کد خبر: ۶۲۷۵
۱۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۰۰
بازار فرش خانه‌ ما بود

بازار فرش خانه‌ ما بود

بیشتر کاسب‌ها در خود بازار زندگی می‌کردند. همه‌چیز هم زیر دستشان بود. آب‌انبار چهل‌پایه و حوض‌انبار دیگری که در انتهای بازار بود. حدود ۱۰ حمام هم در بازار و اطراف آن فعال بود.

بازار قدیمی فرش مشهد دیگرزیرطاقی قدیمی خود را ندارد تا هشتی‌اش خبر از تاریخ راه‌اندازی آن در دوره صفوی بدهد؛ بازاری که تاکنون تغییرات زیادی گریبانش را گرفته و از آن دالان کوچکی ساخته است که دیگر شاهدی بر گذر تاریخ و جامعه سنتی تاجر‌های مشهدی نیست؛ نه خبری از آسیاب‌های حنا‌ساب است، نه حمام ولد‌بیگ. نه طلاساز‌های دستی، نه مدرسه آذربایجانی‌ها و نه ابریشم‌باف‌ها.

هرآنچه باقی مانده است، در یک آب‌انبار، چند حجره نونوارشده و سه بالاخانه خلاصه می‌شود. آب‌انبار مدت‌هاست دست میراث‌فرهنگی افتاده، بازسازی شده است و همچنان منتظر تعیین کاربری است تا مشخص شود که مردم باید برای نوشیدن قهوه به آن پا بگذارند یا برای دیدن اشیا و لباس‌های قدیمی و سنتی مشهد درقالب موزه.

حجره‌ها هم که مدرن شده‌اند و به‌جای در و پنجره‌های چوبی، مجهز به کرکره برقی و سرامیک، اما هنوز چند خانه قدیمی در بازار سرپاست؛ بالاخانه‌هایی که صاحب یکی از آن‌ها، کاظم فخلعی، از کاسب‌های همین بازار است. بهانه مصاحبه‌مان با فخلعی هم تولد و زندگی در همین بالاخانه قدیمی بازار فرش است که خودش می‌گوید داماد هم که شدم، پدرم یکی از اتاق‌ها را به من بخشید تا در بازار بمانم.

حرف‌هایمان با او از تاریخچه بازار شروع شد و  به تولد، زندگی، کاسبی، آتش‌سوزی، خرابی‌های ولیان، تخریب‌های آستان قدس و این روز‌های بازار رسید.

 

بیشتر کاسب‌ها در بازار فرش زندگی می‌کردند

داستان گذشته بازار فرش با یاد فخلعی از مرحوم پدرش، سیدجواد و حرف‌های او آغاز می‌شود: پدرم می‌گفت بازار را صفوی‌ها ساخته‌اند و به همان شکل‌وشمایل تا دوران جوانی خودش دوام آورده بود.

طولش زیاد بود، آن‌قدر که دراز می‌نمود و هرکس می‌خواست از خیابان کج به حرم میان‌بر بزند، از داخل بازار می‌رفت. کَفَش آجر سفالی بود و تمام حجره‌ها هم سبک و سیاق قدیم را داشتند با همان بالاخانه‌هایی که محل زندگی کاسب‌ها بود.

بیشتر کاسب‌ها در خود بازار زندگی می‌کردند. همه‌چیز هم زیر دستشان بود. آب‌انبار چهل‌پایه و حوض‌انبار دیگری که در انتهای بازار بود. حدود ۱۰ حمام هم در بازار و اطراف آن فعال بود؛ به همین دلیل بود که کاسب‌ها به زندگی در بازار دلخوش بودند.

 

اولین تخریب با آتش شروع شد

پدرم و پدربزرگ‌هایش و حتی چند نسل قبل‌تر از آن‌ها، همه قالی‌فروش مشهدی بودند. کار و زندگی‌شان هم در همین بازار فرش می‌گذشت. زمانی هم که بازار در دهه دوم سده معاصر آتش می‌گیرد، پدرم و پدرش اینجا بودند.

آتش در بالاخانه‌ها شروع به پیشروی می‌کند. گویا در یکی از خانه‌های بالا که نزدیک سقف بوده است، آتش شروع می‌شود و تا مردم می‌رسند، آتش به سقف چوبی بازار رسوخ می‌کند و بخشی از سقف را می‌سوزاند.

کاسب‌ها هم با سطل‌های آبی که از چاه خانه‌های بازار پر می‌شد، بعد از چند ساعت موفق به خاموشی آتش می‌شوند. این اولین تخریبی بوده است که بازار قدیمی فرش به خود می‌بیند؛ البته خود کاسب‌ها بعد از مدتی سقف سوخته را مرمت می‌کنند و چوب می‌چینند.

کاسب‌ها با سطل‌های آبی که از چاه خانه‌های بازار پر می‌شد، موفق به خاموشی آتش شدند


تخریب بازار قدیمی برای توسعه حرم

ولیان که استاندار شد، دومین تخریب بازار فرش هم آغاز شد. خوب یادم هست که یک روز آمد داخل بازار. همه جلوی در حجره آقای دهقان جمع شدند. حرفش این بود که کاسب‌ها با واگذاری بخشی از بازار در طرح توسعه و تغییر فلکه حضرت، موافقت کنند و به‌جای آن در بازار رضا مغازه بگیرند.

