بازنشسته

قطار زندگی، میان دو خط موازی
لوکوموتیورانی کاری است که در آن هر لحظه در سفر هستی؛ سکون ندارد. هر روزش یک خاطره و اتفاق خاص برایت پیش می‌آید. درست است سختی‌ها و مشکلات خاص خودش را دارد، اما همین تنوع به من احساس رضایت شغلی حداکثری می‌دهد. این را مهدی شیرازی لوکوموتیورانان مشهدی می‌گوید.
برای تحقق آرزوهای کودکی، هیچ‌وقت دیر نیست
سیدمحمود مقدم نائینی، نظامی بازنشسته هر روز به عادت سی و چند ساله ساعت 4صبح از خواب برمی‌خیزد، نماز و قرآن و مفاتیحش را می‌خواند، پیاده‌روی‌اش را می‌کند و بعد سراغ کتابخانه‌اش می‌رود تا یادداشت‌های روزانه‌اش را از کتاب‌های مورد علاقه‌اش رونویسی کند و به این ترتیب نه‌تنها خیال پیرشدن ندارد که به قصد جنگیدن با آلزایمر به دنبال عملی‌کردن آرزوهای بچگی‌اش است؛ یعنی «مخترع شدن» در دهه80 زندگی‌اش.
مطالبه‌گری اتوبوسران قدیمی محله امیرآباد در فصل جدید زندگی
محمد فهیم، رئیس شورای اجتماعی محله امیرآباد، با تعریف خاطره‌ها و تجربیاتش، دوره بازنشستگی را برایم پربرنامه و پرکار توصیف می‌کند. هشت سال می‌شود از سازمان اتوبوسرانی مشهد بازنشسته شده و این مدت را به فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی پرداخته است. به بهانه سوم مرداد، روز خانواده و تکریم بازنشستگان، در مسجد محله با او گفت‌وگو می‌کنیم.
بازنشستگی و زندگی‌های خلاصه‌شده در پارک نشینی
حالا باید فصل برداشت محصول جوانی‌شان باشد. سایه دیواری بنشینند و خوشی‌هایی را که در ادامه راه است مزمزه کنند. اما ترس آمیخته با نگرانی لحظه‌ای رهایشان نمی‌کند. حتی وقتی زنبیل کنفی را به دست می‌گیرند و با قامتی خمیده تا نانوایی سر محله را گز می‌کنند یا وقتی در پناه سایه درختی نشسته‌اند، هزار فکر از سرشان می‌گذرد. اگر بیمار شوند، چه کسی مراقبشان خواهد بود؟ هزینه درمانشان را از کجا باید جور کنند؟ اگر اتفاقی برایشان بیفتد چه کسی خبردار می‌شود؟ خیلی از آن‌ها با پا گذاشتن به دوره سال‌خوردگی، به جای شادی و تفریح، باید نگران عایدی، مسکن و بیماری‌شان باشند. به مناسبت سالروز خانواده و تکریم بازنشستگان، به سراغ تعدادی از سالمندان می‌رویم که ساکن همین منطقه هستند و همسایه با ما.
30 سال سازندگی؛ به روایت یکی از اولین کارمندان جهادسازندگی مشهد
علی مروی، جهادگر سابق و مدیر خیریه محبان الائمه(ع)، یکی از چهره‌های شناخته‌شده محله جاهدشهر است. او می‌گوید: سال1358 کار در جهاد سازندگی را با درو کردن شروع کردم و حدود 30 سال بعد با بیل‌مکانیکی به پایان رساندم. هر جایی که احساس کردم مردم نیاز به خدمت و کمک دارند، به همراه نیروهای جهاد وارد عمل شده و با ساخت جاده، حمام، غسال‌خانه، لوله‌کشی آب‌آشامیدنی، برق و تلفن در روستاهای محروم شهر و استان شرایط زندگی بهتری را برای این افراد محروم و نیازمند فراهم کردیم.
این باغبان هیچ‌وقت بازنشسته نمی‌شود
دل و جان محمودآقای روایت ما که بازنشسته نهاد بزرگی چون شهرداری است با گل و گیاه پیوند خورده است و از آن جدا نمی‌شود. یک قیچی ویژه باغبانی در جیب کتش دارد. هر جای شهر که درختان یا بوته‌ها به هرس کردن احتیاج داشته باشند، درنگ نمی‌کند. آن را بیرون می‌کشد و شاخه‌ها را تک‌به‌تک می‌چیند. رد کبودی‌ای که به دلیل زخم انبر و قیچی روی دستش نشسته است کم‌رنگ نمی‌شود. نمی‌داند تعلق خاطرش به گل‌ها و گیاهان بیشتر است یا مردم شهر. هرچه هست عشق و علاقه‌ای در خون و رگ‌هایش جریان دارد که خواب را هر صبح از سر او می‌پراند.
شروعی دوباره در آستانه بازنشستگی
معصومه نجیبی بارها به خانواده‌ها توصیه کرده‌: هر قدر هم که درس خواندن برای فرزند شما مفید باشد اما دکتر و مهندس خموده و بیمار، ایده‌آل شما برای آینده فرزندتان نیست و بی‌شک سلامت آن‌ها از هر چیز مهم‌تر است.