سینما

زیبایی‌های دنیای بی‌قضاوت مستند از زبان فرزین جیرانی
خانواده جیرانی از مفاخر فرهنگی‌هنری مشهد و خراسان‌رضوی هستند که در سینما ی ایران درخشیده‌اند و تأثیرگذار بوده‌اند. شاید این خانواده هنرمند و فرهیخته بیشتر با فریدون جیرانی شناخته‌شده باشند، اما هیچ هنردوست و عاشق سینما یی نمی‌تواند خدمات هنری فرزاد، فرامرز و فرزین جیرانی را در تئاتر و سینما ی مشهد و حتی ایران نادیده بگیرد. ته‌تغاری این خانواده، فرزین جیرانی 41ساله است که خیلی‌ها او را یک مستندساز تمام‌عیار می‌دانند.
خیابان رسالت33 به کوچه مدرسه‌ها معروف است
رسالت33 خیابان بزرگی است که روی تابلوی ورودی آن «المهدی شرقی» حک شده است، اما بیشتر اهالی آن را به نام بیست‌متری المهدی می‌شناسند. نام عجیب محله خیرآباد که این خیابان هم جزو آن می‌شود، کنجکاومان می‌کند که درباره وجه تسمیه آن بپرسیم. بیشتر پاسخ‌ها شبیه هم است؛ اینکه در قدیم که محله حالت روستا داشته، فردی زمین‌ها را خیرات می‌کرده و اسم روستا خیرآباد شده است.
رسانه‌های مکتوب بی‌جایگزین هستند
یک‌بار یکی از اعضای شورای اسلامی شهر در دوره چهارم در مصاحبه با خبرگزاری تسنیم اعلام کرد که فلانی بدترین شهردار مشهد در طول 40سال بعد از انقلاب بوده است! ما هم این خبر را با همین تیتر کار کردیم و خبرگزاری‌های دیگر هم از روی دست ما این خبر را کار کردند. واقعا با این خبر شهر به هم ریخته بود. خبر دیگری هم داشتیم مبنی بر تعدیل نیروی یک از هتل‌های بزرگ مشهد که حدود 200نیروی خود را از کار بیکار کرده بود، این خبر هم جنجال‌آفرین شد و کار به شکایت و شکایت‌کشی رسید.
اسلام زاده در این مستند، زندان های زیرزمینی و خوفناک طالبان را به تصویر می کشد. او با اینکه تجربه حضور در مناطق بحرانی افغانستان را داشته است، می گوید: منطقه ای که رفتیم و از آنجا فیلم گرفتیم، به نظرم منطقه ای نفرین شده بود. یکی از بدترین روزهای زندگی ام را در آنجا گذراندم چون اضطراب کشته شدن داشتم. سی وچند روز از اقامتمان گذشته بود و نیروهای طالبان در گفت و گوهای تلفنی شان درباره ما صحبت می کردند و شرایط برای من و تصویربردارم دشوار شده بود.
انگشتری که از رهبری هدیه گرفتم
به واسطه نگارش کتاب عقیق سرخ، رهبر معظم انقلاب اسلامی انگشتر خود را به عنوان هدیه برای من فرستادند. اهدای این انگشتر نفیس سرو صدای زیادی به پا کرد به گونه‌ای که پیشنهاد‌های کاری بسیاری به بنده شد. یکی از این پیشنهاد‌ها که به نظر من کمی عجیب بود، از یکی از مجامع اسلامی آلمان شد. پیشنهاد این بود که کتابی درباره زندگی شخصی خودم بنویسم. این پیشنهاد تلنگری به من زد که نگارش کتابی با این محتوا را آغاز کنم.
مجتبی انوریان یزدی که قلمش در کوچه‌های محله شکل گرفته اجاره‌نشینی را قاتل هویت شهرنشینان می‌داند
مجتبی انوریان‌یزدی سال1347 در خانه‌ای در کوچه‌ باغ‌موزه نادری مشهد به دنیا می‌آید. برای او و هم‌محله‌ای‌هایش مجسمه نادرشاه نماد «هویت محله» و اولین «شخصیت ملی» محسوب می‌شد. این مجسمه نمادی است که باعث ایجاد عِرق میهنی و محله‌ای در او می‌شود. منظره حرم مطهر امام‌رضا(ع) در سوی دیگر خیابان و تلألو شبانه گنبد و گلدسته حرم او را غرق رؤیاهای دیگری می‌کند و هویت مذهبی محله را به رخ می‌کشد. این‌ها همان عناصر هویت‌بخشی بود که از نظر آقای انوریان‌یزدی امروزه دیگر در محلات ما به چشم نمی‌خورد.
رد دعوت علی نصیریان، حسرتی است که هنوز بر دل جواد محمدزاده نشسته
من افتخار می‌کنم که اولین کار تئاترم را با عنوان «آرام‌سایشگاه» با علی نصیریان انجام دادم. کاری که نویسنده آن آقای بهمن فرسی بود و خسرو شکیبایی در آن تئاتر بازی می‌کردند. زمانی که برای دریافت دستمزد به آقای نصیریان مراجعه کردم در کمال تواضع جلوی پای منِ جوان از پشت میز بلند شد و با احترام گفت می‌توانید برای کارهای بعدی هم در گروه ما حضور داشته باشید. من که در عالم جوانی قدر فرصت‌های ناب را کمتر متوجه می‌شدم کوتاهی کردم و کمتر حضور پیدا کردم.