آنفلوانزا در دهه چهارم قرن ۱۴ خورشیدی درمانپذیر است ولی، اما و اگرهایی دارد؛ اما و اگرش هم در تقویت بنیه آدمی و داشتن امکانات مبارزه با بیماری است. چیزی که اغلب مردم فقیر ایران ندارند.
دکتر غلامحسین نوفرستی درحالی آسمانی شد که میراثی از امید برای بیماران سرطانی بر جای گذاشت. او نهتنها در رشته خودش پزشکی حاذق بود، بلکه حمایتهای همهجانبهاش از بیماران باعث شده بود که بسیاری، او را بهعنوان پزشک اخلاق معرفی کنند.
مرتضی اعتمادی، یکی از دروازهبانان برجسته فوتبال خراسان در دهههای ۵۰ و ۶۰ بود؛ فوتبالیستی که برای جوانهای آن دهه اسطوره بود، اما جوانهای این دوره کمتر او را میشناسند. او سوم اردیبهشت ۱۴۰۵، در یکی از بیمارستانهای نزدیک دورتموند آسمانی شد.
نگاهی به زندگی و رفتار دکتر شیخ تأییدکننده این مهم است و نشان میدهد که او تا پایان عمر به سوگند پزشکی در رفتار و کردار وفادار ماند. او همزمان با کار در کارخانه قند آبکوه بهتدریج در مطبِ میدان شهدا و منزلش نیز بیمار ویزیت میکرد.
این زن درباره دردهایی که کشیده است، شکایتی ندارد؛ اما آنچه باعث شد اعتیاد را ترک کند و در این سالها پاک بماند، توجه به آینده فرزندانش است. حس مادری باعث شده است سختیها را تاب بیاورد.
نخستین شیوع «آنفلوانزا» و آشنایی با این واژه در ادبیات طبی مشهد مربوط به سال ۱۲۷۰ خورشیدی است. پیش از دوره قاجار از آنفلوانزا با عنوان «بیماری همهگیر» یاد شده است.
کانون هموفیلی خراسان رضوی از سال۱۳۷۵ در مشهد کار خود را آغاز کرد و بیماران مبتلا به هموفیلی و تالاسمی استانهای خراسان شمالی و رضوی در آن عضو هستند.
برای الهه غفوریان، پرستاری فقط یک شغل نیست؛ رؤیایی است که از کودکی در دلش جوانه زده است. الهه بیش از سیزده سال است روپوش سفید پرستاری را به تن دارد. او روزهای تلخ و شیرین زیادی را در این سالها از سر گذرانده است.
جو کوچه شهید رحیمی۵ آنقدر خوب و صمیمی است که وقتی کسی اینجا ساکن میشود، دیگر به فکر جابهجایی و نقلمکان به کوچه و محله دیگری نمیافتد.اینجا همسایهها از احوال هم باخبرند؛ اما اهل بدگویی و سرککشیدن به زندگی دیگران نیستند.
رضا نقوی میگوید: برخلاف خیلی از نابیناها که دوست دارند همسرشان بینا باشد، من دوست داشتم با یک نابینا ازدواج کنم. فکر میکنم اینگونه حرف هم را بهتر میفهمیم.
هنگام تحمل دردهایم که از شدتش چشمهایم را به هم میفشردم، میدیدم خانواده و اطرافیانم در حال تهیه و دوختن لباس سیاه هستند. آنها باور کردهبودند که سه چهارروز دیگر میمیرم.
نفیسه صابری، پزشک خیراندیش محله همه تمرکزش را روی خدمت به بیماران معطوف کرده است و کوشیده از نیازمندان حق ویزیت دریافت نکند. او ترجیح داد یک پزشک عمومی باشد که تخصص اصلیاش، درک عمومی از رنجهای مردم است.
فائزه تپهجیکی میگوید: بهترین خاطره من، احیای بیماری بود که بیستدقیقه علائم حیاتی نداشت. آن شب با همکاری پزشک و بقیه همکاران توانستیم بیمار را احیا کنیم. وقتی قلبش تپید، انگار دنیا را به ما دادند.
دکتر آریانه صدرنبوی از همان روزهای نخست حضورش در دانشگاه علوم پزشکی مشهد، منشأ آثار و برکات فراوان شد؛ از تأسیس رشته ژنتیک پزشکی تا راهاندازی اولین مرکز نوروژنتیک دانشگاهی در ایران.
احمد قربانپور شاگرد ممتاز محله مهدیآباد بود که از هشت تا دوازده سالگی بهدلیل بیماری در بیمارستان بستری بوده و نتوانسته به مدرسه برود اما بعد همه مقاطع را جهشی خوانده است.
دکتر شاهینفر پس از سالها خدمت در دانشگاه، مطب و بیمارستان، خانه چندهزاری متریاش را وقف درمان بیماران کرد. در جراید آمده بود بیمارستان خصوصی بیست تختخوابی با دو قسمت جراحی و طبی «دکتر شاهینفر» در دروازه سراب افتتاح میشود.
دکترمرتضیشیخ، پزشک محبوب مشهدیهاست که داستانهای زیادی از مهربانیهایش نقل محافل است، روزگاری کارمند شهرداری مشهد هم بوده و حدود ۲۷ ماه در این سازمان خدمت کرده است.
بیمارستان تخصصی زنان حضرت امالبنین(س)، تنها مرکز درمانی تخصصی زنان در شرق کشور است که کادر پزشکی و درمانی و حتی تا حد امکان کارکنان اداری آن همگی از بانوان هستند.
چند آدم خیّر در محله تلگرد امکانات پزشکی را به اتاقی کوچک میآورند و به خدمتدهی به بیماران نیازمند میپردازند. خیرانی که نام همگی را دقیق نمیدانیم، اما بیشک «آیتالله دهشت» یکی از آنها بوده است.
همه فکر میکردند کار زهرا تمام است، الا بچههای مدرسه شهید سطوتی که هر صبح توی برنامههای صبحگاهی مدرسه برایش دعا میکردند. هر روز دستی به نشانه رحمت بالا میبردند و در باورِ رعفتِ او پایین میآوردند.