علی محمد جمالی بهنام متولد ۱۳۲۸ است و از سال ۹۲ تاکنون دیالیز میشود، اما او یک کوهنورد و طبیعتگرد است. جالب اینجاست آشتی او با کوه و طبیعت درست زمانی اتفاق میافتد که کلیههایش به جبر زمان با او قهر کردهاند.
۸نفر از اعضای خانوادۀ شهبخش دچار بیماری چشمی هستند که آنها را در دهۀ چهارم زندگی شان نابینا میکند.
مهدیه کارگران که سالها رنج دیالیز را تحمل کرده است، پس از پیوند و رهایی از این عمل دردناک، بیماری زجرآورش را به سکوی پرتابی برای ایستادن بر قلۀ قهرمانی رشته دو و میدانی تبدیل کرده است.
این درمانگاه خیریه است و علاوهبر انجام امور درمانی، دستی در دستگیری از نیازمندان با تهیه موادغذایی موردنیاز، پوشاک و اهدای مبالغ نقدی دارد.
نخستینمرکز نگهداری بیماران صعبالعلاج ایران («هاسپس») در انتهای بولوار دلاوران (دلاوران ۶۳) به همت پروفسور سیدرضا خطیب، رئیس سابق انجمن جراحان مغز و اعصاب آمریکا، پا گرفته است.
ماهرخ شاکریان حکم همان نخ تسبیح را دارد. خیران را گرد هم میآورد تا با کمک آنها دردی از بیماران التیام پیدا کند و عزیزی به آغوش خانوادهاش برگردد.
محدوده ناحیه ۲ منطقه ۵ به سبب تراکم جمعیتی بالا و پراکندگی محلات و مهاجر پذیری خیلی بیشتر از دیگر مناطق پیرامونی به بیمارستان دولتی نیاز دارد.
علیرضا صفاران و علیرضا نجاران دو پزشکی هستند که از ۱۵ سال پیش تصمیم گرفته اند در محدوده حاشیه شهر و درماندگاه فدک که در بولوار توس قرار دارد، به بیماران خدمت کنند.
مبارزه با بیماری سل در مشهد، ابتدای دهه ۳۰ و با حضور فرد نازنینی، چون دکتر سیدموسی حجازی و تأسیس بیمارستان مسلولین رقم میخورد.
گاهی همه زندگی بیماری که مرخص میشد، درخت خرمای داخل حیاطش بود و میدیدیم دوسهروز بعداز ترخیص برای تشکر با خوشه بزرگ خرما به بیمارستان آمده است.
مهسا آرمان و نگار حاذقی، دو دانشآموز دبیرستان فرزانگان، با شرکت در مسابقه «دانش مغز» و به دست آوردن رتبههای برتر، برای شهرمان افتخار آفریدند.
کنگره ۶۰ انجمنی مردمی است که با روشی علمی، اعتیاد را درمان میکند. آفریننده این روش یک ایرانی به نام «حسین دژاکام» است که با توکل به خداوند موفق به ترک اعتیادش با این روش شده و حالا ناجی معتادان بسیاری شده است.
شهرک مهرگان با بیش از ده هزار نفر جمعیت فاقد امکانات درمانگاه و داروخانه است.
هادی کاظمنژاد جانبازشیمیایی ۷۰ درصد است که بیش از ۳۰ سال است نفس به نفس زندگیاش با داروها و قرصهای رنگارنگ، تاولها و زخمهای پوستی، خسخس سینه و سرفههای مکرری که عددش به صدها بار در روز میرسد، گره خورده است.
«مرکز درمان و توانبخشی بیماران مزمن روانی جامی»؛ سال ۹۲ به منظور نگهداری زنان ۱۴سال به بالا که با حکم بهزیستی دچار بیماری روانی هستند، در خیابان اقدسیه افتتاح شد.
۲۶ فروردین، روز ملی ریشه کنی فلج اطفال است و هنوز خیلیها طرح خانه به خانه برای خوراندن قطره فلج اطفال را در خاطر دارند.
در مرکز آموزشی اوتیسم محله رحمانیه، کودکانی نگاه داشته میشوند که عموما درباره آنها باورهای نادرستی وجود دارد و همین بیشتر از هر چیز دیگری والدین این کودکان را آزار میدهد.
فاطمه قرایی با همسرش زندگی خوب و خوشی داشت، اما یک اتفاق ناگوار همه خوشبختیهای او را به تلخی مبدل کرد. او میگوید: «چند سال در کنار همسرم زندگی خوب و شادی داشتیم، تولد فرزندم(محمد عماد) نیز شادی و نشاط زندگی ما را دوچندان کرده بود، اما یک تصادف، زندگی خانوادگی ما را تباه و نابود کرد. 7سال قبل به همراه همسر و پسرم سوار بر خودرو شخصی خودمان درحالی که از میهمانی یکی از اقوام به طرف خانه برمیگشتیم، در مسیر (خیابان سیدی) با کاروان عروسی برخورد کردیم. یکی از رانندهها که حالت طبیعی هم نداشت کنترل خودرو از دستش خارج شد و با شدت به اتومبیل ما برخورد کرد. خودرو ما واژگون شده و راننده خاطی نیز از صحنه متواری شد و هیچگاه او را نیافتیم. بعد از این حادثه همسرم فوت کرد، پسرم با اختلالات شدید مغزی مواجه شد و من هم هر دو پایم را از دست دادم...!»
بخشی از مشکلات این مادران مربوط به تهیه دارو بعد از تحریمها، صادر نشدن دفترچه بیمه برای بیماران مهاجر، هزینههای بالای درمان، نبود مرکز بهزیستی و کاردرمانی و فیزیوتراپی میشود. این بچهها از تحصیل و درمانهای مناسب محروم هستند و هیچ امکاناتی برای آنها در نظرگرفته نشده است. تعدادی از آنها آموزشپذیر هستند و تعدادی تربیتپذیر، ولی فضایی نیست که خانوادهها بتوانند فرزندانشان را به آنجا بفرستند. برخی از مراکز نیز که به خانوادهها معرفی میشود فاصله زیادی با گلشهر دارد و هزینههای آن بسیار سنگین است. از طرفی به مهاجران گواهینامه نمیدهند تا کسانی که خودرو یا موتور دارند با وسیله نقلیه خودشان بچهها را به مراکزدرمانی ببرند.