کد خبر: ۵۷۲۰
۰۷ شهريور ۱۴۰۴ - ۱۴:۰۰
نبض ورزش در خاندان «سعیدی رضوی» می‌زند

نبض ورزش در خاندان «سعیدی رضوی» می‌زند

خاندان سعیدی رضوی ۵ برادر هستند که ورزش حرفه‌ای نقطه عطف زندگی آن‌ها است، از این جمع مرتضی، پیشکسوت والیبال است، برادرش یحیی، پیشکسوت فوتبال و جلال جزو نخستین‌شمشیربازان مشهدی است.

هفته گذشته، هجدهمین پلاک افتخار منطقه‌۹ به‌نام استاد پیشکسوت رشته والیبال، مرتضی سعیدی رضوی بر سر‌در منزل او نصب شد و این اتفاق باب آشنایی ما با خانواده‌ای شد که ۳‌پیشکسوت در رشته‌های مختلف ورزشی دارد؛ خانواده‌ای که زندگی عاشقانه و ورزشکار بودن پدر‌و‌مادر در آن، تندرستی ۴‌نسل این خاندان را سبب شده است و عشق به ورزش در خون نوه‌ها و نبیره‌های این خاندان نیز جاری است...

دست سرنوشت، اما هریک از برادران سعیدی رضوی را به‌سویی کشانده است؛ از ۵‌برادر، جلال در خیابان هفتم‌تیر، مرتضی در خیابان اقبال، یحیی در گلبهار و امیر و رحیم نیز یکی در تهران و دیگری در وین اتریش زندگی می‌کنند.

اما سرنوشت نتوانست نقطه عطف خاندان سعیدی رضوی را بگیرد؛ ورزش، آن هم در سطح حرفه‌ای. مرتضی، پیشکسوت والیبال است، برادرش یحیی، پیشکسوت فوتبال و جلال جزو نخستین‌شمشیربازان مشهدی است و هر‌کدام مدال‌ها و مقام‌های بسیاری در همان‌سال‌های دور در این عرصه داشته‌اند و دو برادر دیگر نیز هر‌کدام دستی در ورزش دارند.

قرارمان با این خانواده موفق ورزشی می‌شود اقبال ۲، منزل استاد مرتضی سعیدی رضوی تا بنشینیم پای خاطرات و سوابق ورزشی این ۳ ورزشکار پیشکسوت و بیشتر درباره خانواده‌ای بدانیم که میراث ماندگارش ورزش است.

 

کوتاه درباره خاندان سعیدی

هنوز هم محله شاه‌رضانوی قدیم (چهارراه شهدا به سمت راه‌آهن) پدر این خاندان، مهدی سعیدی رضوی، کارمند اداره فرهنگ‌و‌اوقاف، شاگرد ادیب نیشابوری و مدرس حوزه علمیه‌آیت‌ا... مصباح را در یاد دارد؛ مردی‌که در شنا تبحر خاصی داشت و گاه با دوچرخه به مقصد استخر کوهسنگی راهی می‌‎شد تا مسیر طولی استخر را به‌شیوه کرال‌پشت که تبحر خاصی در آن داشت، شنا کند.

او در خوش‌نویسی و شعر و نواختن دستگاه‌های موسیقی نیز تبحر داشت و حدود ۱۳‌تألیف به نامش ثبت شده است. از تألیفات او می‌توان به انوار پاک و گوهر‌های تابناک، ولادت‌المعصومین، او می‌گوید و من می‌گویم و... اشاره کرد.

او این‌قدر مشتاق آموختن بود که در کهن‌سالی اقدام به آموختن زبان آلمانی کرد و وقتی جویا شدند که دانستن زبان آن هم در این سن‌و‌سال به چه‌کارتان می‌آید، توضیح داد: من ۲ نوه در آلمان دارم که وقتی به ایران بیایند دوست ندارم فکر کنند پدربزرگشان بی‌سواد است. اشرف‌آغا لقمانیان، همسر آقا‌مهدی نیز از نوادگان شاهان صفوی بود و از یک خانواده سرشناس مشهدی بود.

ورزش برای او نیز جزو جدانشدنی خانواده محسوب می‌شد. مرتضی در این‌باره می‌گوید: خاله‌ام یک‌بار تا هزار طناب زد و ما بسیار شگفت‌زده شدیم. مادر و خاله‌ام تبحر خاصی در این ورزش داشتند. نوه‌های این خاندان خوب در خاطرشان هست که پدربزرگ و مادربزرگ عاشقانه زندگی کردند؛ پدربزرگ شعر می‌سرایید و مادربزرگ با صدای نرم و زیبایش همان شعر‌ها را برای آن‎‌ها زمزمه می‌کرد.
شانه بر زلفش زدم، شب بود و چشمش مست خواب / در بغل تنگش گرفتم تا برآید آفتاب
آفتاب اندر بلندی سیر دنیا می‌کند / غصه دیوانه را آن مرد عاقل می‌خورد

 

۴ نسل می‌گذرد و هنوز نبض عشق ورزش در خاندان «سعیدی رضوی» می‌زند

 

توری از نخ و توپی از دستکش‌های در‌هم‌رفته

استاد مرتضی سعیدی متولد ۱۳۲۰ و پیشکسوت رشته‌های ورزشی والیبال، دومیدانی، تنیس روی‌میز و هاکی روی چمن و پرتاب نیزه است. او ورزش را از کودکی و در کوچه‌های شاه‌رضا‌نو با نخی که در عرض کوچه محل زندگی‌شان به‌عنوان تور والیبال می‌بستند و توپی از دستکش‌های در‌هم‌رفته آغاز کرده است.

در سال‌های دبستان والیبال برای او ادامه پیدا می‌کند و هم‌زمان در مسابقات بین‌مدارس شرکت می‌کند تا اینکه در سال ۱۳۳۶ برای نخستین‌بار قرار بر اعزام تیم آموزشگاه‌ها برای مسابقات دومیدانی به تهران می‌شود. او نیز همراه چند‌نفر برگزیده برای این بازی‌ها راهی مسابقات می‌شود.

هم‌زمان در مسابقات پرتاب نیزه نیز شرکت می‌کند، اما به‌دلیل آسیب‌دیدگی از ناحیه دست تنها می‌تواند به مقام چهارم کشوری نائل شود. تقدیر انگار می‌خواهد با این اتفاق ناخوشایند مرتضی را در راهی دیگر سوق دهد و از آن‌سال‌به‌بعد تا سال ۴۷ والیبال ادامه راه ورزشی زندگی‌اش می‌‎شود و آن را تا کسب چندین‌بار قهرمانی کشور و دریافت مدرک مربیگری داوری والیبال‌نشسته پیش می‌برد.

سال ۴۷ اتفاقی برای این پیشکسوت ورزشی می‌افتد و در اثر برخورد زانوی یکی از بازیکنان تیم حریف به زانوی او، استاد مرتضی سعیدی به‌شدت آسیب می‌بیند و در سال بعد نیز پای راستش در یکی از بازی‌ها دچار آسیب می‌شود. همین اتفاق سبب کنار رفتن مسابقات والیبال برای مدتی از پرونده ورزشی استاد مرتضی سعیدی رضوی شده و او در ادامه راه زندگی ورزشی، دبیری ورزش را برمی‌گزیند.

بسیاری از دانش‌آموزانی که او دبیر آن‌هاست در مسابقات کشتی، دومیدانی، والیبال، فوتبال و پینگ‌پنگ مقام کسب می‌کنند. مهر بازنشستگی در سال ۷۴ پس از ۳۱ سال خدمت بر پرونده خدمت استاد مرتضی سعیدی رضوی نقش می‌بندد و او در سال‌های بعد از آن تدریس در مدارس غیرانتفاعی را به‌عنوان ادامه خدمت برمی‌گزیند.

