حکایت مداحی که نوحههایش را خودش میسراید
عباس، کودک سربهزیری است که با چشمان درخشان، گوشه مجالس مذهبی خانه پدری مینشیند و تماشا میکند. به جمعیتی نگاه میکند که اشک میریزند برای چندبیتی که پدر در وصف واقعه کربلا به نام امامحسین (ع) سروده است.
عباس، نوجوان و جوان که میشود به وقت این مجالس خودش هم زیرلب چیزهایی میخواند. اصلا لذت خواندن و زمزمهکردن نوحههای مذهبی و شعرهای آیینی پدر است که او را پای ثابت این مجالس نگه داشته است.
آنقدر آنها را تکرار میکند تا در حافظهاش مینشیند. حالا محرم شده است و سنتی خوانهای روستا هرشب در مسجد میخوانند. عباس هم شبی جلو میرود و بیآنکه کسی دعوتش کند، میایستد و میخواند. وقتی تمام میکند، میان خنده جوانها، چند پیر، دست روی شانهاش میگذارند و با جمله اینکه «صدایت سوز خوبی دارد» تشویقش میکنند به خواندن نوحه.
همین یک شب، مسیر زندگی اش را در جوانی عوض میکند. حالا حاج عباس دلدار بهاری، نوحهخوان شناختهشده مشهدی است که شاید نوحههایش را در حرم امامرضا (ع) شنیده باشیم یا در هیئتی یا خانهای که روضهدار است. پیرغلام مهربانی که شعر نوحههایش را خودش میسراید و معتقد است صدای خوش اگر درست بر شعر بنشیند، شور مجلس اهل بیت (ع) را نگه میدارد.
البته که زندگی حاجعباس فقط در نوحهها و شعرها خلاصه نمیشود. سر دیگر زندگی او میرسد به قدمهای خیرش در شهر، بهویژه محله سیسآباد.
پسر «تقی شاعر»
حاجعباس، قصه زندگیاش را با نام مرحوم پدرش شروع میکند؛ مردی از روستای بهار مشهد که با وجود نداشتن سواد، ذوق بیداری در سرودن شعر داشت؛ «من یکی از هفتدختر و پسر پدرم بودهام که مثل همه آنها در روستای آباواجدادیمان یعنی بهار، سال ۱۳۳۳ به دنیا آمدم. مرحوم پدرم سواد نداشت، اما خوب از شعر و شاعری سردرمیآورد. همیشه زیر لب درحال زمزمه شعری بود؛ شعرهایی که بیشتر آنها آیینی و مذهبی بودند و آن زمان متن نوحههای مداحان این روستا و فرسخها پایین و بالاتر بود. از سر همین در روستا و دورواطراف به «تقی شاعر» معروف بود. حتی وقتی میخواستند صدایمان کنند میگفتند، عباس پسر تقی شاعر.»
آنطورکه حاجعباس میگوید، وظیفه نوشتن و ثبت شعرهایی را که مرحوم پدرش میسرود، بچههای باسواد خانه برعهده داشتند. او هم یکی از آنها بود که به وقت نوشتن شعرها آنقدر باعلاقه ثبتشان میکرد که با گذشت شصتسال هنوز سرودههای پدرش را از بر میخواند. البته که همین نوشتنها ذوق شاعری او را هم بیدار کرد و حاجعباس شد تنها فرزند شاعر پدر.
از «تقی شاعر» که ۱۰۵ سال عمر کرد، جز دستنوشتههایی به خط فرزندانش هیچ کتاب شعری نیست، اما به گفته فرزندش همچنان شعرهایش در محافل مذهبی خوانده میشود.

اولین شعرم نوحه علیاکبر شد
حاجعباس اولین شعری را که در پانزدهسالگی سرود، خوب به یاد دارد و میگوید: اولین شعر را برای نوحهای که میخواستم برای حضرت علیاکبر بخوانم، سرودم. بعداز آن در هر مناسبتی یا برای هرکسی شعر میگفتم و مردم هم تشویقم میکردند. در دهه ۱۳۶۰ برای اینکه شعرهایم سروشکل بهتری بگیرند و ازطرفی ادب نوحهخوانی را بیاموزم، سر از کلاسهای آموزشی مرحوم ماهرخسار، حاجآقا مؤید و محمود اکبرزاده درآوردم. بعد از آن هم هرجا محفل شعری برپا میشد، مرحوم سیدرضا مؤید دعوتم میکرد. سیسالی با همراهیاش در محفل شعر حرم مطهررضوی بهعنوان شاعر حضور داشتم و شعر خواندم.
