جمعی از شبیهخوانها، محرم و صفر را به محله طلاب آوردند و خیابانها را به نور رفتار و کلام یاران اباعبدالله(ع) روشن کردند.
محله
طلاب
محله طلاب اواخر دهه۴۰ با افزایش جمعیت طلاب دینی در مشهد، آیتالله فقیه سبزواری برای اسکان طلبهها از آستان قدس درخواست زمین کرد. مسئولان آستان قدس نیز مزرعه محرابخان همراه با مزارع اطراف را در قالب یک پلاک به ثبت رساندند و به طلاب مشهد اجاره دادند. از آن زمان این محله به کوی طلاب معروف شد.
هادی رضایی، جوان محله طلاب شاعری است که این روزها بیشتر شعر سپید میسراید چون اعتقاد دارد محدود نبودن شعر نیمایی و سپید، دست شاعر را برای بیان حرفهایش باز میگذارد.
مسجد شمسالشموس یک بنای ۵۰۰ مترمربعی است که ۳۰۰متر آن زیر بناست و با اینکه برخی از کاشیکاریهایش مرمت شده است ولی هنوز همان بنای اولیهاش را حفظ کرده و تجدیدبنا نشده است.
طاهره باقری به درخواست مربی خود زهرا بانژاد از سال۸۵ مربیگری را نیز در پیش گرفت تا تجربیاتش را در اختیار دیگران قرار دهد. او در این سالها نیز به عنوان بهترین مربی اخلاق و ورزشکار نمونه معرفی شده است
کاظم محمدی در یکی از مسابقات کشوری کمربند طلای قهرمانی را از آن خود کرد و از سال۱۳۸۷ تا امسال به مدت پنج سال از سوی هیئت استان به عنوان بهترین مربی کنگفو انتخاب شده است.
وارد خیابان ابوذر که میشوی از همان ابتدای خیابان بوی تخمه و آجیل در فضا پیچیده است و تو را به طرف خودش میکشاند؛ تخمه داغ طلّاب. هادی فروغینژاد نصف عمرش را آجیل فروشی کرده و از قدیمیهای این حرفه در طلاب است.
سیدرضا هاشمی قدیمیترین پارچهفروش بولوار شهید مفتح است. او درسال ۱۳۳۰ اولین پارچهفروشی محله طلاب مشهد را افتتاح کرد و هنوز هم بعد از گذشت ۵۰ سال و در ۸۰ سالگی به فروش پارچه مشغول است.
«صفرعلی شاهپوری» معروف به شاطر مسئلهگو هر روز در مسجد گوهرشاد مسائل دین را به مردم گوشزد میکرد. خیلی وقتها هم از ظلم رژیم شاهنشاهی حرف میزد تا اینکه عدهای او را تهدید به قتل کردند.
محمد نباتیان نجار قدیمی محله طلاب است. او سالها بعد، درست پس از جانبازی حرفه نجاری را کنار میگذارد و خادم افتخاری حرم امام رضا (ع) میشود. او درحال حاضر بانی تورهای زیارتی برای هم محلهای هایش است.
شهیدعلی اسفندیاری قبل از اینکه به جبهه اعزام شود نام بروبچههای محله طلاب را به شعر درآورد تا خاطره آنها را برای خود و محله زنده نگه دارد. او در زمان انقلاب جزو فعالان بسیجی بود.
نوشتن و سرودن از همان کودکی همراه من بود. ایمان داشتم آنهایی که مینویسند و اهل قلماند انسانهایی صاحب اندیشهاند، اما بالاتر از آنها آدمهایی را دوست داشتم که اندیشیدن را بهدیگران میآموختند.
فاطمه سارونی لحظات شاد و غمگین زندگیاش را ثبت کرده است. طبع شعر این شاعر ۲۴ ساله باعث شده اشعار زیادی بگوید و آنها را در کتابی ۴۸صفحهای گردآوری کند.
مسعود رسولی، نوجوانی است که با وجود سن کمش، کارنامهای پُر از مدال و افتخار در رشته کیکبوکسینگ دارد. میگوید: در سه سال گذشته، شش بار قهرمان استان شدم. یک بار هم در مسابقات کشوری دوم شدم. دوتا کمربند طلایی گرفتم.
بعد از اینکه فهمیدم تعبیر خوابم شهادت فرزندم است، از شدت گریه و ناله تمام بدنم سست شد. با اصرار از او خواستم به جبهه نرود ولی او که عاشق شهادت بود قبول نکرد و اشتیاقش برای جبههرفتن بیشترشد.
دبیرستان آیتالله کاشانی در محله طلاب مشهد بیش از صدشهید داشت، صدشهیدی که از مدرسه راهی جبهه شده بودند، کم کاری نیست آدم از پشت نیمکت مدرسه و با کیف و کتابش به فکر جبهه رفتن باشد.
فکر راهاندازی باشگاه فوتبالدستی را همین دوستان توی سرم انداختند، بهانهشان هم بازیهای دوران کودکیمان بود، برای همین حس خوبی به این باشگاه و کارم دارم بهویژه که میبینم این رشته در حال فراموشی است.
در چهارراه آسایشگاه خیابان المهدی یک ردیف دیوار سیمانی تا وسط کوچه کشیده شده و سه درِ فلزی بزرگ از میانش باز شده که راه ورود به خانههای جذامیان است. آدمهایی که جذام، دست و پاهایشان را خورده است.
حاج محسنرضا حسامی در مغازه لوازمتحریرفروشیاش، بچهها را به خوشنویسی و مداحی ترغیب میکند. جالب است در مغازه او علاوهبر لوازمتحریر، ابزار خوشنویسی و کتابهای آموزش مداحی نیز بهچشم میخورد.
محمدحسین ایزدی میگوید: پدرم زندگی سادهای داشت. اهل تجملات نبود. در دوران حیاتش بارها به ما توصیه کرده بود برایش مراسم نگیریم و حتی سنگ قبر هم برایش نگذاریم و برای مردم مظلوم غزه کمک کنیم.
محمدزاده از بچههای پایگاه بسیج مسجد آیتالله فقیهسبزواری خود را بازماندهای از یک گردان آماده میداند، گردانی که خیلیهایشان برنگشتند و تنها عکسی از آنها روی دیوار مسجد به جا مانده است.