در بازه‌ای از زمان به‌عنوان مربی تیم والیبال شهرداری منطقه‌۹ نیز فعالیت می‌کند، اما پس از تمام این سال‌ها حالا روز‌های بازنشستگی‌اش را با خطاطی، نقاشی، سیاه‌قلم، گل‌سازی و هنر‌های دیگر می‌گذراند و در این سال‌ها سفر‌های بسیاری را همراه همسرش به شهر‌های مختلف ایران و سایر کشور‌ها داشته است.

 

دو شاگرد از میان شاگردان موفق

عشق به ورزش هنوز هم در نگاه این استاد پیشکسوت موج می‌زند؛ وقتی با‌شوق از نوه‌هایش می‌گوید که در رشته‌‎ای ورزشی موفق هستند یا بین حرف‌هایش سخن از شاگردانی می‌گوید که او روزگاری مربی‌شان بود و آن‌ها افتخار آفریدند.

سرنوشت موفق ورزشی ۲ شاگردش را خیلی‌خوب در خاطر سپرده است و آن‌ها بخشی از خاطرات نیک او هستند: نخستین کشتی‌گیری که از کلاس من به مسابقات جهان راه یافت، مرحوم منصور عابدیان است که به‌دلیل وزن بالایی که داشت ۲ ماه به تمرین تشویقش کردم و نفر اول مسابقات ناحیه و پس از آن هم قهرمان آسیا شد.

او حتی بازوبند پهلوانی را نیز کسب کرد، اما در سن ۳۴‌سالگی به دلیل وزن بالایی که داشت سکته کرد و به‌رحمت ایزدی رفت. یکی دیگر از شاگردانم مسعود حاجی‌آخوندزاده بود که او هم در  رشته ورزشی جودو به مقام قهرمانی جهان رسید و مدتی مربی تیم ملی بود. علاوه‌بر‌این شاگردان موفق دیگری نیز بودند که نام آن‌ها زیاد در خاطرم نمانده است.

 

جوانمردی یحیی

کلاس درس برادرم یحیی زمانی که در دانش‌سرا تحصیل می‌کرد ۲۸‌نفری بود که زنگ‌های تفریح برای انجام فعالیت‌های مختلف ورزشی تقسیم می‌‎شدند. از بین ورزش‌های متعدد همیشه از ۲۲‌نفری که باید برای فوتبال باقی می‌ماند چند نفری کم بودند.

همین می‎‌شد که هر رهگذری عبور می‌کرد، به او پیشنهاد بازی می‌دادند و هر‌کسی مایل بود به ۲ تیم فوتبال ملحق می‌شد. من هم به‌دلیل اشتیاقی که به فوتبال داشتم ساعت ورزش آن‌ها به دانش‌سرا می‌رفتم تا با آن‌ها بازی کنم. یکی از همان‌روز‌ها که من دروازه‌بان یکی از تیم‌ها بودم و برادرم در تیم دیگر، آن‌ها توپ را به یکدیگر پاس دادند تا اینکه یکی از بازیکنان توپ را به برادرم پاس داد و او در موقعیت شوت به‌سمت دروازه بود.

من و برادرم هم‌زمان جهش کردیم؛ او ضربه زدن به توپ و من برای مهار آن. یک‌لحظه نزدیک بود که برخورد سختی بین ما اتفاق بیفتد که یحیی برای اینکه با من برخورد نکند جهت حرکتش را تغییر داد و با ۲ زانو بر زمین شنی و خاکی فوتبال مدرسه فرود آمد. هر‌دو‌زانویش در اثر آن حادثه زخم بدی برداشته بود و خون‌ریزی داشت، اما او با‌وجود این اتفاق خم به ابرو نیاورد و درس فتوت و مردانگی به من آموخت.

سرهنگ من را توبیخ کرد و به این ترتیب سرنوشت کسی که تا دو روز پیش روی دست مردم بود زندان شد

 

از یک‌ساعت زندان تا کاپ قهرمانی

جلال سعیدی رضوی، برادر دیگر یحیی متولد ۱۳۲۸ و قهرمان شمشیربازی در رشته‌های سابر، فلوره و اپه است. او از ۱۳‌سالگی شمشیربازی را به‌عنوان رشته تخصصی ورزشی‌اش انتخاب کرده است و جزو نخستین‌شمشیربازان خراسان است؛ ورزشی که سرگرد بیگی برای نخستین‌بار آن را در خراسان ارائه کرده بود.

