نیم قرن شمرخوانی دسته عزاداری پدر و پسر
۴۰ سال لباس سرخ آتشین بهتن کردی، کلاه خود بر سر گذاشتی، گرز در دست گرفتی و شمشیربهدست، ظلم صحرای کربلا را بهتصویر کشیدی تا بگویی عاشق حسینی. چهلمحرم نسخه بهدست گرفتی، اشقیا خواندی، شمشیربهدست، آسمان را شکافتی که بگویی اشک «شمرپوش» داغتر است. چهلصفر فریاد کشیدی، بر سر «ابالفضلپوش» کوفتی تا بگویی قلب «شمرپوش» برای او میتپد. هنوز هم داشت میتپید. خوب هم میتپید و هنگامی دیگر نتپید که تو باید حاجتروا میشدی. خاطرت نیست، یا شاید هم هست. خودت نیستی آن را بازگوکنی، اما حالا که اینقدر قشنگ مُردی، همه به یاد میآورند که آرزویت این بود که در مجلس امامحسین (ع) بمیری.
نسخه اول:مرگ تعزیهخوان در دقایق پایانی تعزیه
صبح ۲۹ محرم سال ۱۴۳۶ قمری، شیرودی ۲۸، ساعت ۱۱ پیشازظهر است. آفتاب بیرمق پاییزی گرمایش را در وجود تماشاگران میریزد. شمرپوش چرخزنان و شمشیربهدست، آسمان صحنه را میشکافد و دور «ابالفضلپوش» میگردد. رجز میخواند و چرخ میزند. چرخ میزند و رجز میخواند. چشم تماشاگران، گریان از تجسم ظلمی که در کربلا شده و شمرپوش همچنان نمایش میدهد. در جایی از نمایش که برای کشتن «ابالفضلپوش» پیش میرود، لرزی در بدنش مینشیند و نقش زمین میشود. درحالیکه تعزیه هنوز ادامه دارد، چندنفری خود را بالای سر «شمرپوش» میرسانند. تماشاچشان هم متوجه غیرعادیبودن این اتفاق میشوند. روز بعد خبر رخداد عجیبی در رسانههای محلی منتشر میشود. «مرگ تعزیهخوان شمرپوش درحال اجرای تعزیه»
پوراکبری، مسئول هیئت مذهبی حیدریه، یکیاز شاهدان این رخداد میگوید: احمد سبحانی از تعزیهخوانان قدیمی استان خراسان است که امسال افتخار میزبانی از اجرای تعزیهشان را داشتیم. ما هر سال از گروههای تعزیه دعوت میکنیم تا در محله مان تعزیه اجرا کنند. امسال از گروه متوسلین آلا... دعوت کردیم که روز دوم آذر درحال اجرای تعزیه دیدم حاجآقا سبحانی در دقایق پایانی تعزیه، نقشبرزمین شد و جان باخت. هیئتدار قدیمی محله شیرودی ادامه میدهد: چنددقیقه بیشتر طول نکشید. با اورژانس تماس گرفته بودیم و در این فاصله به او تنفس مصنوعی میدادیم. وقتی اورژانس از راه رسید و او را معاینه کرد، گفت همان ابتدا فوت کرده است.

