کتابخواندن یکی از بهترین تفریحات امیدرضای 13 ساله است است. او که در حال حاضر بیش از سیصدجلد کتاب دارد، میگوید: هر سال تعداد زیادی از کتابهایم را به کتابخانهها اهدا میکنم تا دیگران هم بتوانند از آنها استفاده کنند.
این کتابخانه اینجا ۵هزار جلد کتاب دارد و ۱۵۰۰عضو فعال که روزبهروز بر تعدادشان افزوده میشود؛ اعضایی که بیشتر از محلههای اطراف مثل شهیدمعقول، شهید فولادی، شهیدغلامی و... به اینجا میآیند. نرجس عابدزاده یکی از دلایل این استقبال خوب را نبود مکانهای فرهنگی و تفریحی برای بچههای این منطقه میداند، درنتیجه بچهها با تمام وجود قدر این بستر را میدانند.
معصومه رضوی، مادربزرگی دوستداشتنی و عضو کتابخانه رضوی، بیستسال است در محله سرافرازان زندگی میکند. او یکی از اعضای فعال این کتابخانه است که هر هفته حداقل دو یا سهکتاب به امانت میبرد، میخواند و هفته بهپایاننرسیده برای بردن کتابهای بعدی میرود. سال گذشته، مسئولان نهاد کتابخانههای استان، از این بانوی هشتادساله که هرسال حدود دویستکتاب به امانت میبرد، بهعنوان یکی از فعالترین اعضای کتابخانههای عمومی قدردانی کردند.
اشکاوند که چندسالی میشود مدیر فناوری انتشارات آستان قدس رضوی است، برای مخاطبان گوناگون مینویسد؛ هم کتابهای تخصصی برای دانشجویان و متخصصانی که زندگیشان با کامپیوتر گره خورده است و هم برای عموم مردم که برای کارهای روزمرهشان به نرمافزارهای دم دستی مانند اکسل و وُرد نیاز دارند. او میگوید فروش کتابهایش بسیار خوب بوده است؛ به این دلیل که استادانی در دانشگاههای تهران و دیگر شهرها بدون اینکه او را بشناسند، کتابهایش را بهعنوان یک منبع کامل به دانشجویانشان معرفی کردهاند.
در خانوادهای کتابخوان به دنیا آمده است، هرچند به قول خودش، او تنها فرد خانواده است که استعداد نویسندگی داشته و با خواندن و مطالعه آثار نویسندگان، این استعداد نهفته را به ظهور رسانده است. کسب رتبه اول مسابقات داستاننویسی دانشآموزی کشور در سال1400 ازسوی سیدطاها فرجادی، ما را بر آن داشت که با این نویسنده نوجوان محله ارشاد گفتوگو کنیم.
ندا شادلو پژوهشگر سیونهساله محله شریف است که کار پژوهش را از مقطع دبیرستان شروع کرده است و تاکنون که مدرک کارشناسیارشد پژوهشگری دارد، دهها پژوهش و مقاله نوشته که هفتمقالهاش چاپ شده و از دو اثر پژوهشیاش هم تقدیر شده است.
کارگاه او دو بخش دارد. بخشی مربوط به شغلش است؛ جایی که کابینت میسازد و کمد سرپا میکند و خرج زندگیاش را از آن تأمین میکند. عاشور معتقد است روزیاش از تولیدات بزرگ کارگاه و همین بخش است. بخش دیگری در انتهای کارگاهش هست که خردهچوبها و تکههای امدیاف را جمعآوری میکند تا با آن کار مردم را راه بیندازد. شاید بتوان به آن قسمت کارگاه آقای عاشور گفت: بخش مهربانی!