهی به پیروزی انقلاب تعریف میکند، مربوط به ورود به زور تعدادی از نظامیهای رژیم به مدرسه نواب برای یافتن اثری از اعلامیههاست که البته موفق نشدند اما یکی از مأمورها میخواست کتابها و قرآنها را آتش بزند.