نسخه دوم:خاموشی «شمرپوش»
«اباالفضلپوش»، با کفنی بر تن، روی سکویی در میانه صحنه ایستاده و میخواند. «شمرپوش» شمشیربهدست رجز خوانی میکند که ناگهان پایین پایش نقش بر زمین میشود. «ابالفضلخوان» از ساعتی قبل یادش میآید که به سبحانی گفته بود: «اگر حالت مساعد نیست، کس دیگری جایت بخواند» و مرحوم سبحانی پاسخ داده بود: «باید بخوانم». حلیمی میگوید: وقتی حاجآقا سبحانی نقش بر زمین شد، فکر کردم شاید تعادلش بههم خورده، یا فشارش پایین افتاده است.
بعد بالای سرش رسیدم، او را در آغوش گرفتم. تنها دوبار نفس کشید و برای همیشه خاموش شد. حلیمی یادآور میشود: در ابتدای شروع تعزیه هم متوجه بیحالی او شده بودم؛ بههمینخاطر پیشنهاد کردم استراحت کند تا تعزیهخوانِ جایگزین، نقشش را اجرا کند؛ ولی قبول نکرد. با اینوجود با شروع تعزیه دوباره با همان انرژی و صدا و هیبت همیشگی تعزیه را شروع کرد. قدرت در صدایش نمایان بود. فقط در چند لحظه پایانی زندگیاش بود که در صدایش کمی لرزه افتاده بود.
نسخه سوم:با لباس شمر، در سردخانه
پساز انتقال به بیمارستان، علت فوت مرحوم سبحانی ایست قلبی عنوان میشود. حالا باید به سردخانه منتقل شود. کارکنان سردخانه برای اولینبار با جسدی روبهرو میشوند که لباس تعزیه برتن دارد. سردخانه از حرارت اشکهای روان گرم میشود.
نسخه چهارم:۴۰ سال مخالفخوانی
دهساله بوده که تعزیهخوانی را شروع میکند. اهل روستای بابلالحکم بوده و بهخاطر شرایط موجود در روستا و سبقه آن محل در تعزیهخوانی به این کار علاقهمند میشود و از همان ابتدا با اجرای نقشهای مختلف، تعزیهخوانی را ادامه میدهد. مرحوم سبحانی از همان ابتدا سعی میکند نسخههای تعزیه را از بر بخواند و خیلی نسخهبهدست در صحنه حاضر نشود. این را بعدها به فرزندان و دیگرشاگردانش نیز میآموزد. ایزدپناه، یکیاز شاگردان و خواهرزاده مرحوم در اینباره میگوید: همیشه در ایام نزدیک به محرم و صفر تمرینات ما شروع میشد. مرحوم نسخه را در اختیار ما قرار میداد و از ما میخواست آن را از برکنیم تا در صحنه درگیر نسخه نباشیم. همچنین مرحوم سبحانی با تلاش ۴۰سالهاش در تعزیهخوانی و جمعآوری نسخههای مختلف از دیگرنواحیکشور، به تکمیل هنر تعزیهخوانی در روستای پدریاش کمک بزرگی کرد. او به شهرهای زیادی، چون گناباد و کرمان و... سفر میکرد و با افزودن نسخههای مختلف، تعزیهخوانی را در این محل تکمیل میکند.
پدرم با صبر و حوصله به من تعزیهخوانی را میآموخت. میگفت نسخهها را خوب از بر کنید مبادا اشتباه بخوانید
نسخه پنجم:اجرای شاگرد بهجای استاد
بعداز فوت مرحوم، گروه تعزیه متوسلین آلا... حالوهوای دیگری دارد. اجراها ادامه پیدا میکند. اعضای گروه با اجرای پرشورشان و تماشاچیانی که وصف مرگ زیبای مخالفخوان این گروه را شنیدهاند، یاد مرحوم را در این اجراها گرامی میدارند. ایزدپناه، شاگرد و خواهرزاده مرحوم میگوید: بهعنوان یکی از شاگردان مرحوم نقش وی را اجرا میکنم؛ اما با حالوهوای خاصی که تابهحال حس نکرده بودم.

نسخه ششم:استاد سختگیر
وقتی خبر فوت پدرم را میشنود، همه خاطرات باهمبودنشان همچون فیلمی از مقابل چشمانش عبور میکند. از ششهفتسالگی پیش پدر تعزیه تمرین میکرده. نقش حضرت رقیه (س) و حضرت سکینه (س) و بعدها نقش حضرت علیاکبر (ع) را اجرا کرده. میگوید: پدرم با صبر و حوصله به من تعزیهخوانی را میآموخت. وسواس خاصی در کار داشت و میگفت نسخهها را خوب از بر کنیم. هنگام آموزش سختگیر بود. به دلش راه نمیداد کسی شعری را اشتباه بخواند.
جواد سبحانی ادامه میدهد: آرزوی مردن در راه امامحسین (ع) و در یکیاز مجالس مربوط به ایشان، وِرد زبانش بود. چند شب پیش از این اتفاق در منزل خواهرم تکرار سریال «شب دهم» را دیده بود. به خواهرم گفته بود: «چقدر خوب است آدم اینطوری بمیرد.»
پساز فوت پدرم خبر رسید اداره ارشاد اسلامی قرار است هزینههای دفن را تقبل کند و جایگاهی در قطعه هنرمندان به پدرم اختصاص دادند؛ اما بهخاطر وصیت پدرم او را به زادگاهش منتقل کردیم.

نسخه هفتم:روزگاری که با لحافدوزی میگذشت
شغل پدرم لحافدوزی بود و با زحمت، هزینههای خانواده ۹ نفرهاش را تامین میکرد. با اینحال محرموصفرها که زمان اجرای تعزیه بود، دست از کار میکشید و به تعزیه میپرداخت، یا اعضای گروه را آماده میکرد. همه مخارج من، مادر و ششخواهرم از همین طریق تامین میشد.
درخورتوجه مسئولان
پساز فوت مرحوم سبحانی، اداره ارشاد اسلامی از وی بهعنوان هنرمند تعزیهخوان یاد میکند و حتی جایگاهی در قطعه هنرمندان به وی اختصاص میدهد که این خود کار پسندیده است؛ اما اگر مسئولان، این بزرگوار را همچنان هنرمند تعزیهخوان میدانند، به۴۰، ۵۰ سال هنرمندی وی نیز توجه کنند. اگر مرحوم تابهحال پیگیر بیمهاش نبوده یا در اینباره ازسوی مسئولان بیتوجهی شده، حالا دقت شود تا خانوادهاش از این حق مسلم محروم نشوند. خانوادهای که روزگارشان با سوزنزدنهای مرحوم سبحانی گذشته. مخالفخوانی که به عشق امامحسین (ع) در زندهنگهداشتن این هنر اصیل تلاش کرد.
* این گزارش در شماره ۱۲۷ شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ ۱۷ آذرماه سال ۱۳۹۳ منتشر شده است.