کد خبر: ۱۵۷۵۵
۱۱ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
 محمد بوری

سینمای «بوری» در قاب محله کشاورز

رؤیای رسیدن به اسکار هنوز برای محمد بوری محقق نشد ه،  اما جایش را به اهداف دیگری داده است. او از رؤیای گرد جهان گشتن دست کشیده و آب را در کوزه کوچه پس کوچه‌های محله کودکی اش پیدا کرده است!

اردیبهشت سال۹۹ بود که برای اولین بار پای صحبت‌های فیلم ساز جوان محله کشاورز نشستیم؛ جوانی که با وجود همه محدودیت ها، رؤیای ساختن فیلمی در حد و اندازه اسکار را در سر داشت و برای رسیدن به آن تلاش می‌کرد. حالا، بعد از گذشت شش سال، دوباره با او هم صحبت شده‌ایم. رؤیای رسیدن به اسکار هنوز برای محمد بوری محقق نشد ه،  اما جایش را به اهداف دیگری داده است. او از رؤیای گرد جهان گشتن دست کشیده و آب را در کوزه کوچه پس کوچه‌های محله کودکی اش پیدا کرده است!

در این چند سال، دو فیلم کوتاه سینمایی اش را در محله کشاورز و با بازیگران بومی و محلی همین منطقه ضبط کرده و حالا دوست دارد هنرش را در همین محدوده اشاعه بدهد؛ جایی که در آن بزرگ شده و از نظر او نیاز به دیده شدن دارد.

 

ریشه‌های شخصی در قاب فیلم

محمد بوری، ساخت فیلم کوتاه «موهبت» را یکی از مهم‌ترین دستاوردهایش می‌داند؛ فیلمی که سال ۱۴۰۱ به سفارش کارگروه فرهنگی و اجتماعی جلوه انقلاب اسلامی و موقوفه کوثر فردا ساخته شد. موضوع این فیلم، تشویق به فرزندآوری و پرداختن به مسئله کاهش جمعیت است. این دغدغه برای بوری فقط به یک موضوع سینمایی محدود نمی‌شود و ریشه در تجربه شخصی اش دارد؛ «من در خانواده و محله‌ای پرجمعیت به دنیا آمده و طعم شیرین این شیوه زندگی را چشیده‌ام. ما در این فیلم کوتاه به کاهش جمعیت و بحران‌های ناشی از آن پرداختیم.»

«موهبت» در جشنواره «سیمرغ خراسان رضوی» شرکت کرد و برای حضور در جشنواره‌های «عمار» و «ایران جوان بمان» نیز ارسال شد.

 

محمد بوری

 

از آخرین آرزو تا ماهی شب عید

از دیگر تجربه‌هایی که محمد بوری از آن یاد می‌کند، ساخت فیلم داستانی «آخرین آرزو» در سال ۱۴۰۴ است. این فیلم که او کارگردانی و مدیریت تولید آن را برعهده داشته است، به زندگی شهدای ترور می‌پردازد؛ موضوعی که به گفته او، کمتر در سینما به آن توجه شده است؛ «فیلم ساز‌ها بیشتر سراغ زندگی شهدای دفاع مقدس می‌روند و زندگی شهدای ترور مغفول مانده است. ما تصمیم گرفتیم به زندگی آن‌ها و خانواده هایشان در نبودشان بپردازیم.»

من طعم شیرین زندگی در خانواده پرجمعیت را چشیده‌ام، از این‌رو در این فیلم به کاهش جمعیت و بحران‌های ناشی از آن پرداختیم

در این فیلم کوتاه، زندگی عزیزخانم روایت می‌شود، چالش‌هایی که مادری پس از شهادت فرزندش با آن رو به رو می‌شود. تجربه تازه او، فیلم کوتاه «ماهی شب عید» است که کارگردانی آن را به همراه مجتبی زادفر برعهده داشته و فیلم برداری اش همین هفته گذشته به پایان رسیده است. این فیلم به مشکلات یک خانواده کم بضاعت در اوایل دهه ۷۰‌ می‌پردازد.

 

اشک‌های پشت صحنه اهالی

از برخورد اهالی زمان فیلم برداری می‌پرسم و محمد بوری از تجربیات خوبش در این زمینه می‌گوید: اهالی دور ما جمع شده بودند و با اشتیاق این پروسه را تماشا می‌کردند. حتی بعضی‌ها برایمان چای و شیرینی می‌آوردند تا حین کار خسته نشویم. کمترجایی از شهر، شما چنین برخوردی را می‌بینی. این اشتیاق و ذوق نشان می‌دهد که مردم این سوی شهر تا چه اندازه به کار هنری و فرهنگی علاقه دارند.

