سرنوشت عمادالدین، گره کوری با تنهایی و فقدان خورده بود. سهساله بود مادرش رفت، ششساله بود پدرش رفت، سیزدهساله بود پدربزرگ تنهایش گذاشت و بعدتر در اوج جوانی، به تماشای مرگ نابهنگام همسرش نشست.
مهدی اخوان ثالث در تمام عمر در تنگدستی بهسر برد، ولی هرگز دیده یا شنیده نشد که تن به ذلت دهد و «آبروی فقر و قناعت» ببرد.
استاد غلامرضا شکوهی، بیهیچ حرف و تعریف اضافهای، آشنای دیرین شعر و شاعران خراسان است. کمتر کسی را در این حوزه میتوان پیدا کرد که طعم شیرین غزلی جانانه را از این شاعر مشهدی نچشیده باشد.
علی باقرزاده تعریف میکرد: وقتی داستان زندگی بخشدار هویزه را شنیدم، بسیار تحتتأثیر قرار گرفتم و همانجا در مدتی کوتاه، شعری سرودم که بعدها هرکار کردم، نه توانستم بیتی به آن اضافه و نه بیتی از آن کم کنم.