کد خبر: ۱۴۶۵۰
۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
پرواز ابدی دکتر نوفرستی، پزشک اخلاق

پرواز ابدی دکتر نوفرستی، پزشک اخلاق

دکتر غلامحسین نوفرستی درحالی آسمانی شد که میراثی از امید برای بیماران سرطانی بر جای گذاشت. او نه‌تنها در رشته خودش پزشکی حاذق بود، بلکه حمایت‌های همه‌جانبه‌اش از بیماران باعث شده بود که بسیاری، او را به‌عنوان پزشک اخلاق معرفی کنند.

۱۸ مهر ۱۴۰۳ بود که گزارشی درباره دکتر غلامحسین نوفرستی، پزشک متخصص بیماران رادیوانکولوژی (سرطانی)، نوشتیم. ابتلای این پزشک به بیماری سرطان، موجب شده بود ارتباطی دوچندان با بیمارانش برقرار کند و فراتر از درمان جسم، روح و روان آنها را نشانه بگیرد و درمان‌کننده ناامیدی‌هایشان باشد. این پزشک محله آب‌وبرق نه‌تنها در رشته خودش پزشکی حاذق بود، بلکه حمایت‌های همه‌جانبه‌اش از بیماران باعث شده بود که بسیاری از همکاران و مراجعانش او را به‌عنوان پزشک اخلاق معرفی کنند.

او معاون درمان بیمارستان ناظران و نایب‌رئیس هیئت‌مدیره انجمن حمایت از بیماران سرطانی بود و برای تهیه تجهیزات و توسعه درمان بیماران سرطانی بسیار کمک می‌کرد. پس‌از شنیدن خبر آسمانی‌شدن این پزشک محبوب در ۱۷ اسفند ۱۴۰۴  سراغ اعضای خانواده و همکارانش رفتیم تا شنونده خاطرات آنها باشیم.

 

پرواز ابدی دکتر نوفرستی، پزشک اخلاق

 

تجویز امید

قرارمان در بیمارستان ناظران است، جایی‌که دکتر نوفرستی تا آخرین روز‌های عمر، خودش را به آنجا می‌رساند و بیمارانش را ویزیت می‌کرد. او کنار دارو‌های هر ویزیت، امید، آرزو و ایمان را هم به بیمارانش تجویز می‌کرد؛ چیز‌هایی که آن‌قدر به آن اعتقاد داشت که در نام‌های فرزندانش هم تجلی پیدا کرده است. آرزو تنها دختر دکتر است. او می‌گوید: وقتی می‌دیدم پدرم ارتباط عاطفی و تأثیرگذاری با بیمارانش دارد، تصمیم گرفتم در رشته روان‌شناسی بالینی ادامه تحصیل دهم و در حوزه بیماران سرطانی کار کنم.

او ادامه می‌دهد: پدرم همیشه از بیمارانش می‌خواست که بیماری را بزرگ نبینند؛ فکر درمان و ادامه زندگی باشند و از مشکلات و سختی‌ها گلایه نکنند.

به گفته او سال‌۹۸ که دکتر نوفرستی به بیماری سرطان مبتلا شد، خیلی‌ها نگاهشان به او بود تا ببینند آیا خودش می‌تواند به گفته‌هایش عمل کند یا نه؛ او نیز سرفراز از این آزمون بیرون آمد، طوری‌که به الگویی عملی برای بیمارانش تبدیل شد.

آرزو به‌طور داوطلبانه با بنیاد بیماران سرطانی «سپند» ارتباط دارد و به بیماران آنجا مشاوره می‌دهد. او این راه را در‌راستای توصیه‌های پدرش به مردم‌داری و کمک به مردم و بیماران انتخاب کرده است.

امید، پسر بزرگ دکتر، تعریف می‌کند: بابا سال‌۹۸ داستانی نوشت و به چاپ رساند درباره خانمی که به بیماری سرطان مبتلا شده است. بعد از آن گفت می‌خواهد رمان دیگری با این مضمون بنویسد که در آن پزشک سرطان، خودش به بیماری سرطان مبتلا می‌شود.

پدرم همیشه از بیمارانش می‌خواست که بیماری را بزرگ نبینند؛ فکر درمان و ادامه زندگی باشند 

او و مادرش با این موضوع مخالف بودند. شاید در پس‌زمینه ذهنشان از این تشابه هراس داشتند. اما این موضوع خیلی زود به واقعیت پیوست و در اردیبهشت سال‌۹۸ دکتر نوفرستی متوجه شد که به سرطان ریه مبتلا شده است و داستانی که قرار بود رمان باشد، به واقعیتی تبدیل شد که براساس زندگی خودش نوشته می‌شد.

امید می‌گوید: پدر تا آخرین روز‌های عمرش کار را رها نکرد. همیشه هم به بیمارانی که درخواست گواهی مرخصی داشتند، توصیه می‌کرد سر کارشان بروند. در این ۳۹ سال زندگی‌ام حتی یک بار نشد که پدرم برایم گواهی بنویسد تا به مدرسه یا محل کار نروم. همچنین بااینکه فرزند یک پزشک بودم، از بیست‌سالگی کار کرده‌ام.

او دکترای مهندسی کشاورزی دارد و به گفته خودش در مسیر کاری و زندگی‌اش بار‌ها زمین خورده است، اما پدرش درعین حمایت، از او خواسته که دوباره بلند شود و روی پای خودش بایستد.

