تا همین چندسال پیش زینتبخش پنجره خانههایمان بود. ردیف چوبهای گرد و باریک که به هم بافته شده بودند و از طریق آن دمای خانهمان متعادلتر بود. نور هم مهار میشد و نه آفتاب تندی روی فرش میریخت، نه در زمستان گرمای اتاق از پنجره هدر میرفت. حشرات هم با وجود آن مجال ورود به خانه را نداشتند. ما به آن نیهای باریک حصیر «لوخ» میگفتیم و در مواقعی که حصیر خراب میشد هم همان لوخها میشدند تیر بازی تیروکمانمان. محمود پورعباس یکی از بافندههای قدیمی حصیر در منطقه5 است و کارگاهی در عیشآباد دارد؛ محدودهای در حریم منطقه و در نزدیکی محله نیزه و امیرالمؤمنین(ع). شغل او موروثی است و منزل پدری محمودآقا در ابتدای خیابان شفیعی محله شهیدآوینی قرار دارد؛ محدودهای که از قدیم به حصیربافان و حصیربافیاش معروف بوده است.
تا به حال گفتهام و باز هم میگویم درِ این آموزشگاه به روی زنان و دخترانی که از لحاظ مالی وسعشان پایین باشد، باز است و به آنها به شرط اشتغال، رایگان آموزش میدهم. اکنون شاگردانی دارم که از مسیرهای دوری مانند سیدی یا شهرک شهید رجایی چند اتوبوس عوض میکنند تا به آموزشگاه برسند، اما به این هنر علاقهمند هستند و سختی آن را میپذیرند. ضمن اینکه نیاز مالیشان تأمین میشود. خوشبختانه تا به حال به این واسطه برای 50 نفر به صورت مستقیم و غیرمستقیم شغل ایجاد شده است.
بیمارستان دکتر حجازی، مرکزی ابدی برای نگهداری بیماران روانی با زور دارو نیست. امروز در این بیمارستان، مجال بیشتری به بیماران روانی میدهند و برای درمانشان از هنر و مشغولیتهای روزمرهای که جنبه هنری دارد (خیاطی، گلسازی و مجسمهسازی) بهره میبرند. برای بیماران ورزش صبحگاهی راه انداخته و هنوز چندی نگذشته که آمارها نشان میدهد روال سازگاری بیماران تسریع شده است.
خیابان معقول را باید به نوعی خیابان مشاغل منطقه6 نامید. از شیر مرغ تا جان آدمیزاد اینجا پیدا میشود. از گل فروش و آهنگر بگیرید تا نخود فروش و فرفرهساز. اینبار بهسراغ تنها مجسمهساز این محله آمدهایم. حسن اخلاقیپور که پنج سالی میشود کارگاه و مغازهاش را در این خیابان به راه انداخته است.
خیابان رسالت136 را همه به نام امامخمینی(ره) میشناسند. اصلیترین خیابان روستای گرجیسفلی است که هیچ شباهتی به روستا ندارد. مغازهها با ویترینهای امروزی، رفتهرفته میان حجرههای تنگ و کوچک و نمور جا باز کردهاند. به قول ساکنان کوچه «ما سرگردان بین شهر و روستا هستیم.» عجیبتر اینکه خیابان مجموعهای از شغلهاست. انتهای این خیابان با فاصله چندکیلومتری به روستای گرجیعلیا میرسد.
«سارا فلفلانی» هنرمند جوان که سالها بنای تاریخی مصلی خانه دوم او بوده و حالا بیش از یک سال از مدیریتش در این مجموعه میگذرد. به گفته هنرمندان قدیمی این مجموعه تاریخی، او جوانترین مدیر این بناست که دستی بر آتش تمام شاخههای صنایع دستی دارد، اما سفالگری پیشه و علاقه اصلی اوست. فلفلانی علاوهبر دغدغه ارتقای مجموعه و تجهیزات آن برای هنرمندانی که اینجا مشغول فعالیت هستند، به قول خودش به این بنای باشکوهِ آرام دورمانده از چشم تماشاگران هم عِرق خاصی دارد و میگوید که برنامههایی هم برای شناساندنش به مردم دارد.
جواد محمودی از افرادی است که برای مشاغل آسیبدیده از کرونا حرفهای خوبی دارد. او ساکن محله گاز و 22سال است ورزشهای رزمی را آموزش میدهد و هنوز هم با عشق پای این حرفه ایستاده است. علاوه بر کرونا، اتفاقی مسیر زندگی جواد محمودی را تغییر داده که مجبور است بیشتر وقتش را در منزل بگذراند. او میگوید: «همسرم که بیمار شد، مجبور شدم وقت بیشتری برای خانواده بگذارم. متأسفانه همسرم را خیلی زود از دست دادم و مجبورم کنار 2فرزندم باشم. به همین دلیل در همین شرایط کرونایی از طریق فضایمجازی مربیگری هم میکنم و خوشبختانه استقبال هم خیلی زیاد است.»