او در همان سال نخست که مسابقات کشوری شمشیربازی در اصفهان برگزار شد توانست در مسابقات فینال ۸‌نفره مربی اصفهان را شکست دهد. در سال ۵۲ به‌عنوان آخرین بازی خود نیز در سالن شمشیربازی تهران در کاپ شاپور‌غلامرضا در رشته سابر تمام حریفان خود را شکست داد که یکی از آن‌ها حمید فتحی با مربی ایتالیایی بود.

در این میان مقام‌های دیگری را نیز کسب کرد، اما به‌خاطر اینکه او بدون مربی کار کرده بود و برخی رقبایش مربیانی از کشور‌های دیگر داشتند، در آن زمان مسئولان این رشته ورزشی مناسب نمی‌دانستند که او برای مسابقات جهانی اعزام شود.

وی از همان سال‌ها مقام‌های دیگری را نیز در رشته‌های ورزشی دو ۱۰۰‌متر با مانع، پرتاب نیزه و... کسب کرد. علاوه‌بر‌این او به ورزش‌های دیگری مانند والیبال، فوتبال و پینگ‌پنگ نیز می‌پرداخت. در میان مقام‌های متعددی که این پیشکسوت شمشیر‌بازی در طول سال‌های تحصیل در مسابقات کشوری کسب کرده است خاطره مسابقات چهارگانه ارتش‌های ایران در سال ۵۰ را به‌خوبی در خاطر دارد. «آن سال من در خدمت وظیفه بودم و در ۳ رشته اپه، سابر و فلوره مقام نخست را کسب کرده بودم.

یادم هست مردم این قدر خوشحال بودند که من را روی دست بلند کرده بودند. فردای آن روز سرمای بدی خوردم و، چون اطلاعی در مورد وضعیت خدمت نداشتم یک‌روز در منزل استراحت کردم تا روز بعد به پادگان بروم. فردای آن روز وقتی به پادگان فرح‌آباد تهران رفتم. دژبان تا من را دید گفت تو کی هستی؟ گفتم سعیدی. گفت سعیدی تو هستی؟ از دیروز دنبالت می‌گردیم. او من را برد نزد معاون پادگان سرهنگ اقصی و او من را توبیخ کرد و به زندان فرستاد.

سرنوشت کسی که تا دو روز پیش روی دست مردم بود زندان شد. یک‌ساعت نگذشته بود که افسری آمد و گفت سعیدی بیاید. او افسر گروهان بود که من را نزد فرمانده گروهان برد. فرمانده گروهان که نامش سروان موظفی بود گفت تو سعیدی هستی؟ من برای تو برنامه ۱۰‌روز تشویقی در نظر گرفته بودم و تو با کاری که کردی سبب شدی من نتوانم تو را به‌خاطر موفقیتت تشویق کنم. حالا ناچارم تو را مدتی به اتاق خودمان ببرم. ایرادی ندارد. تو به اتاق من بیا و آخر هفته را استراحت کن تا سرهنگ اقصی تصور کند تو در دفتر ما بازداشت هستی. یک هفته بعد دوباره ورق سرنوشتم برگشت و تیمسار هاشمی‌نژاد در مقابل ۴‌هزار نفر به من کاپ قهرمانی داد».

 

۴ نسل می‌گذرد و هنوز نبض عشق ورزش در خاندان «سعیدی رضوی» می‌زند

 

ضربه‌ای که تور را پاره کرد   

در سال ۴۸ نخستین مسابقات هند‌بال به‌صورت رسمی در میان آموزشگاه‌های ایران و در دبیرستان فردوسی تهران برگزار شد و نخستین رقابت آن میان تیم‌های خراسان و اصفهان بود. نخستین‌گل را جلال سعیدی رضوی به تیم مقابل زد و شدت ضربه آن به‌حدی بود که تور پاره شد و توپ از تور بیرون رفت.

داور گل را نپذیرفت و بازیکنان تیم خراسان به‌نشان اعتراض بازی را متوقف کردند. جلال سعیدی که در ۱۷‌سالگی به‌دلیل تبحرش در شمشیربازی، به‌عنوان داور این رشته ورزشی فعالیت داشته است در این‌باره می‌گوید: آن زمان مدیر‌کل تربیت‌بدنی خراسان، آقای جعفریان بود که به ما دل‌داری داد و گفت: پیداست بازی شما بهتر از حریف است. اگر قرار باشد از بازی کنار بکشید بازی به نفع آن‌ها تمام می‌شود و شما اوت می‌شوید. من به شما قول می‌دهم اگر به بازی برگردید بازی به‌نفع شما تمام خواهد شد.

 

هنگ‌شاپور۱۰ دی نقطه آغاز فوتبال بود

یحیی سعیدی رضوی، متولد ۲۳‌شهریور ۱۳۱۸ و فوق‌دیپلم زبان‌انگلیسی است. او جزو نخستین‌دانش‌آموختگان دوره راهنمایی بوده است. از کودکی مانند دیگر برادرانش وضعیت خوب جسمانی را از پدر به ارث برد و علاقه بسیاری به فوتبال داشت. فوتبال برای  یحیی سعیدی، از هنگ‌شاپور که زمین خاکی‌ای بود در نزدیکی میدان ۱۰ دی آغاز شد؛ زیر‌نظر محمود روحانی. او که در سن ۱۶‌سالگی مربی و کاپیتان تیم محلی شهرام آن زمان بود به گفته یحیی سعیدی در‌حال‌حاضر دکترای داروسازی از بروکسل دارد.

«آن زمان من ۱۳‌سال بیشتر نداشتم. خاطرم هست آن زمین هیچ حصاری نداشت. بار‌ها توپ از دروازه تا مسیری دور بیرون می‌رفت». از آن تیم بازیکنان بسیاری به مدارج بالای تحصیلی رسیدند و در فوتبال نیز پیشرفت کردند. «اصفهانی‌زاده شد دبیر ورزش. مرحوم فرامرز نهاوندی شد کاپیتان و مربی تیم مشهد و...».

یحیی سعیدی رضوی در همان سال‌ها تا زمانی‌که فوتبال را ادامه داد به مقام‌های قهرمانی بسیاری در کشور رسید، اما بازه زمانی فعالیت او در تیم تاج به‌دلیل نبود حمایت مالی و افتادن کل هزینه‌ها بر دوش فوتبالیست‌ها ادامه پیدا نکرد.

غارنوردی و کوه‌نوردی و ژیمناستیک از دیگر ورزش‌هایی بود که این پیشکسوت فوتبال به آن‌ها نیز علاقه داشت و آن‌ها را نیز به‌صورت حرفه‌ای پیگیری می‌کرد. «ژیمناستیک را از سال ۳۶ و ۳۷ هم‌زمان با فوتبال آغاز کردم. در هنگ‌شاپور مربی ژیمناستیک من استاد وحدت و دبیر ورزشم آقای یزدزاد، مربی تیم ژیمناستیک خراسان بود و هردو در موفقیت‌های من در این رشته ورزشی تأثیرگذار بودند. در این رشته ورزشی نیز من مقام‌هایی مانند مقام نخست تیمی و مقام نهم دبیرستان‌ها را کسب کردم».

 

سال ۳۸ و پیوستن به تیم تاج

سال ۳۸ بود که به تیم تاج، استقلال فعلی، پیوستم و از همان‌سال فوتبال برای من جدی شد. در این راه با برادران مهاجرانی آشنا شدم که گل سرسبد آن‌ها حشمت‌خان مهاجرانی بود. او در تیم‌های تاج و پاس آن زمان فعالیت چشمگیری داشت و موفقیت‌های بسیاری در زمان مربیگری‌اش کسب کرده بود.