 

از درد مردم پول درنیاورد

امید تعریف می‌کند: پدر، شب آخر عمرش به من زنگ زد و گفت به آی‌سی‌یو ببرمش. لباس‌هایش را عوض کردم. نکته به نکته گفت که در بیمارستان از پرستار بخواهم چه کار‌هایی انجام دهد. همه را به پرستار گفتم. گفته بود بیهوشش کنند. خودش می‌دانست صبح را نمی‌بیند، اما موقع رفتنش هم مثل دیگر روز‌ها بود. صبح که رفتم بیمارستان، پدر تمام کرده بود و من آخرین بوسه را بر پیشانی‌اش زدم.

دکتر نوفرستی به بیماران سرطانی کمک مالی می‌کرده است. امید در توضیحش می‌گوید: بابا دوست نداشت این کمک‌هایش آشکار باشد. برای همین بهتر است وارد جزئیات نشویم. آنچه همه می‌دیدند این بود که اگر کسی می‌گفت پول پرداخت ویزیت را ندارد، رایگان ویزیت می‌شد. اصلا هم پدر دنبالش نبود که ببیند آیا آن فرد واقعا نیازمند است یا نه.

بغضی سنگین گلوی امید را می‌فشارد؛ به‌رغم خویشتن‌داری، اشک‌هایش فرو می‌ریزد و با صدایی لرزان می‌گوید: سرطان درد است و پدرم هیچ‌وقت دنبال پول‌درآوردن از درد مردم نبود.

صالح حسین‌پور، داماد خانواده، ادامه کلام را در دست می‌گیرد. او که دندان‌پزشک است، می‌گوید: دکتر‌نوفرستی با‌وجود ۷۱ سال سن و بیماری خودش، بیست‌و‌چهارساعته در‌دسترس بیمارانش بود و بار‌ها در مراسم و مهمانی‌ها می‌دیدیم که دارد به تماس‌ها و پیام‌های بیمارانش پاسخ می‌دهد.

 

حکم استادم را داشتند

عاطفه صاحبکاری همسر امید و عروس خانواده است. او از دکتر به‌عنوان استاد یاد می‌کند و می‌گوید: من با دکتر هم‌رشته بودم. ایشان برایم حکم استاد را داشتند، اما این‌قدر متواضع بودند که هیچ‌وقت نمی‎گفتند بیا اشکالاتت را از من بپرس؛ بلکه می‌گفتند بیا درباره درس‌هایت با هم صحبت کنیم تا من مطالب جدید را یاد بگیرم.

عاطفه ادامه می‌دهد: ابتدای ازدواجم یکی از موضوعاتی که در این خانواده توجهم را جلب کرد، احترام و صمیمیت بین دکتر و همسرشان بود. به نظرم نمونه بودند.

 

پرواز ابدی دکتر نوفرستی، پزشک اخلاق

 

فکر کردم از مراجعان بیمارستان است

صدیقه مشتاقی که از همکاران بخش مشارکت‌های مردمی بیمارستان ناظران است، می‌گوید: دکتر نوفرستی یک گوهر نایاب بود. بار اولی که دیدمش، آن‌قدر رفتارش متواضعانه بود که فکر کردم بیمار و از مراجعان بیمارستان است.

اگر کسی می‌گفت پول پرداخت ویزیت را ندارد، رایگان ویزیت می‌شد

او تعریف می‌کند: سه روز قبل از فوت دکتر، او را دیدم که با ویلچر آورده بودندش. مثل همیشه خنده‌رو بود. وقتی شنیدم فوت کرده گریه‌ام گرفت. همه ما رفتنی هستیم؛ خوش‌به‌حال دکتر که با عزت و یاد خوب رفت.

 

مثل یک پدر واقعی

زهره مهربان پانزده‌سال منشی دکتر نوفرستی بوده است. او از دکتر به‌عنوان فردی با‌اخلاق، رازدار، باطمأنینه، مهربان، مشاور، درمانگر و با سواد یاد می‌کند و می‌گوید: هرچه از منش و منیت این فرد بگویم، کم است. برای من و بسیاری از بیمارانش حکم یک پدر به‌معنای واقعی را داشت.

او با اشاره به کمک‌های مالی دکتر به بیمارانش می‌گوید: بار‌ها پیش می‌آمد که دکتر برای بیماران نیازمندش، کارت خودش را به من می‌داد و می‌گفت برو هزینه‌های دارو، آزمایش و‌... را برایش پرداخت کن و تأکید هم می‌کرد که بیمار متوجه نشود چه کسی این هزینه را پرداخته است.

منشی دکتر‌نوفرستی تعریف می‌کند: خیلی وقت‌ها پیش می‌آمد که بیماران برای دکتر هدیه می‌آوردند، اما دکتر بدون استثنا همه آنها را می‌داد در کمد می‌گذاشت و به بیماران نیازمند هدیه می‌داد.

به گفته او دکتر‌نوفرستی کمک‌های مالی و فکری زیادی به مرکز درمانی رضا کرده و معتقد است اگر این مرکز در حال حاضر این‌قدر پیشرفت کرده، نتیجه کمک‌های افرادی همچون دکتر‌نوفرستی است.

مهربان با حسرت می‌گوید: در هجده‌سال گذشته حداقل با بیست‌پزشک کار کرده‌ام، اما کمتر پزشکی، منش‌های دکتر نوفرستی را دارد. به نظرم جزو دردانه‌های خدا بود.

 

* این گزارش چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۲ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام