بیماری - صفحه 2

فاطمه دهنویدی سردرگم بود وقتی فهمید باردار شده است. همه بسیج شده بودند او را از به دنیا آوردن فرزندش منصرف کنند، فاطمه سرطان داشت و آینده او معلوم نبود.
دو روز در ماه برای سیدمحمد اجتهادی متفاوت شروع می‌شوند؛ روز‌هایی که قرار نیست راهی محل کارش در اورژانس هوایی شود و جسمش در بالگرد به پرواز درنمی‌آید، اما روحش از صحن حرم مطهر رضوی پرواز می‌کند.
عباسعلی نوری هفت‌سال در اسارت ماند و بعد که برگشت، بچه‌هایش با یک جانباز اعصاب و روان و شیمیایی روبه‌رو بودند که فوبیای شدید از ماندن در محیط بسته داشت. هیچ دری نباید قفل می‌شد.
مهدیار افشارکهن کودکی ۴ ساله است که وزن بالایی دارد و نمی‌تواند ایستاده راه برود. پزشک‌ها به خانواده افشار توصیه کرده‌اند به پسرشان سوپ و مایعات بدهند، اما اگر مهدیار ماکارونی، برنج، تخم‌مرغ و پفک نخورد ناآرامی می‌کند.
وحید آذری‌فر ۱۷ سال پیش در هفت‌سالگی و در دوران شیرین دبستان به دیابت مبتلا می‌شود و می‌گوید تا حالا بیشتر از ۲۰ هزار بار به خودش انسولین تزریق کرده است.
جواد صادقی، معلم ورزشی است که بیشتر کودکی خود را با بیماری سپری کرد. او با ورزش خودش را درمان کرد و حالا سال‌هاست که به عنوان معلم ورزش فعالیت دارد و مدرک کارشناسی ارشد در رشته آسیب شناسی ورزش را دریافت کرده است.
خانواده شاملو‌ها از زمان نادرشاه به خطاطی و نویسندگی معروف بودند اما میرزا‌غلامعلی‌خان شاملو، پدربزرگ پروفسور فریدون شاملو این سنت خانوادگی را تغییر داد و در‌کنار میراث خطاطی، به‌دنبال آموختن علم طب رفت و خانواده شاملو‌ها را به‌سمت طبابت برد.
تعدادی از کارمندان و پزشکان بیمارستان طالقانی که درد و رنج بیماران را از نزدیک دیده بودند انجمنی برای حمایت از مسلولین تشکیل دادند و به مرور زمان تعداد زیادی از مسلولین استان خراسان را تحت پوشش قرار دادند.
رضا باقرزاده می‌گوید:  بخش اورژانس یکی از بخش‌های تلخ بیمارستان ابن‌سیناست؛ ما بیماران را در بدترین حال ممکن پذیرش می‌کنیم. سه چهار سال است شمارش دفعاتی که از دست بیماران کتک خورده ام، از دستم خارج شده است!
آمنه درستکار می‌گوید: اگر بگویم رنج و درد نبوده است، دروغ گفته‌ام. مگر می‌شود جابه‌جایی یک مرد آن هم با صد‌کیلو وزن سخت نباشد؟ مگر می‌شود بستری شدن‌های دو‌سه‌ماهه در این بیمارستان و آن بیمارستان رنج نداشته باشد؟
دفتر توسعه و تسهیلگری محلات سجادیه، جلالیه، کوی سلمان و حسین‌آباد در منزلی قدیمی که برای اهالی محله آشنا و پر‌خاطره است. اینجا کلاس‌هایی کاربردی برگزار می‌شود که اتفاقا مورد‌استقبال اهالی نیز هست که در گزارش اشاره شده است.
آذر وکیلی، دخترخوانده بدرالزمان تیمورتاش تعریف می‌کند: زمانی که دانشکده تأسیس شد، مردم برای مشکلات دندان‌هایشان نمی‌رفتند دانشکده. خانم دکتر ماشین رایگان در نظر می‌گرفت که مریض‌ها را ببرند و بیاورند.
پروفسور علی شاملو می‌گوید: پدرم همیشه به من توصیه می‌کردند طبابت را صبح زود شروع کن. چون بیماران شب تا صبح را با درد گذرانده‌اند و طاقت ندارند بیشتر از این صبرکنند.
حرف‌های این پزشک به دل بیماران سرطانی می‌نشیند، چون خودش هم مبتلاست. او همه عمرش را برای درمان بیماران سرطانی گذاشته است، اما چندسالی است که خودش با بیماری سرطان دست‌و‌پنجه نرم می‌کند.
چند نفر از پرستار‌های ما مدرک روان‌شناسی هم دارند. بیماران ما بیماران خاصی هستند و برای اینکه بتوانیم در دادن خدمات پرستاری به آنها موفق باشیم، حتما باید روان‌شناسی را تا حدودی بدانیم.
او فقط یک دکتر نیست! همراه بیمار است. گاهی بیمارش را آرام می‌کند و گاهی برای خرج درمانش کارت می‌کشد. بعد هم که بیماران درمان می‌شوند گاه با یک شماره ناشناس مواجه می‌شوند. خانم دکتر پشت خط است.
کار جواد رضایی، پزشک خیر محله رازی تمامی ندارد، درمان رایگان ۴۰۰ بیمار در یک ماه، سرزدن به ۴ روستا در سال برای درمان رایگان و تهیه جهیزیه از اقدامات دکتر جواد رضایی است.
محسن، هادی، معصومه و علیرضا که شهروندان محله فرهنگیان محسوب می‌شوند، به‌ترتیب فرزند دوم، چهارم، پنجم و هفتم خانواده «قشنگ» هستند که به‌مرور، کم‌توان جسمی شده‌اند.
یک‌سالی می‌شود که پس‌از آن تصادف سخت، سیدیحیی در بستر بیماری افتاده و دیگر نتوانسته است از خانه بیرون بیاید، در این مدت همسایه‌ها از او مراقبت می‌کنند.
دکتر اسماعیل‌زاده، بیش از ۱۵ سال است که روز‌های تعطیلش را در شهرک شیرین، به ویزیت رایگان بیماران نیازمند می‌گذراند.