خاطرم هست زمانی به‌دلیل کارکشته بودن و فیزیک بدنی مناسبی که داشت به او پیشنهاد شده بود که افسر پلیس شود. گفته بودند، چون ورزشکار است می‌تواند بدون آزمون افسری شغل پلیسی را انتخاب کند. او در همان دوره‌ای که افسر پلیس شده بود برای مسابقاتی که در مشهد اجرا می‌شد با هواپیما خود را می‌رساند. او این‌قدر در فوتبال تبحر داشت که نخستین‌تیمی که به جام جهانی راه یافت با مربیگری او بود و بزرگانی، چون علی پروین فوتبال را نزد او آموخته بودند.

 

دست خط مهاجرانی سبب آزادی برادرخانمم شد

سال ۵۵ بود که برای تحصیل همسرم به تبریز نقل مکان کردیم. سال ۵۶ برادرخانمم که فعالیت انقلابی داشت و در دانشگاه پزشکی تحصیل می‌کرد به جرم فعالیت ضد‌رژیم دستگیر شد. هیچ‌کسی خبری از او نداشت و کاملا بی‌رد‌و‌نشان شده بود.

خانواده همسرم هر‌چه دنبال محمد گشتند، هیچ‌اثری از او نیافتند. من به‌خاطر آشنایی با حشمت مهاجرانی می‌دانستم شاید کاری از دست او برآید، برای همین راهی تهران شدم تا با او ملاقاتی داشته باشم. در تهران از راننده تاکسی سراغ او را گرفتم و او گفت سراغش را از هر پمپ‌بنزینی در تهران بگیری می‌تواند آدرس منزلش را بدهد.

من در کمال ناباوری از این صحبت راننده سراغ اولین پمپ‌بنزینی که در مسیرم بود رفتم و آدرس او را با بیان پاره‌ای توضیحات گرفتم. به منزل حشمت‌خان رسیدم و ماجرا را توضیح دادم. او دستخطی به من داد و گفت این نامه را به مادر محمد بده تا به زندان اوین ببرد و همان نامه سبب شد که ما بتوانیم برادر‌خانمم را از آن شرایط بحرانی نجات دهیم.

 

۴ نسل می‌گذرد و هنوز نبض عشق ورزش در خاندان «سعیدی رضوی» می‌زند

 

کمبود‌های قدیم برای ورزشکاران

خاطرم هست زمانی‌که ما در زمین هنگ‌شاپور ورزش می‌کردیم تنها‌زمین ورزشی مطلوب مشهد سعد‌آباد بود که آن‌هم چمن‌هایش وضعیت خوبی نداشت و در برخی جا‌ها گلوله‌گلوله و در برخی قسمت‌ها خاکی بود. آب که می‌خواستیم شیر آبی نبود. ما ۲ ساعت فوتبال بازی می‌کردیم و با سطلی در دست ۳۰‌پله آب‌انبار را پایین می‌رفتیم تا آب بیاوریم و علاوه‌بر رفع عطشمان زمین را نیز آبپاشی کنیم که خاک زیادی موقع دویدن از آن بلند نشود.

بعد ۱۰‌دقیقه دیگر اثری از رطوبت بر زمین نبود و دوباره خاک زمین در هوا معلق می‌شد. وضعیت ورزشکاران در‌حال‌حاضر بسیار مطلوب است و آن‌ها به عقیده ما که از ورزشکاران زمان قدیم هستیم در رفاه کامل هستند. در‌حال‌حاضر ورزشکار برای شرکت در مسابقات پول می‌گیرد، اما زمان ما تأمین همه هزینه‌ها نیز پای خودمان نوشته می‌شد. «خاطرم هست برای تیم دارایی از من و مرتضی برادرم دعوت شد که برای بازی با ۲ تیم دبیرستان شکورزاده و کارگران برویم.