حاجیدلدار همچون مرحوم پدرش شعر کم ندارد. شعرهایی که تعدادی از آنها به همراه سروده دختران شاعرش، در کتابی با نام «بهار در بهار» چاپ شدهاست.
طبق گفتههای او دختران شاعرش، مریم و نجمه سالگذشته قبلاز شهادت رهبر در دیدار شاعران با رهبر معظم انقلاب موفق به گرفتن یادبود از ایشان شدهاند.
او به چاپ شعرهایش در کتابهای مداحی هم اشاره میکند و میگوید: شعرهای زیادی از من در کتابهای مداحی است که از میان آنها شعر امامحسین (ع) و قمری بنیهاشم (ع) از معروفترینهاست.
خلق میدانند که در بهداری قرب حسین (ع) / دردها را بیشتر عباس (ع) درمان میکند
از برای خاطر بیدستیاش، دست خدا / هرکجا هرمشکلی باشد آسان میکند
شعرهای زیادی از من در کتابهای مداحی است که شعر امامحسین (ع) و قمری بنیهاشم (ع) از معروفترینهاست
۵۰ سال نوحهخوانی برای حضرت فاطمه (س)
حاجعباس از دو دهه پیش خادم امامرضا (ع) است و گهگاهی نوحهخوان زائران این بارگاه میشود. حالا هم از سر همین خادمی دوسالی است که اذانگو و نوحهخوان مراسم آرامگاه خواجهربیع شدهاست.
معتقد است این نعمت لطف حضرت فاطمه (س) در حقش بوده است و میگوید: از سال ۱۳۴۹ همزمان با ازدواجم تصمیم گرفتیم دهه فاطمیه روضه بگیریم. این روضه همچنان برکت خانهام است. بهجز این بیشتر از پنجاهسال است که خودم دهههای فاطمیه در مجالس مختلف نوحه میخوانم.
حتی چندینبار خواندن از مادرمان فاطمه (س) گرهگشای زندگیام شده که نمونه آن استخدامم در سپاه زمان اول انقلاب بود. آن زمان برای استخدام چند کتاب میدادند و از آن آزمون میگرفتند. نوبتم که رسید، مسئولش با حرف بقیه متوجه شاعری و نوحهخوانیام شد. گفت «دهه فاطمیه است. اگر یک رباعی از حضرت فاطمه (س) بخوانی، قبولی.» همانجا یکی از شعرهای خودم را خواندم و برگه قبولی را دستم دادند.

نیتی که برکت زندگی است
از آشنا و غریبه که حاجآقا دلدار مداح مجلسشان شده است، شنیدهایم که او هیچ مبلغی برای نوحهخوانی نمیگیرد.
خودش به وقت گفتن از این روحیهاش، شعری از پروین اعتصامی میخواند که «هیچ خودبین، از خدا خرسند نیست» و میگوید: خداوند روزیرسان است؛ البته نه اینکه ما تلاشی نکنیم. خداراشکر زندگی من از محل کارم میگذرد. با همین نیت و اینکه استعدادی را که خدا در وجودم گذاشته است، هدیهای کنم در راه اهلبیت (ع)، هیچ وقت پول نگرفتم و از پانزدهسالگی که بالای منبر رفتم و خواندم تا همین الان جز یک مجلس که صاحبخانه قسمم داد هدیهاش را قبول کنم، چیزی نگرفتهام. همهجا هم برای خواندن از اهلبیت (ع) میروم؛ میخواهد روضه خانگی همسایه باشد یا هیئتی چندصدنفره. خداراشکر که این نیت تا همین الان برکت زندگیام شده و بزرگترین حاصلش، داشتن هفتفرزند صالح و موفقاست.
معتمد و کارگشای مردم
سر دیگر زندگی حاجعباس به کارهای خیری میرسد که برای مشکلگشایی از مردم انجام میدهد.
او که در محله سیسآباد معتمد مردم است، هرشب جمعه، بین پانصدنفر، کارت نانهایی را پخش میکند که در طول یک هفته پولشان را از بین کاسبان محل و دیگر اهالی جمع کردهاست. همچنین بین نیازمندان محله گوشت مرغ و بستههای ارزاق توزیع میکند. دفتر املاکیاش در خیابان رسالت محل حل اختلافات اهالی است.
حاجعباس سالهاست یکی از بازرسان اتحادیه املاک مشهد است و به خاطر دقت در کار و گرهگشاییهای سریع از مشکلات مردم با بنگاهها بین همکارانش به ۱۱۰ هم معروف است و به قول خودش این کارها را میکند تا دلش به کار خیر زنده بماند.
* این گزارش یکشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۶ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ منتشر شده است.