سعی کردم سرباز جامعهام باشم نه سربار آن
آنقدر فعالیت و اقدمات فرهنگی ریز و درشت در کارنامهاش به چشم میخورد که آوردن همه آنها امکانپذیر نیست. قرارمان میشود یک عصر در تحریریه شهرآرا. دقیقا سر وقت میآید. با خیلیها هم بهمحض ورود خوش و بش میکند. آنطور که خودش میگوید با دنیای رسانه ناآشنا نیست و در این زمینه دستی بر آتش دارد.
خبرنگار خبرگزاری دانشجویی سازمان بسیج دانشجویی کشور، سردبیر و عضو تحریریه نشریه سفیران نور (شهدای ۲۶خرداد)، عضو تحریریه نشریه نردبان (اردوهای جهادی بسیج دانشجویی استان سال۸۸ تا ۹۱)، مسئول روابطعمومی نشریه شباب سیاسی (پایگاه شهید سعادتجو)، عضو کارگاه روزنامهنگاری روزنامه کیهان-صفحه نسل سوم گوشهای از فعالیت روحا... جعفریراد در این زمینه است. او ساکن محله بهاران است و به خاطر همین فعالیتهای فرهنگی در تحریریه شهرآرا نشسته تا از خودش و محلهاش بگوید.
ورود به بسیج محله در ۱۱ سالگی
جعفریراد متولد ۱۳۶۵ و دانشجو کارشناسی ارشد رشته مدیریت اجرایی است. از نوجوانی در تشکلهای مختلف فرهنگی و اجتماعی شرکت داشته است. از سال۷۶ وارد بسیج محلات میشود. به قول خودش هرچه دارد از همین بسیجی بودن دارد. او خودش را مدیون بسیج میداند و سعی کرده در حد توان دِینش را در این خصوص به جا آورد.
«من سه خواهر و یک برادر دارم. پدرم نسبت به مسائل روز فرهنگی و اجتماعی کشور حساس بود. شاید همین موضوع باعث شد من هم به امور فرهنگی و اجتماعی علاقهمند شوم.»
مسئول فرهنگی حوزه مقاومت ۲ حمزه سیدالشهدا در بسیج محلات حالا مسئول اردویی و راهیاننور حوزه مقاومت ۲ عمار هم هست. جعفریراد علت فعالیتهای فرهنگی پیاپی و بیوقفهاش را ورود به بسیج و یافتن روحیه بسیجی میداند. «از نوجوانی با کار تشکیلاتی خو گرفتم و به دلیل فعالیت در حوزه فرهنگی و اجتماعی پایگاه بسیج ارتباطم با جاهای مختلف شکل گرفت.»
نماینده جوانان در شورای اجتماعی محلات پدرش بازنشسته سپاه است و مادرش خانهدار. به گفته خودش به حوزههای فرهنگی و اجتماعی از همان نوجوانی علاقه داشته و همواره سعی کرده به وظیفه اجتماعیش عمل نماید، چنانکه عضو گروه مشاوران جوان شهرداری مشهد در این مورد میگوید: «سعی کردم سرباز جامعهام نباشم نه سربارش»
برنامهریزی دقیقی دارد. زندگیش بر مدار برنامه روزانه میچرخد. اگر اینطور نبود این فهرست بلندبالای فعالیتها یکجا جمع نمیشد. «بعضی از فعالیتهایم فقط در هفته دو ساعت وقتم را میگیرد بعضیهایشان بیشتر. اگر اینطور نبود موفق به انجام همه این فعالیتها نمیشدم.»

با نوجوانهای محله رفیقم
ارتباط خوبی با نوجوانهای محله دارد، چون مربی خادمان شهر بهشت است با نوجوانان مسجد و محله در ارتباط است. علاوه بر این برگزاری جلسه قرآن «فاطمیون» که مختص نوجوانان است و هر بار در منزل یکی از نوجوانان تشکیل میشود را به عهده دارد.
از سال۸۸ در محله بهاران ساکن هستند. «بافت جمعیتی محله بهاران جوان و مذهبی است. دو مسجد جوادالائمه (ع) و حضرت قائم (عج) همیشه شلوغ و پررفت و آمد میباشد. چنانکه فضای مسجد جوادالائمه (ع) گنجایش نمازگزاران را ندارد. برای توسعه این مسجد در شورای اجتماعی محله پیگیر شدیم که امیدواریم با همکاری مردم و شهرداری این اتفاق زودتر عملی شود.»
شورا موفق به رفع مشکل ناامنی در محله شد
به گفته جعفریراد، ساکنان محله بهاران از جهادگران دفاع مقدس، پاسداران، کارکنان سازمان اتوبوسرانی، شرکت برق و ... هستند. او به رفع چشمگیر مشکل ناامنی در محله اشاره میکند و میگوید: به دلیل همجواری محله بهاران با بزرگراه شهید چراغچی، کارخانه قند آبکوه و کوی امیر تردد افراد غیرمحلی زیاد دیده میشد.
این مسئله موجب ناامنی در محله شده بود. زورگیری و مزاحمت برای مردم هم وجود داشت. در شورا در این زمینه صحبت کردیم و قرار شد گشت نیروی انتظامی در محله افزایش یابد که پس از اجرای طرح گشت از شدت ناامنی کاسته شد. سرقت و زورگیری نیز کمرنگتر شد.
برپایی کارگاه آموزشی آسیبهای رایانهای
نماینده جوانان محله بهاران به برپایی کارگاه آموزشی آسیبهای بازیهای رایانهای اشاره میکند و میگوید: جمع شدن نوجوانان و جوانان در گیمنتها یکی از مشکلاتی بود که در شبکه مسائل محلهمان شناسایی شده بود.
در این زمینه برگزاری این کارگاه تصویب شد که نتایج خوبی هم داشت. بسیاری از نوجوانها در بازیهای مختلف رایانهای ناخودآگاه با نمادهای ضددین مواجه بودند. آنها بعد از سپری شدن این کارگاه ابراز خوشحالی کردند که در این زمینه آگاه شدند.
اعضای شورا ناشناختهاند
از نظر او که تقریبا از همان زمان شکلگیری شورای اجتماعی عضو آن بوده، بسیاری از اعضای شورا به خاطر رفع مشکلات محله بدون چشمداشت وارد شورا شدهاند.
آنها به عنوان نماینده مردم تلاش میکنند تا شورا به اهدافش برسد و مشکلات محله توسط مردم شناسایی شود، اما متاسفانه مردم با اعضای شورا آشنایی ندارند و همین باعث میشود، نتوانند پل بین شهرداری و مردم باشند. او پیشنهاد میکند، سازوکاری اندیشیده شود تا مردم با اعضای شورا آشنا شوند و از این طریق حرف مردم به گوش مسئولان شهری برسد.
کتاب شهدای محله بهاران در دست تالیف
محله بهاران ۷۰ شهید دارد. در شورای اجتماعی محلهمان تصویب شد، زندگینامه و وصایای شهدا گردآوری شود. این اقدام آغاز شد و اکنون ۴۰ درصد پیشرفت دارد. پس از گردآوری زندگینامه و وصایای شهدای محله با دعوت از خانوادههای این شهدا از آنان برای هرچه کیفیترشدن این کتاب کمک میگیریم. آنها نظر بدهند و تالیف این کتاب نهایی شود.
صحبت از همسایههایش که میشود، شروع میکند، به نام بردن همسایههایش «آقای روحانینژاد، جاودانی، ابراهیمی، کشوری و...» سعی میکند با همسایههایش ارتباط خوبی داشته باشد. به قول خودش پیش آمده که همسایهاش بودن کلید بوده و پشت در مانده و او برای کمک از دیوار بالا رفته و در را برایش باز کرده است.
اردوهای جهادی، توفیقی که حاصل شد
از سال۱۳۸۶ پایش به اردوهای جهادی باز میشود. در این مدت در قالب گروههای دانشجویی مختلف به روستاهای محروم میرود و در ترمیم و زیباسازی مدارس و مساجد و برگزاری کلاسهای فرهنگی مختلف برای مردم محروم شرکت میکند. «آب قلعه و محسنآباد در محور جاده فریمان، روستای طویل و پست پشته در محور جاده قوچان، روستای جغری در محور جاده سیمان از روستاهایی است که برای اردوی جهادی رفتهام.»
او در این مورد اینطور توضیح میدهد: برای رفتن به این اردوها دانشجویان علاقهمند به بسیج دانشکده مراجعه میکردند و بعد از ثبتنام، هر کدام تخصصشان را هم ذکر میکردند. یک تیم از دانشجوهای علاقهمند با تخصصهای مختلف به این اردوها اعزام میشدند.
جعفریراد در این مورد به خاطرهای اشاره میکند در یکی از اردوهایی که از طرف دانشگاه برگزار میشد و دانشجوهای دانشگاههای مختلف کشور حضور داشتند، به روستایی محروم در جنوب کرمان رفتیم. دیدن آن همه محرومیت هر بینندهای را متاثر میکرد. مردم این روستا حتی سرویس بهداشتنی نداشتند.
علت اصلی این محرومیت، دورافتاده بودن آن بود و مهمتر از همه فقر فرهنگی آن مردم. از مردم آن روستا خواسته شده بود با چند روستای دیگر جمع شوند و در محلی نزدیک به جاده ساکن شوند تا امتیاز آب و برق و گاز به آنها داده شود، اما آنها میگفتند اجدادمان اینجا به دنیا آمدند و مردند، ما هم همینجا میمیریم.
احساس میکنم دوران دانشجویی خوبی داشتم، با همه تلخیها و شیرینیهاش، با وجود همه سختیها و فراز و نشیبهاش. بگذریم هر چی بود گذشت....
اما الان که به گذشته نگاه میکنم، میبینم خیلی بهتر از اینها میتونستم دوران دانشجویی رو پشت سر بذارم. (در اینجاست که شاعر میگه: مخور غم گذشته، گذشتهها، گذشته... هرگز به غصه خوردن گذشته بر نگشته...) دیگه مقدمه بسه! حالا دیگه نوبت خاطره است (البته نه اون خاطرهای که شما فکر میکنید.)
از تابستون سال۸۶ بود که رفتن به اردوهای جهادی رو آغاز کردم، که پر از خاطرههای جذاب و به یادموندنی بود.
در اردوی جهادی سال۸۶ بود که جناب عقرب لطف کردن و چند تا ماچ آبدار و بوسه ناقابل از پای بینوای من گرفتن و در اون سال به افتخار جانبازی شیمیایی نایل اومدم. سال۸۷ در اردوی جهادی، ماشین گروه جهادی در روستا چپ کرد. خوشبختانه تلفات نداشتیم؛ اما مصدوم داشتیم که باز هم مصدوم من بودم که با کمک دوستان تونستم خودمو از ماشین بیرون بکشم.
در همون سال۸۷ هنوز از رسیدن اردوی جهادی مذکور به مشهد نگذشته بود که من با ماشین خودمون به دانشگاه رفتم تا امتحان ترم تابستون بدم. در برگشت از دانشگاه به علت خستگی و کمخوابی که از اردوی جهادی هنوز در بدنم مونده بود، پشت فرمون ماشین خوابم برد و بعد از رد کردن جدول و بوتهها با سرعت زیاد خوردم به درخت. (جای شما خالی چه اکشنی شد!) کاپوت و موتور ماشین طوری جمع شد که بعدا ماشین رو اوراق کردیم.
خودم هم پام شکست (لازم به ذکر است که این پا همون پای عقرب زده بود) و از همون موقع دوتا پلاتین خوشگل و خوشتراش و البته گرونقیمت داخل مچ پام مهمونن (قدمشون روی چشم)سال۸۸ هم یه برنامه جهادی در جنوب استان کرمان داشتیم (شهرهای جیرفت، قلعه گنج و...)
یک ماه بعد از برگشتمون به مشهد محض ریا رفتم خون اهدا کنم (شماها برای رضای خدا برین ما گناهکارا که..) که دکتر بهم گفت شما مشکوک به بیماری مالاریا هستین. (تو کلکسیون بیماریهام فقط مالاریا نبود که الحمدا... به لطف اردوهای جهادی این یه مورد هم کامل شد) با وجود همه این اتفاقات خدا آخر و عاقبت منو تو این اردوهای جهادی ختم به خیر کنه. (میترسم آخرش سرم رو به باد بدم و شوخی شوخی شهید بشم)
این گزارش شنبه ۳۰ فروردین ۹۳ در شمـــاره ۱۰۰ شهرارا محله منطقه دو چاپ شده است.