آن‌ها با اینکه از ما دعوت کرده بودند، حتی پول ناهارمان را قبول نکردند و من ناچار شدم از هر بازیکنی ۲۵‌ریال برای هزینه غذایی که نان و کباب و گوجه‌فرنگی بود بگیرم و کل هزینه‌ها را از جیب فوتبالیست‌ها پرداخت کنم.

 

زمین سعد‌آباد؛ نخستین‌زمین چمن مشهد

در همان ۶، ۷‌سالی که مشغول خدمت در آموزش‌و‌پرورش چناران بودم خاطرم هست که تا سال ۴۱ در آن شهرستان هیچ‌زمین چمنی نبود و به یاد دارم که مشهد هم تنها زمین سعدآباد را داشت؛ با چمن‌های نامرتب و پراکنده.

تصمیم گرفتم برای اینکه بچه‌های چناران نیز زمین چمن داشته باشند از باغچه کارخانه قند آن شهرستان که چمن زیادی داشت یک زمین چمن تشکیل دهیم. شبانه این باغچه را پر آب کردیم و وقتی چمن‌ها سست شدند آن‌ها را با ریشه می‌کندیم و نشاء می‌کردیم در خاک زمین فوتبال. یک سال تمام درگیر این اقدام بودیم تا اینکه سال ۴۲ نخستین زمین چمن آن شهرستان به نام ما ثبت شد. خاطرم هست روزنامه‌ها نوشتند؛ نخستین زمین چمن چناران به دست آقای سعیدی به بار نشست.
ما برای احیای آن زمین چمن سختی بسیار کشیدیم. «اواخر زمستان بود که کار را شروع کردیم. زمین شیب داشت و آب را در خود نگه نمی‌داشت که چمن‌ها برویند و ما ناچار بودیم دیواره جوی‌ها را بالا بیاریم که آب در سطح زمین راکد بماند.

در این یک‌سال به کرات زمین را آبیاری کردیم تا اینکه چمن‌های گلوله‌گلوله به همه‌جای زمین ریشه دواندند و زمین چمن کامل شد و ما توانستیم در همان زمین نخستین‌بازی خود را به‌عنوان تیم دارایی با کارگران کارخانه قند برگزار کنیم. لذت آن اقدام زمانی بیشتر در وجودم نشست که پس از مدت‌ها وقتی از آن مسیر می‌گذشتم می‌دیدم شوفر تاکسی‌ها که ایستگاهشان آنجاست از آن زمین برای کشتی در زمان بیکاری‌شان استفاده می‌کنند و این حال من را خوب می‌کرد».

 

خرید کفش‌های دکتر ایرج سالاری از اصغرکفشدوز

در زمان‌های قدیم بیشتر مردم از وضع مالی خوبی برخوردار نبودند. ما نیز که پدرمان فرهیخته بود از این قائله مستثنا نبودیم. گاه به عشق بازی فوتبال کفش‌های دست‌دوم و سوم اقوام و فامیل را می‌پوشیدیم تا بتوانیم با آن فوتبال بازی کنیم. خیلی طبیعی بود که آن کفش‌ها اندازه پای ما هم نبودند.

حتی خاطرم هست که در آن سال‌ها لوازم ورزشی فراوان نبود و ما ناچار بودیم لوازم ورزشی استفاده‌شده خریداری کنیم. خاطره‌ای که از این ماجرا در خاطرم هست، خاطره خرید کفش‌های دکتر ایرج سالاری است؛ او کفش‌های فوتبالش را در سال ۳۸ که دانشجو شده بود، در مغازه اوستا‌اصغر کفشدوز برای فروش گذاشته بود و برادرم مرتضی آن‌ها را خریداری کرد. اگر قیمت یک‌حبه قند را در زمان حاضر ۱۰‌تومان در نظر بگیرید قیمت یک‌جفت کفش در آن سال‌ها نصف‌یک حبه قند الان بود، اما خیلی‌ها توان پرداخت همان را نیز نداشتند.



* این گزارش روز چهارشنبه، ۲۴ آبان ۹۶ در شماره ۲۶۹ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:44