مرتضی اعتمادی، دروازهبان فوتبال خراسان در آلمان آسمانی شد
حسین نخعیشریف| در هیاهوی خبرهای جنگ تحمیلی که دنیای ورزش را تحتتأثیر قرار داده است، چند روز پیش خبری کوتاه به گوش رسید که چندان به چشم نیامد؛ خبر درگذشت مرتضی اعتمادی، یکی از دروازهبانان برجسته فوتبال خراسان در دهههای ۵۰ و ۶۰؛ فوتبالیستی که برای جوانهای آن دهه اسطوره بود، اما جوانهای این دوره کمتر او را میشناسند.
آنچه در ادامه میخوانید، روایتی خلاصهوار از دوران زندگی این فوتبالیست است که سالها از وطن دور بود و سرانجام در غربت آسمانی شد.
آغاز عشقورزیدن به فوتبال
در یک روز گرم تابستان که تقویم پنجم مرداد ۱۳۳۸ را نشان میداد، در قوچان، یکی از شهرهای سردسیر خراسان، متولد شد. یازدهساله بود که به مقتضای شغل پدرش، سیدجمال، روانه مشهد شد. سهسالی از اقامتشان در مشهد میگذشت که روزی پدرش تصمیم گرفت برای رفع مشکلی نزد سروان اعتمادی، از اقوام دورش، برود. پس از پرسوجو متوجه شد او مدیر تیم فوتبال پاس مشهد هم هست و عصرها راحت میشود او را در زمین سعدآباد دید.
یک عصر اردیبهشتی که بوی اقاقیا شهر را مست کرده بود، روانه سعدآباد شد و دستبرقضا مرتضی را هم با خود برد تا زندگی سرنوشت جدیدی برایش رقم بزند. در حین گفتوگوی پدر با سروان اعتمادی، مرتضی محو تماشای فوتبال بازیکنان تیم پاس شد. او که تاکنون اصلا نمیدانست فوتبال چیست، متوجه گذشت زمان نشد، تا اینکه ناگهان صدای پدر را شنید که مرتضیجان، بیا برویم بابا. همین نیمساعت کافی بود تا مرتضی شیفته فوتبال شود.
چند روز بعد مرتضی سر سفره شام، درحالیکه بهشدت صورتش سرخ شده بود و خجالت میکشید، از پدرش خواست او را دوباره به سعدآباد ببرد تا باز هم فوتبال ببیند؛ داستانی که چندبار دیگر هم تکرار شد تا مرتضی بهعنوان توپجمعکن کنار تیم قرار بگیرد. حسین عبادزاده، مدافع پاسیها، وقتی این همه عشق و علاقه را دید، به او گفت کمی زودتر به تمرین بیا تا هم خودش تمرین بیشتری بکند و هم مرتضی درون دروازه قرار بگیرد تا توپهای او را مهار کند.
یکماه بعد حسین عبادزاده به مرتضی گفت تو میتوانی دروازهبان آیندهداری باشی، بهشرط اینکه فراموش نکنی اخلاق همیشه مقدم بر فوتبال است؛ و اینگونه مرتضی اعتمادی درون دروازه ایستاد.
درخشش در اولین و آخرین قهرمانی جوانان
اردیبهشت ۱۳۵۴ ایرج نجاران او را در شانزدهسالگی بهعنوان سنگربان دوم به تیم جوانان خراسان دعوت کرد تا با این تیم روانه چهارمین دوره مسابقات کشوری جوانان در تبریز شود تا باز هم اردیبهشت برایش خاطرهسازی کند. در این مسابقات به او فرصت بازی نرسید، اما در آبان همین سال با تیم نوجوانان کمتر از هفدهسال خراسان روانه اولین دوره مسابقات نوجوانان کشور شد و در تهران در ورزشگاه امجدیه هنرنمایی کرد تا همگان اذعان کنند دروازهبان شایستهای در راه است.
او سال بعد بهخاطر اولویت درس بر ورزش، قید حضور در تیم جوانان را زد تا دیپلمش را بگیرد، اما سال ۱۳۵۶ در ششمین دوره مسابقات جوانان کشور بهعنوان سنگربان اصلی درون دروازه خراسان ایستاد. خراسان یا بهتر بگویم همان مشهد در این دوره با مربیگری سیدمهدی قیاسی، با تیمهای اصفهان، آذربایجانشرقی، همدان، چهارمحالوبختیاری و سمنان همگروه شد تا بهعلت جریمه تبانی اصفهان و تبریز، حکم صعود به جمع هشت تیم برتر را بگیرد؛ جایی که مرتضی اعتمادی نقشآفرین اصلی همه نبردها تا رسیدن به فینال شد.
در یکچهارم مشهد مقابل تهران قرار گرفت؛ تیمی که اصفهان و تبریز از ترس رویارویی با آن تبانی کرده بودند و البته مسئولان برگزاری مسابقات هم حکم به حذفشان دادند. تساوی در وقت قانونی و دو وقت اضافه، نبرد را به ضیافت پنالتیها کشاند؛ جایی که مرتضی اعتمادی، بیواهمه از نام حریف، چون شیر ایستاد تا خراسان به جمع چهار تیم برتر برسد. مصاف با لرستان در نیمهنهایی و بازهم درخشش اعتمادی در مهمانی پنالتیها و رسیدن خراسان به فینال.
جمعه، هشتم مهر ۱۳۵۶، در مقابل دیدگان ۱۰ هزار تماشاگر، خراسان و فارس رودرو شدند و باز هم همهچیز به پنالتی کشید. مشهدیها چهارتا زدند و یکی نزدند و شیرازیها هم همینطور تا کار به پنالتیهای تکبهتک برسد. حسن غیورنیا که البته با نام امینیان در این مسابقات شرکت کرده بود، توپ را برای شاگردان قیاسی گل کرد تا همه نگاهها به دستان مرتضی اعتمادی دوخته شود. مهار پنالتی توسط اعتمادی و اولین و آخرین قهرمانی خراسان در مسابقات قهرمانی کشور تاکنون بود.
اردیبهشت همیشهخوب
درخشش اعتمادی در این مسابقات باعث شد توسط الکساندر یاگودیچ، سرمربی یوگسلاو تیمملی، به اردو فراخوانده شود تا باز هم اردیبهشتماه برایش خاطرهساز شود و همراه تیمملی جوانان در مسابقات کان فرانسه سنگربان این تیم باشد. البته سیدمهدی قیاسی هم که سرمربی ابومسلم شد، او را در عین جوانی در لیگ ششم تختجمشید همراه ابومسلم کرد تا از مهدی عسگرخانی، سنگربان اصلی تیم، چیزها بیاموزد. پیروزی انقلاب و تعطیلی مسابقات باعث شد در عین جوانی و شایستگی دیده نشود؛ بهویژه که آن زمان همهچیز در پایتخت خلاصه میشد.
مرتضی آنقدر خوش درخشید که همه او را مسافر تیمملی در مسابقات دیوار بزرگ چین میدانستند، اما در نهایت قلم بر نامش کشیده شد
او با تیم کارگران که در اصل همان ابومسلم بود، در اردیبهشت ۱۳۵۹ قهرمانی باشگاههای مشهد را جشن گرفت و بعد با تشکیل دوباره ابومسلم، مجدد درون قفس توری این تیم ایستاد. هنرنمایی او در سال ۱۳۶۲ در مسابقات شهدای بابل باعث شد بار دیگر در یک اردیبهشت رمانتیک درهای تیمملی به رویش باز شود و احمد طوسی او را به اردو فراخواند.
مرتضی در دیدارهای تدارکاتی آنقدر خوش درخشید که همه او را مسافر تیمملی در مسابقات دیوار بزرگ چین میدانستند، اما به جرم شهرستانیبودن قلم قرمز بر نامش کشیده شد تا دو تهرانی سنگربانان اعزامی باشند؛ دروازهبانانی که در این مسابقات آنقدر بد عمل کردند که صدای همه را درآوردند. سیدمرتضی، اما سرخورده از این اتفاق، به مشهد برگشت و هنگامی که متوجه شد مشکیها هم با دروازهبان دیگری مذاکره کردهاند، راهی شاهین شد.
مهاجرت، بدشانسی و پایان
سال ۱۳۶۴ با برگزاری لیگ سراسرس قدس، سنگربان خراسان در این مسابقات شد و بارها تحسین کارشناسان را برانگیخت، اما وقتی در فهرست بازیکنان دعوتشده به تیمملی، نامش در عین شایستگی نبود، دلشکسته و غمگین بار سفر بست و همراه دوست دیرینش، شاهین فریدونی، عازم ایزرلون در شمالغربی آلمان شد؛ شهری در ۲۴ کیلومتری دورتموند.
مرتضی آنجا به تحصیل در رشته پرستاری پرداخت و البته همزمان در لیگ آماتور آلمان هم بازی کرد. درخشش او در این مسابقات باعث شد به تیم دوم دورتموند دعوت شود، اما پاسخگونبودن فدراسیون فوتبال ایران در جواب استعلام آلمانیها، باعث شد این فرصت از او گرفته شود تا دستکشهایش را برای همیشه آویزان کند و همه هوش و حواسش را به درس و زندگی در کنار همسر و دو فرزندش، مهدی و مرجان، بدهد.
با اتمام درس، بهعنوان تکنیسین اتاق عمل استخدام شد و سالها به بیماران خدمت کرد. مرتضی در آلمان صاحب دومین دختر و سومین فرزند نیز شد. او از حدود ۱۰ سال پیش دچار سردردهای مزمن شد و همین باعث بازنشستگی زودتر از موعدش شد، اما دست از تلاش برنداشت و در مدارس فوتبال، گاهوبیگاه به آموزش دروازهبانی مشغول بود. یکماه پیش، تومور مغزی مزمنش دوباره عود کرد و جمعه، سوم اردیبهشت ۱۴۰۵، در یکی از بیمارستانهای نزدیک دورتموند آسمانی شد.
* این گزارش یکشنبه ۶ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۷۴۴ روزنامه شهرآرا صفحه ورزشی چاپ شده است.