بالاخره هر طور بود، تعدادی موافقت کردند. ولیان هم قول داد شبانه وقتی حجره‌ها بسته است، تخریب را انجام دهد و تا صبح آشغال‌ها را جمع کند تا به کاروکاسبی کسی آسیبی وارد نشود.

یک روز وقتی به سر کار آمدیم، نشد درِ حجره‌ها را باز کنیم؛ چون بخش اول بازار از سمت حرم، شبانه به دستور ولیان سقفش برداشته و تمام خاکش، داخل راسته ریخته شده بود؛ برای همین در‌ها را باز نکردیم تااینکه آمدند و تمیز کردند؛ البته چندبار دیگر هم ولیان در طرحش بخشی از بازار را خراب کرد.

سومین مرحله تخریب بازار زمانی صورت گرفت که تصمیم گرفتند صحن‌های حرم امام‌رضا (ع) را توسعه بدهند. در این طرح، مساحت زیادی از بازار حتی بیشتر از دوران ولیان خراب شد و به شکلی که امروز می‌بینید، درآمد.

 

من، بچه بازار فرش هستم

فخلعی دوران کودکی خودش در بازار را هم مرور می‌کند و می‌گوید: سال ۱۳۲۷ در همین بازار به‌دنیا آمدم. خانه‌مان در اولین دالان سرپوشیده بعد حوض چهل‌پایه بود، درست در همسایگی آیت‌ا... سبزواری.

در همین بازار به مدرسه رفتم و داماد شدم. مدرسه ما با نام آذربایجانی‌ها در آن دوران، مدرن محسوب می‌شد که مکانش در انتهای بازار بود. بچه‌های بازار همه در همین مدرسه سواددار شدند.

وقتی هم از مدرسه برمی‌گشتم، بعدازظهر با بچه‌ها جمع می‌شدیم و روی قالی‌های فروشی حجره پدرهایمان شروع به نوشتن مشق می‌کردیم؛ به همین خاطر بود که دل‌بسته قالی لاکی بودیم.

پانزده‌سالم که شد، پدرم من را دفتردار خودش کرد. هر روز تعداد قالی‌های فروشی و قالی‌های خریداری‌شده را می‌نوشتم که از این راه ۱۵۰ تومان در ماه حقوقم بود. آن زمان کاسب‌ها در بازار از ساعت ۶ صبح تا ۱۲ ظهر در حجره بودند و بعد از ناهار و استراحتی کوتاه، کارشان را دوباره شروع می‌کردند تا اذان مغرب. اذان که می‌شد، در همین مسجدِ حوض معجردار، نماز می‌خواندند و بعد به خانه‌هایشان در پشت حجره‌ها می‌رفتند.

 

خانه قدیمی بازار هنوز سرپاست

پدرم ۱۰ فرزند داشت؛ ۵ پسر و ۵ دختر. پسر‌ها وقتی داماد می‌شدند، پدر به هرکدام یک اتاق می‌داد تا هم زندگی کنند و هم در بازار فرش بمانند. برای من هم همین‌طور بود؛ البته حدود ۴۰ سال قبل، دیگر پدرم نخواست در بازار بماند. ناراحت بود. می‌گفت چرا بازار فرش را خراب کردند تا ما کاسب‌ها کارمان به جایی برسد که دیگر نتوانیم اینجا زندگی کنیم؟

به همین دلیل خانه‌ای در خیابان امام‌خمینی (ره) خرید و از اینجا رفت، اما خانه قدیمی‌مان، درست پشت حجره، همچنان سرپاست. این خانه را پدرم از آقای مشکوات رضوی خریده بود؛ البته قبل از اینکه پدرم آن را تبدیل به خانه کند، مدرسه‌ای بوده است برای تحصیل در رشته‌های حوزوی؛ البته جز خانه ما، خانه آقای یاقوتی و خانه دیگری در داخل دالان، همچنان پابرجا هستند.

 

از قالی‌فروش تا حنا‌ساب‌ها، طلاساز‌ها و شال‌باف‌ها

آن زمان بازار مثل الان اختصاصی فرش‌فروش‌ها نبود. همه نوع کاسبی در آن پیدا می‌شد؛ مثل طلاساز‌ها و طلافروش‌ها، حناساب‌ها، شال‌باف‌ها، ابریشم‌باف‌ها و... که دربین این‌ها تعداد فرش‌فروش‌ها بیشتر بود.

فرش‌ها هم همه لاکی بود که قالی‌باف‌های خیابان طبرسی، نوغان، پایین‌خیابان، کوچه سیابون و جوادیه می‌بافتند و با الاغ‌ها به داخل حجره می‌آوردند؛ البته این الاغ‌ها جز باربری در دو حناسابی بازار هم کار می‌کردند.

حناساب‌ها نزدیک آب‌انبار‌ها بودند، حتی آسیاب هم داشتند. الاغ را به سنگ چرخانی می‌بستند که مدام می‌چرخید و حنا را آرد می‌کرد. همه این حناسابی‌ها و آسیاب‌ها در تخریب‌ها از بین رفتند.


*این گزارش پنجشنبه ۴ مرداد ۹۷ در شماره ۲۹۰ شهرآرا محله منطقه ثامن چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44