او در ادامه به صحنه‌هایی از فیلم که حین فیلم برداری، مردم را تحت تأثیر قرار داد، اشاره می‌کند: یکی از سکانس‌های فیلم آخرین آرزو در خانه‌ای در کوچه حر۱۳ ضبط شد. خیلی از همسایه‌ها موقع ضبط این سکانس در آن خانه در پشت صحنه جمع شده بودند. آن سکانس یک جشن تولد را نشان می‌داد که مادر شهید در آن جمع شاد، بی هوا یاد پسرش می‌افتاد و اشک در چشمانش جمع می‌شد. موقع ضبط، چهره اهالی را که نگاه انداختم، دیدم در سکوت دارند اشک می‌ریزند و تحت تأثیر قرار گرفته‌اند.

 

محمد بوری

 

از اینجا و برای همینجا

نکته مشترک هر دو فیلم، محل فیلم برداری آن هاست. هر دو در کوچه پس کوچه‌های محله کشاورز فیلم برداری شده‌اند؛ همان محله‌ای که بوری کودکی اش را در آن گذرانده است و حالا بخشی از قصه‌های سینمایی اش را در کوچه پس کوچه‌های آن روایت می‌کند.

وقتی از او می‌پرسم چرا برای ساخت فیلم هایش این محله را انتخاب می‌کند، از خاطرات و دل بستگی اش به این منطقه می‌گوید؛ «خاطرات کودکی من در این محله‌ها شکل گرفته و من انس و نزدیکی بیشتری با آن‌ها دارم. دلم می‌خواهد علاوه بر ساخت فیلم، چهره کوچه پس کوچه‌های این منطقه هم دیده و ثبت و ضبط شود. تقریبا پیش نمی‌آید که کارگردان‌ها و فیلم ساز‌ها در این محدوده قدم بگذارند. من دلم می‌خواهد همیشه بگویم که بچه همین منطقه هستم، همین جا می‌مانم و هنرم را نیز همین جا ترویج می‌دهم.»

 

از همسایگی تا همکاری در سینما

محمد بوری سعی می‌کند تا جای ممکن از عوامل بومی در فیلم هایش استفاده کند؛ چون معتقد است این منطقه هنرمندان بااستعداد زیادی دارد که فرصت چندانی برای دیده شدن پیدا نمی‌کنند. یونس زرگر یکی از همین هنرمندان است؛ کسی که از دوران کودکی با محمد بوری آشنا بوده و همسایه او در محله کشاورز بوده است. این آشنایی قدیمی، بعد‌ها به همکاری در سینما و تئاتر می‌رسد.

زرگر از کودکی به سینما علاقه داشته و نخستین تجربه هایش را در گروه تئاتر مدرسه به دست آورده است؛ علاقه‌ای که به تدریج جدی‌تر شده و او را به دنیایی حرفه‌ای‌تر رسانده است. او سال ۱۳۸۷ نخستین تجربه جدی بازیگری اش را در نمایش «آبی نه به رنگ آسمان» پشت سر گذاشت و از سال ۱۳۸۸، با بازی در فیلم کوتاه «چه زود دیر می‌شود»، همکاری اش را با محمد بوری آغاز کرد.

او حالا در بعضی آثار بوری به عنوان دستیار کارگردان فعالیت می‌کند و گاهی هم جلو دوربین می‌رود. در فیلم کوتاه «ماهی شب عید» هم علاوه بر بازیگری، مدیر برنامه ریزی بوده و نقش مردی متمول و بی درد را بازی کرده است.

یونس زرگر با وجود سال‌ها فعالیت در تئاتر و سینما، از دشواری‌های ادامه این مسیر می‌گوید؛ «کار تئاتر و سینما برای ما آورده مالی ندارد و حمایتی از ما نمی‌شود، اما تمام عشقمان همین هنر است و نمی‌توانیم رهایش کنیم. این منطقه پر از بچه‌های بااستعداد است که در سایه، کار هنری انجام می‌دهند، اما دیده نمی‌شوند.»

 

* این گزارش دوشنبه ۱۱ آبان‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۹۳ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام