پدر شهید

هفتادوشش سال ملای قرآن هیئت شاهزاده علی‌اصغر (ع) بود. حالا یکی‌دوسال است به‌دلیل کهولت سن کمتر می‌تواند به هیئت برود. شهادت پسرش محمدتقی طوری رقم خورد که گویی زندگی او با حضرت علی‌اصغر(ع) گره خورده است.
حاج‌قنبر باغی و نیاز درخشی دو رفیق قدیمی هستند که پسرانشان در سال‌های دفاع مقدس راهی جبهه‌های حق علیه باطل شدند. حالا نزدیک به چهل‌سال از رفتنشان می‌گذرد و دیگر نیستند تا روز پدر درِ خانه را بزنند.
پدر شهیدان حسینی، به‌خاطر بی‌تابی‌های همسرش دوازده سال نتوانست به او بگوید فرزندانش شهید شده‌اند. حاج‌مهدی برای اینکه بیماری همسرش عود نکند، باروبندلیش را جمع کرد و به قول خودش، پناهنده امام‌رضا (ع) شد.
حاج احمد سعیدی سال‌ها مدیریت مدرسه عسکریه را برعهده داشت. پس از تعطیلی این مدرسه با نظر آیت‌الله مصباح مقرر شد در پرداخت شهریه طلاب یاری‌رسان باشد و به این ترتیب بیش‌از چهار دهه از عمرش را صرف امانت‌داری و تقسیم شهریه طلاب کرد.
این روایت قصه به دنبال هم گشتن سیدحسن و پسر شهیدش سیدکاظم مهدی‌زاده در جبهه است. اول پسر به جبهه می‌رود و بعد هم پدر به دنبالش. این دو همیشه چندقدم از فاصله داشتند تا روزی که پیکر پسر برمی‌گردد و دوباره در سردخانه معراج شهدا به هم می‌رسند.
کار در شهرک صنعتی شهید‌رجایی و ساخت مسجدی برای کسبه در این محدوده سبب شد حاج‌آقا عارف وارد گود تولید صنعتی شود. او حالا لوستر گازی و رحل متفاوت قرآن به نام خود دارد.
عباس شعبان‌پور، از قد‌یمی‌های محله چهنو است. او دوران جنگ به دلیل شغل مصالح فروشی‌اش در بخش تدارکات جهبه فعالیت می‌کند و هم زمان د‌و پسر و د‌اماد‌ش شهید می‌شوند.